Download free for 30 days
Sign in
Upload
Language (EN)
Support
Business
Mobile
Social Media
Marketing
Technology
Art & Photos
Career
Design
Education
Presentations & Public Speaking
Government & Nonprofit
Healthcare
Internet
Law
Leadership & Management
Automotive
Engineering
Software
Recruiting & HR
Retail
Sales
Services
Science
Small Business & Entrepreneurship
Food
Environment
Economy & Finance
Data & Analytics
Investor Relations
Sports
Spiritual
News & Politics
Travel
Self Improvement
Real Estate
Entertainment & Humor
Health & Medicine
Devices & Hardware
Lifestyle
Change Language
Language
English
Español
Português
Français
Deutsche
Cancel
Save
Submit search
EN
Uploaded by
AghighFamily
123 views
لحظه تربیت
....
Art & Photos
◦
Read more
0
Save
Share
Embed
Embed presentation
Download
Download to read offline
1
/ 120
2
/ 120
3
/ 120
4
/ 120
5
/ 120
6
/ 120
7
/ 120
8
/ 120
9
/ 120
10
/ 120
11
/ 120
12
/ 120
13
/ 120
14
/ 120
15
/ 120
16
/ 120
17
/ 120
18
/ 120
19
/ 120
20
/ 120
21
/ 120
22
/ 120
23
/ 120
24
/ 120
25
/ 120
26
/ 120
27
/ 120
28
/ 120
29
/ 120
30
/ 120
31
/ 120
32
/ 120
33
/ 120
34
/ 120
35
/ 120
36
/ 120
37
/ 120
38
/ 120
39
/ 120
40
/ 120
41
/ 120
42
/ 120
43
/ 120
44
/ 120
45
/ 120
46
/ 120
47
/ 120
48
/ 120
49
/ 120
50
/ 120
51
/ 120
52
/ 120
53
/ 120
54
/ 120
55
/ 120
56
/ 120
57
/ 120
58
/ 120
59
/ 120
60
/ 120
61
/ 120
62
/ 120
63
/ 120
64
/ 120
65
/ 120
66
/ 120
67
/ 120
68
/ 120
69
/ 120
70
/ 120
71
/ 120
72
/ 120
73
/ 120
74
/ 120
75
/ 120
76
/ 120
77
/ 120
78
/ 120
79
/ 120
80
/ 120
81
/ 120
82
/ 120
83
/ 120
84
/ 120
85
/ 120
86
/ 120
87
/ 120
88
/ 120
89
/ 120
90
/ 120
91
/ 120
92
/ 120
93
/ 120
94
/ 120
95
/ 120
96
/ 120
97
/ 120
98
/ 120
99
/ 120
100
/ 120
101
/ 120
102
/ 120
103
/ 120
104
/ 120
105
/ 120
106
/ 120
107
/ 120
108
/ 120
109
/ 120
110
/ 120
111
/ 120
112
/ 120
113
/ 120
114
/ 120
115
/ 120
116
/ 120
117
/ 120
118
/ 120
119
/ 120
120
/ 120
More Related Content
PDF
لحظه انتخاب
by
rocpina
PDF
لحظه آرامش
by
rocpina
PDF
لحظه هدایت
by
rocpina
PDF
لحظه هدایت
by
AghighFamily
PDF
رویش اسفند
by
homa lajevardi
PDF
انگیزه ها
by
AghighFamily
PDF
راه آسمان
by
rocpina
PDF
مقصود حسنی:خوشبو کے امین
by
maqsood hasni
لحظه انتخاب
by
rocpina
لحظه آرامش
by
rocpina
لحظه هدایت
by
rocpina
لحظه هدایت
by
AghighFamily
رویش اسفند
by
homa lajevardi
انگیزه ها
by
AghighFamily
راه آسمان
by
rocpina
مقصود حسنی:خوشبو کے امین
by
maqsood hasni
Similar to لحظه تربیت
PDF
مجموعه مقالات جادوی شیاطین - هوش زیرکلاغی بخش 6
by
Asad Hoseiny
PDF
مجموعه مقالات جادوی شیاطین - آخر الزمان قسمت 20 دفع دیوها بخش 16- شرایط گلخا...
by
Asad Hoseiny
PDF
لحظه انتخاب
by
AghighFamily
PDF
Persian - The Story of Ahikar the Grand Vizier of Assyria.pdf
by
Filipino Tracts and Literature Society Inc.
PDF
1_tehranbookfair_last_yekshanbeh
by
Hessam Qeysari
PDF
Sajadinexad
by
Zahra Sarfarazi
PDF
تک فرزندی و گرایش به رسانه
by
مشاور کودک
PDF
Emkan book
by
Reza Seifollahy
PDF
نسخه 14مجله کنکوری مکتبستان
by
maktabestan kavyani
PDF
حوالی ظهر
by
AghighFamily
PDF
kooksho
by
Amirmehdi Naghavi
PDF
پسران آسمان
by
AghighFamily
PDF
Elon Musk
by
Chakameh Mortezania
PDF
زندگی به سبک ماه
by
AghighFamily
PDF
اشراقات دازگاره جديد از آثار منتشر نشده استاد علی اکبر خانجانی
by
alireza behbahani
PDF
نسخه 15مجله کنکوری مکتبستان
by
maktabestan kavyani
DOCX
هما را پسندیدم که اسم قشنگی داشت 2
by
hashem afsarian
PDF
پاسخ تعدادی از سوالات کاربران
by
amirsam95
PDF
Arabi
by
mohamad mj
PDF
Bloging in blogfa by amir alipour
by
amir alipour
مجموعه مقالات جادوی شیاطین - هوش زیرکلاغی بخش 6
by
Asad Hoseiny
مجموعه مقالات جادوی شیاطین - آخر الزمان قسمت 20 دفع دیوها بخش 16- شرایط گلخا...
by
Asad Hoseiny
لحظه انتخاب
by
AghighFamily
Persian - The Story of Ahikar the Grand Vizier of Assyria.pdf
by
Filipino Tracts and Literature Society Inc.
1_tehranbookfair_last_yekshanbeh
by
Hessam Qeysari
Sajadinexad
by
Zahra Sarfarazi
تک فرزندی و گرایش به رسانه
by
مشاور کودک
Emkan book
by
Reza Seifollahy
نسخه 14مجله کنکوری مکتبستان
by
maktabestan kavyani
حوالی ظهر
by
AghighFamily
kooksho
by
Amirmehdi Naghavi
پسران آسمان
by
AghighFamily
Elon Musk
by
Chakameh Mortezania
زندگی به سبک ماه
by
AghighFamily
اشراقات دازگاره جديد از آثار منتشر نشده استاد علی اکبر خانجانی
by
alireza behbahani
نسخه 15مجله کنکوری مکتبستان
by
maktabestan kavyani
هما را پسندیدم که اسم قشنگی داشت 2
by
hashem afsarian
پاسخ تعدادی از سوالات کاربران
by
amirsam95
Arabi
by
mohamad mj
Bloging in blogfa by amir alipour
by
amir alipour
More from AghighFamily
PDF
قاف ۲
by
AghighFamily
PDF
چهل چراغ(کتاب حفظ)
by
AghighFamily
PDF
لحظه تربیت
by
AghighFamily
PDF
لحظه آرامش
by
AghighFamily
PDF
نگین فیروزه ای
by
AghighFamily
PDF
راه آسمان
by
AghighFamily
PDF
گنبد فیروزه ای
by
AghighFamily
PDF
چشمها میخوانند
by
AghighFamily
PDF
قاف۱
by
AghighFamily
PDF
دختران آسمان
by
AghighFamily
PDF
بودن یا نبودن
by
AghighFamily
PDF
خطبه های آتشین
by
AghighFamily
PDF
کتاب علما و انس
by
AghighFamily
PDF
زندگی به سبک مادر
by
AghighFamily
PDF
صدایی که ماند
by
AghighFamily
PDF
114
by
AghighFamily
PDF
هفت آسمان
by
AghighFamily
PDF
چهل چراغ(کتاب انس)
by
AghighFamily
PDF
هفت خان خورشید
by
AghighFamily
PDF
Aghigh catalog
by
AghighFamily
قاف ۲
by
AghighFamily
چهل چراغ(کتاب حفظ)
by
AghighFamily
لحظه تربیت
by
AghighFamily
لحظه آرامش
by
AghighFamily
نگین فیروزه ای
by
AghighFamily
راه آسمان
by
AghighFamily
گنبد فیروزه ای
by
AghighFamily
چشمها میخوانند
by
AghighFamily
قاف۱
by
AghighFamily
دختران آسمان
by
AghighFamily
بودن یا نبودن
by
AghighFamily
خطبه های آتشین
by
AghighFamily
کتاب علما و انس
by
AghighFamily
زندگی به سبک مادر
by
AghighFamily
صدایی که ماند
by
AghighFamily
114
by
AghighFamily
هفت آسمان
by
AghighFamily
چهل چراغ(کتاب انس)
by
AghighFamily
هفت خان خورشید
by
AghighFamily
Aghigh catalog
by
AghighFamily
لحظه تربیت
2.
سرشناسه پديدآورناموعنوان نشرمشخصات ظاهریمشخصات فروست شابک نویسیفهرستوضعیت یادداشت یادداشت دیگرعنوان موضوع موضوع موضوع افزودهشناسه افزودهشناسه افزودهشناسه کنگره بندیرده دیوییبندیرده ملیکتابشناسی شماره -1367،محمدعلیسید،جاللی
: / یجاللمحمدعلیسید/تربیتلحظه:زندگیلحظهچند : .عقیقتبلیغیهنریخانواده: تولید .1396فروردین،اوقافانتشاراتوچاپسازمان:تهران : .س.م16*16(رنگی)؛:ص120 : .3جاللی؛محمدعلیسید:نویسندگان سرپرست/زندگیلحظهچند : 978-964-422-912-1 : فیپا : .کتابنامه : .نمایه : فرزندتربیتپیرامونکوتاه داستانیروایتچند : اسالمیزندگیسبک : ۱۴قرن--فارسیداستانیهایتروای : فرزندتربیت--معصومینروایات----قرآنزندگیسبک : -1371 منصور،مقدمی-1364،محمد،اسالمی : -1372 بهروزفخر،فاطمه عقیقتبلیغیهنریخانواده : خیریه امورواوقافسازمانقرآنی امورمرکز : BP53/: 9ک 297/98 : 3258828 : یهخیر امور واوقافسازمان ـݡیــنقرآ امورمرکز می/ایـــــرانݡکرقـــــرآناملـــــللـــݡینیبمســـــابقـــــات CourseofInternationalCompetitionsofHolyQuran ـغݡییتبلهنریخانواده ـقـــیــــقــــع
3.
ݤݤݤتبیلحظۀترسوم ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت خیریهامورواوقافسازمانقرآنیامورمرکز:نشروتنظیم عقیقتبلیغیهنریخانواده:تولید جاللیعلیمحمدسید:نویسندگانسرپرست فخربهروزفاطمه،مقدمی منصور،اسالمیمحمد:نویسندگان منشصالحیعلی،سعادتیامین:محتواییوفنیمشاور نبیاحمدینسرین:جلدطراحی مودتیزهرا:عنوانونشانطراحی منصوریساداتمریم:داخلیگرافیک نظریمحمدحسن:آراییصفحه خیریه
امورواوقافسازمانانتشاراتوچاپسازمان:صحافیوچاپ،لیتوگرافی 1396 بهار،اول:چاپنوبت جلد5000:تیراژ تومان5000:قیمت 978-964-422-912-1:شابک ،فریـمـهاشـهیدـشـانـخیاب،ـنـکرب ـریـهانـانـخیاب،ـاتوـلوشـلـنوفـانـخیاب،ـظـحافـانـخیاب،ـرانـته .ـهـخیری ـورـاموـافـاوقـازمانـسـیـقرآن ـورـامـزـمرک 021-64871165:تلفن www.quraniran.ir :سایتوب info@quraniran.ir:الکترونیکپست ݡݡیگزندلحظهچند
4.
عزیزمهمان نمونهمعلم اولقدم بهانه سرآشپز خردپول مادربزرگانهذوق آقاجانصدای !چنگیز استثناییلذت چرا؟ حاالولی قهرمانباسرشاخ شاپرک غرهمچش اوللحظۀ دوملحظۀ سوملحظۀ چݠهارملحظۀ پنجملحظۀ ششملحظۀ هفتملحظۀ هشتملحظۀ نݠهملحظۀ دهملحظۀ لحظۀ یازدهم دوازدهملحظۀ سیزدهملحظۀ چݠهاردهملحظۀ 9 13 17 21 25 29 33 37 41 45 49 53 57 61 ݠݑݩݩݩݣــــٮݣݣݣݣݣݣ
ݣـــــــــــــــــــــــــــــــــݣݣݣݣݣ ݠهـــــرســــ ݠݐ ڡ
5.
!کالغه متلاتل موتوریپبک رئیسرضایت چکهدست کادو دو کنترلیماشین دوقلوها نمونهکارآفرین تربیتلحظۀ تلنگر همراه
ِدشمن غریبحس قاضی ِمتهم بوسه پانزدهملحظۀ شانزدهملحظۀ هفدهملحظۀ هجدهملحظۀ نوزدهملحظۀ بیستملحظۀ و یکمبیستلحظۀ دوموبیستلحظۀ سوموبیستلحظۀ چݠهارموبیستلحظۀ پنجموبیستلحظۀ ششموبیستلحظۀ هفتموبیستلحظۀ هشتموبیستلحظۀ 65 69 73 77 81 85 89 93 97 101 105 109 113 117
7.
ݣــــهݣݣݣݣݣ ݣـــــــــــــــــــــݣݣݣݣݣ ــــــدمــــ
ݠݑمـــٯ خودمانبرایخودمانگراکه استزیادقدرنآزندگیهایهمشغلوعمرگذر سرعت پیدا فرصت ،مهم کار این برای گاهچهی نکنیم؛ جدا کردن فکر برای را زمانی برعالوهباید که کسانی .هستندمادرهاو پدرهاکتاب اینمخاطب.کرد نخواهیم فکر،صحیحتربیتمقدمۀ،شکبدونوباشندهمفرزندانشانمراقب،خودشان .هاستنآازرهاییهایشروو یادگیریمشکلبروزعواملبهراجعکردن دقتو بخش .شویمیم خانه وارد .کنیم گردشی کودکان دنیای در هم با که است خوب ایناز،دیندشمنان.گذردیمکارتون تماشایوبازیبهماکودکان زماناززیادی وآبخوشوجذابهاییبازوهانکارتو تولیدباواندهبردرابهرهبهترینفرصت و اندهگرفت اختیار در را کودکانمان زندگی زمان از بخش این مدیریت سکان ،رنگ .دهندیمماکودکان خوردبه،دارندنظر درکه انحرافیمفاهیمی،طریقهمین از نام به جدیدی هیوالی با شویمیم مواجه ،بشویم وارد که هاننوجوا دنیای به چیز؛ههم از کشکولی !شود؟ اینترنت جذابیت منکر تواندیم کسی چه و !اینترنت عکس و طنز و جک تا گرفته شعر و داستان و تاریخی و دینی و علمی اطالعات از فقط خالصه !آفالین و آنالین گفتگوی هایهبرنام و بازی حتی و صوت و فیلم و پیدا نوجوانی کمتر که هست قدریهب جذابیتش !آدمیزاد جان و ندارد غمر شیر
8.
برای هم دشمن
البته و نباشد؛ اینترنت از استفاده حال در ایهگونهب که شودیم را هاهطعم بهترین داندیم کهچرا کشیده؛ فراوانی هایهنقش ،جذاب فضای این گفتگوی هایهبرنام و کنندهفمنحر و جذاب مطالب قدرنآ .کندیم پیدا آنجا برای فرزندانمان است کافی که اندهریخت اینترنت در آنالین هاییباز و آنالین چندوساعتچند،شودیمشانهلحظچند.بچرخندآن درهدفیب،لحظهچند .سالچندین،ساعتشان ،امروزیمادرانوپدرانوظیفۀفهمیمیم،کنیم دقتکه کمی ،کوتاه گردش ازبعد نیست رویمان پیش راهی آیا اما قدیم؛ مادران و پدران از است ترتسخ مراتبهب همچون خوبی راهنمایان که زمانی تا !نه ً شکست؟ یقینا پذیرفتن به مجبوریم و .شدنخواهیممواجهشکستبازندگی درگاهچهی،داریممعصومین؟مهع؟ روایت وهشتتبیس قالب در که کتابی .شماست روی پیش ،تربیت لحظۀ مقایسه ما زندگی سبک با را فرزند تربیت در معصومین؟مهع؟ راهکارهای ،داستانی .ناهماهنگگاه وهاستنآهاییراهنمایباهماهنگگاه ،مازندگیسبکوکرده؛ و کنید قاضی را کالهتان ،قطعه هر پایان از پس و بخوانید دقت با را تربیت لحظۀ !ناهماهنگ؟هماهنگ یااست؛چگونهشمازندگیسبکببینید
9.
عزیزمهماناوللحظۀ
10.
10 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت که ایهروزنام ،کندیم زمزمه لب زیر را جمله این »باشد من شبیه «نباید تکیه صندلی پشتی به را سرش گذارد؛یم کنار بود خواندنش مشغول اینکه نه .گذاردیم همیرو ایهچنددقیق برای را هایشمچش و دهدیم ،بشودکسی اذیتوآزارموجبخاصینیترویازبخواهدباشد یابدیآدم .اندهداددستش کار هایشیبداخالقوهایخلقجک گاهی فقط،نه با ،اشیقدیم دوستان با مهمانی شب خواستینم دلش وقتچهی ً مثال جمعومهمانیفضای،بودترختلوتریکار زبانیمزخهرازکه جملهآنگفتن بودنتوانستههمیشهمثلامابکشاند؛قهروتلخیتاوقابهراشانهدوستان به را زدیم نباید که حرفی و بود دررفته کوره از زود .بگیرد را زبانش جلوی دوستانش ناراحتی تا گرفته مهمانی صحنه از ،هانای همۀ .بود آورده زبان .گذردیماشهبستچشمانجلوی ازفیلممثلاو رفتار از کارش محلدرکه افتدیمدعواییو یاددهدیمفشارهمیروراهایشکپل .نداشتبیچارهآبدارچیپیرمردآنوخودششدنبرکنارکار ازجزایهنتیج
11.
11 ادارۀ آن در
که بود او تنها اما کرد؛یم بدعنقی گاهی .بود بداخالق پیرمرد .انداختیم راه شنگهمال ایهبهان هر با بار هر و شدیم پیرمرد پاپیچ بزرگ اینوبیگاههگا دردسرهایوبودنیاوردهطاقتمجموعهمدیرهمآخرتدس ودانستهنظمییبایجادوادارهوضعیت دراختاللبرایایهبهانرانفردو .بودخواستهرادوتایشانهر عذررودربایستییب که گذردیم خاطرش از همسرش چهرۀ ،خاطرات این تمام بین یادآوری تاب را هایشتعصبانی و رفتارها ،مهربانی و صبوری با هالسا این تمام ماهچندتااستقرارکه فرزندیامابود؛نکردهاعتراضیگاهچهیوبودآورده دوست.استکرده مشغولحسابیرافکرش،بشودشانهخانمهماندیگر ندارد دوست .باشد فرزندش برای الگویی عصبی و تند اخالق این با ندارد .باشدتندمزاجوعصبیهماوکه بر«چگونهمقالۀدقتباوکندیمبازدوباره،بودگذاشته کنار که ایهروزنام .خواندیمرا»کنیم غلبهخودعصبانیت عزیز مهماناوللحظــــــۀ زندگیلحظهچند
12.
12 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت او امروز که آمد یادش اما برگردد؛ خانه به خواستیم روزانه کار از خسته ،امامش دیدار شوق .کرد کج مسجد سمت به را مسیرش .است ندیده را .رساند مسجد به را خود ،سریع هایمقد با و برد یادش از را هایشیخستگ را خود که «کسی .کرد آرام را قلبش امیرالمؤمنین؟ع؟ بخشحرو صدای آموزش را خود ،دیگران آموزش از پیش باید ،داده قرار مردم پیشوای ادب کردارش با ،بیاموزد ادب زبان با را دیگران کهنآ از پیش و دهد را قلبش و کرد سیراب امام زیبای چهرۀ دیدار از را اشهتشن نگاه .»آموزد امام؟ع؟ دقیق تربیتی ِراهکار این به ،خانه ِدر تا .لبریز ،او هایتنصیح از طرف از سالم شنیدن منتظر کهنآ از پیش ،شد که خانه وارد .اندیشیدیم سالم خانه اهل به بلند صدای با و بقیه از زودتر ،باشد فرزندانش و همسر .کرد گرم را دلش ،فرزندانش و همسر گرم سالم جواب و کرد 73حکمت،البالغهجنه
13.
نمونهمعلمدوملحظۀ
14.
14 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت دوستان از که آموزشگاه مدیر میز روی را خود استعفای تقاضای وقتی گرفته کامل اطمینان با را خودش تصمیم گذاشت؛ ،بود مادرش قدیمی .کرد تعجب،افتاداواستعفایبهچشمشتامدیرخانم.بود فکر خودش با مدیر که دانستیم ،بشنود او زبان از چیزی اینکه از قبل شده اشیناراحت باعث چیزی است یا ناراضی حقوقش از ً حتما که کندیم طورنهمی.استگرفته تصمیمیچنینایهمقدمهیچبدونودفعهککه ی وحقوق ازرضایتشبهراجعنگرانیبا،چیزهر ازپیشمدیرخانم.شدهم .کرد سؤالآموزشگاهشرایط از و است بوده راضی حقوقش از مدت این تمام در کهنای .گفت را حقیقت همانراایناینکهوگفت تدریسبهاشهعالقازنیستناراحتچیزیچهی از بعد دارد دوست که بود گفته .بود گفته هم همسرش به خواستگاری روز فضای و محیط که شرط این با هم همسرش .کند کار درسش شدن تمام .بودپذیرفته،باشدمناسبمحیطیکارش
15.
15 نمونه معلمدوملحظــــــۀ زندگیلحظهچند که
دانستیمخوب!شودیمکنجکاوتر مدیرجوابشاینباکه دانستیم اصل در .بدهد دست از را ادبیاتش باسابقۀ مدرسان از ندارد یکی دوست او لذت است قرار که بود شده متوجه وقتی از .بود نیامده پیش مشکلی هیچ جمعی به ،همسرش و خود دونفرۀ جمع و کند تجربه را شدنرماد شیرین حواسشوتوانتمامبعدبهاینازکه بوددادهترجیح،شودتبدیلنفرههس .ببرد کار بهاشیهمسروظایفوفرزندتربیتبرایرا حقیقت تمام و کرد راحت را خیالش ،کند سؤال دوباره مدیر کهنای از قبل مسئولیت که پیداکرده اطمینان ،شودیم مادر دارد که حاال اینکه .گفت را انجام بهتر برای را تالشش و توان تمام باید و است مادری آخرش و اول .ببرد کار بهآندادن نیاز بیشتری اصرار که شد راحت خیالش ،دید که را آموزشگاه مدیر لبخند که رامعلمیچنینپذیریتمسئولی،دلدرهممدیرکه دانستیم.نیست .کندیمتحسین،استشدنرمادآستانۀ در حاال
16.
16 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت و پند و کندیم نصیحتش دائم اینکه .آمده تنگ به شوهرش اخالق از از هواخوردن بهانۀ به هاتنصیح شنیدن از فرار برای .دهدیم اندرزش سمت به را مسیرش پیامبر؟ص؟ صدای شنیدن با و شودیم خارج خانه ،خود سخنان با و دارند حضور مسجد در پیامبر؟ص؟ .کندیم کج ،مسجد مردم از .است جمعیت از مملو مسجد .کنندیم دور هالد از را هایقراریب به سپاردیم دل و نشیندیم ایهگوش زن .امیران و حاکمان تا گرفته عادی بازخواست قیامت در و هستید مسئول شما «تمامی :پیامبر؟ص؟ سخنان «مرد :دهندیم ادامه پیامبر؟ص؟ .رودیم فرو فکر به زن »شویدیم اشهخانواد و شوهر مسئولیت ،زن و دارد را فرزندانش و همسر مسئولیت ،شوهرش شاید که کندیم فکر خودش با ،کلمات این شنیدن از بعد زن .»را .است شنیده را پیامبر؟ص؟ فرمایش این او از پیش ۱۸۴صفحه،۱جلد،الصوابالیالقلوبارشاد
17.
اولقدمسوملحظۀ
18.
18 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت مرتب خاصی وسواس با را وشلوارشتک است. یقۀ ایستاده آینه رویهروب جواب باید ً حتما و هستند مهم که هاییلسؤا بار چندمین برای و کندیم .کندیممرورخودشبا،بداندراهانآ دستش از اندهرفت خواستگاری برای که جاهایی تعداد حساب اینکه فکر با همسری که زمانی تا اما اندازد؛یم خنده به هم را خودش ،دررفته ،نکند پیدا هستند مهم و ارزشمند بسیار برایش که هاییکمال و هالآهاید هانآ از کدامچهی کهچرا دارند؛یبرنم تالش از دست اشهخانواد و خودش مادرشوپدرجداییازکه فرزندیوبرادرشازدواجتلختجربۀخواهندینم .کنند تکراردوباره،دارد قرارمتعددیهایبآسیمعرض درواسترنج در مسیری که دانستیم ،گرفت ازدواج به تصمیم و آمد خودش به وقتی از با لحظههبهلحظ باید که مسیری .است انتظارش در شیرین البته و سخت بر احساس ،آن در که نداد اجازه نباید و برداشت گام آن در مشورت و فکر برایکردیمفکرکه مسائلیوهالسؤاتمامخاطرهمینبه.کند غلبهعقل
19.
19 اول قدمسوملحظــــــۀ زندگیلحظهچند مهم،بسازندراآنهمسرشبااستقرارکه
ایهآیندواشهخانواد،خودش هانآ به نگاهی شب هر .است نوشته مفصل صورتهب کاغذی توی ،است .کندیمفکرهانآبههاتساعتاواندازدیم .داشته مختلفی مطالعات و است کرده مشورت زیادی مشاوران با .دارد زیادی توجه هانآ به که گرفته نظر در خودش برای هاییکمال امری را خانواده تشکیل زیرا ،باشد شناخت پایۀ بر انتخابش دارد دوست انتخابی با گذشت یا آن کنار از راحتیهب شودینم که داندیم مقدس .آورد باربهپشیمانیعمرکنادرست، یوعجوالنه ،صالح و سالم فرزندانی تربیت در اول قدم که است کرده درک خوبیهب انتخاب،باشندداشتههمراالصالحاتتباقیاحکمتوانندیمکه فرزندانی درستیهب او .است هانآ برای متعهد مادری و خود برای شایسته همسری فرد است قرار که شودیم شروع زمانی از درست ،فرزند تربیت که داندیم .کند انتخابخودبرایزندگیشریکعنوانهبرامناسبی
20.
20 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت تغییر بود قرار وقت هر کودکی ابتدای همان از که دارد خاطر به خوب مطمئن فردی با مشورتنبدو و خودسرانه ،بگیرد صورت خانه در مهمی هم او حاال که شد همین .کردندینم کار انجام به اقدام ،اعتمادلقاب و یعنی ،مشاور تریننمطمئ و بهترین با تا است مناسب فرصتی منتظر خوب .کند مشورت ازدواج نام به مهمی مسالۀ به راجع خدا؟ص؟لرسو ،امت سایر و او سرنوشت به نسبت هرکسی از بیش پیامبر؟ص؟ که داندیم دایرۀ محدودکردن یعنی قدم اولین از که دارد دوست .کندیم دلسوزی گام پیامبر؟ص؟ هاییراهنمای با ،اندجازدوا مناسب که مناسبی افراد برای شایسته ایهبرنام تواندیم که است پیامبر؟ص؟ تنها داندیم .بردارد .بگذارد اختیارش در ،ملزومات و جزییات تمام با همراه ،زندگی عمرکی نصیحت حال در ،منبر باالی که بیندیم را پیامبر؟ص؟ و رودیم مسجد به .»کنید انتخاب ]مناسب [جایگاه خود هایهنطف «برای :است مؤمنین 100صفحه،۱۰۳جلد،بحاراالنوار
21.
بهانهچهارملحظۀ
22.
22 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت تااستمنتظرونشستهتلفن ِکنار صندلیروی،دستبهبافتنیروزهرمثل چهارمیناین.بدهدشدنش دارهنو ازخبریوبزندزنگهایشهبچ ازیکی کدامشانچهی هنوز که هاییهنو .بافته هایشهنو برای که است لباسی شوهرش .است آمدنشان انتظارمچش همچنان او اما اند؛هنیامد دنیا به ِحال از .کرده گرم هاتدرخ و باغچه به را سرش حیاط در که بیندیم را بزرگ حیاط این در که روزهایی به دارد که داندیم .دارد خبر هم او ِدل فکر گذاشتند؛یم سرشان روی را محله و دویدندیم توپ دنبال هایشهبچ هانآهاییبازوفرزندانصدایشنیدن،لذتشتمامکه روزهایی.کندیم مادر و پدر لذت و رفتندیم طرفنآ و طرفنای به کودکانه شوقی با که بود .کردندیمبرابردوشاننچشما دررابودن تواندیم.شودیمتیز،شدهبلندهمسایهخانۀازکه سروصداهاییبهگوشش بچه دنبال که است بچه .است خبر چه ترفطرنآ متر چند که کند تصور سروصدای از .بازی وسیلۀ اندهشد هم مادربزرگشان و پدربزرگ .دودیم بابایی بغل توی را خود زودتر دارند دوست همه که است معلوم هاهبچ
23.
23 بهانهچهارملحظــــــۀ زندگیلحظهچند و هاهبچ
.است طورنهمی بارکشب ی سه دو هر .کنند جا جوننماما و شوندیمجمعهمدورمادربزرگوپدربزرگدیدنبهانۀبههمسایههایهنو هرقدرولیاست؛سختبرایشانشرایطاین ِتحمل.کنندیمتازهدیداریو شدن دارهبچ بار زیر و نداشته ایهفاید ،اندهکرد نصیحت را هایشانهبچ اینکه بهانۀ به هانآ ،بودند کشیده پیش را بچه بحث که بار هر .اندهنرفت انتظارحد اززمانهاین درفرزندتربیتاینکهندارند یامناسبیموقعیت حاال .اندهکرد خالیشانهمسئولیتیچنینپذیرش از،استترتسخ با .آیدیم بیرون خیال و فکر از همسایه هایهبچ از قهقهۀ یکی صدای با که داندیم .شودیم آب بیشتر دلش آیدیم همسایه خانۀ از که صدایی هر کندیم بهانه را قدیمی رفقای به زدن سر شوهرش دوباره همیشه مثل اآلن صدای .ندهد آزارش تنهایی غصۀ این از بیشتر تا رودیم بیرون خانه از و عیادت یکی بار این .گرداندیبرم حیاط در سمت به را نگاهش شوهرش گوشۀ ،در شدن بسته از بعد و کندیم خداحافظی .کرده بهانه را رفقا از .کندیمپاکاشیروسرپرباراچشمش
24.
24 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت ِبیخ اسالم آوازۀ است قرار که هاییلسا .بیندیم را دراز و دور هایلسا بگیرد پیشی هاندی همۀ بر دینش و او نام و باشد المذهبان و کافران ِگوش هاینانسا دارد دوست .جهان هایتام همۀ سرور بشود اسالم امت و بخشحرو تعالیم به عمل با و شوند مندهبهر اسالم نعمت از بیشتری و دارد سینه در را قرآن .کنند خود نصیب را آخرت و دنیا سعادت ،آن بندگانش روزی از خداوند و خداست دست به رزوی و رزق که داندیم اسالم گرامی پیامبر .گهواره در کودکان روزی از حتی شود؛ینم غافل شدن فرزنددار [برای و بجویید «فرزند :فرمایندیم محمد؟ص؟ حضرت [و جویمیم فراوانی هات ّام دیگر بر شما به فردا ،من چراکه کنید]؛ اقدام .»]کنمیم مباهات امتم افراد کثرت به ۲صفحه،۶جلد،کافی
25.
سرآشپزپنجملحظۀ
26.
26 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت جا اشهموردعالق آشپزی برنامه زمان از تا است ساعت به نگاهش مدام و است فوتبال اش یعنیهموردعالق برنامۀ دیدن سرگرم خانه آقای .نماند لذت تلویزیون از تواندیم ،آشپزی برنامۀ شروع از پیش تا قبلی قرار طبق ،کندیم جمع را اضافه وسایل .گذاردیم کابینت در را ظروف و ظرف .ببرد همسرش سراغ ،دست به رادیو بعد و دهدیم آشپزخانه به سروسامانی !شودیمصاحبراتلویزیونکنترلورودیم عنوانهبراچههرتاسرآشپزهایبلبهدوزدیمچشمونشیندیممبلروی ازبعضیگاهی.داردنگهخاطرشدروبگیردگوید، یادیمآشپزیوفنتفو گرفته یادداشت نظر در کار این برای که ایهدفترچ توی را آشپز هایفحر .کنداستفادههانآازبتواندهمبعدهاتاکندیم به .داشت دوست را آشپزی هم ازدواج از قبل و نوجوانی دوران همان از شیرینحسیکهکردنخلقشبیهچیزیکند؛یمنگاههنرمثل یکآشپزی ،پیداکرده مهارتی آشپزی در است مدتی که حاال .داشت لذت از سرشار و
27.
27 سرآشپزپنجملحظــــــۀ زندگیلحظهچند ثمر به
زمانی آشپز های یکیهنرمند تمام که است رسیده نتیجه این به .زودترنهودیرترنهشود؛انجامخودشمناسبزماندرکهنشستخواهد تأکید شناسیتوق مسئلۀ همین به مدام که افتدیم مادرش هایفحر یاد برنج که برداری آتش روی از دیرتر زودتر یا را برنج مبادا گفتیم و کردیم خورشت :گفتیم همیشه که مادربزرگش حرف شود. یا شفته دون یا قبل شب از ً حتما که شودیم طعمشخو و اندازدیم روغن وقتی فسنجان .بیفتدجاحسابیوشودگذاشتهبار زندگیاموروهاهبرنامتمامیکهرسدیمنتیجهاینبه،کندیمفکرکهبیشتر .آیندیم حسابهب هم ترممه خیلی گاهی و ندارند آشپزی از کمیتدس هم درست باید را کاری هر و دارد زیادی ارزش زمان ،آشپزی در که طورنهما هم دیگر هایهبرنام انجام به نسبت باید ،دهد انجام خودش موقع ِسر اگر بگذرد یا وقتش از کاری ِانجام مبادا که کند مراقبت و باشد شناستوق .کندعجلهآنانجام در،نرسیدهمناسبشزمان
28.
28 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت زندگی به نسبت ،است رهبر و راهبر که معصوم امام اندازۀهب کسچهی که است خاطر همین به .نیست مهربان و دلسوز شیعیان سرنوشت و و دنیا این در سعادتشان و هانآ زندگی لحظۀهلحظ برای رضا؟ع؟ امام با عبادت برای که هاییهلحظ از .دارد نصیحتی و راهنمایی ،آخرت در حتی و شوندیم حاضر جامعه در که هاییهلحظ تا کنندیم خلوت خدا تأثیر و شدن دار فرزند زمان بهترین از .هستند خود همسران با که زمانی :فرمایدیم .گویدیم شیعیانش برای فرزند وخویقخل روی بر زمان این در ،تابستان در چه و زمستان در چه دارید زنان با آمیزش قصد «اگر برای که دهید انجام آمیزش شب پایان در بلکه نکنید؛ آمیزش شب آغاز شدنشباهو برای و تر؛شامیدبخ دارشدندفرزن برای و افزاتر؛تصح بدن .»است بهتر آیدیم پدید که فرزندی 64صفحه،الرضا؟ع؟االمامطب
29.
خردپولششملحظۀ
30.
30 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت فاکتور،هالپوشمارشبارچندازبعدوگیردیمتعمیرکارازراماشینسوییچ و کندیم باز را زردرنگش تاکسی در عصبانیت با و کندیم تسویه را تعمیرگاه .افتدیمراهبهوشودیمروشنماشین،زدناستارت بارچند ازبعد روز یک هر وقت چند این که افتاده اتفاقی چه که کندیم فکر خودش با بهراماشین،تعمیربرایکه کندیممجبورشوشودیمخرابماشینجای کار از روز چند حتی و ساعت چند هم و کند خرج پول هم و ببرد تعمیرگاه و نکرده عمر بیشتر سال پنج هنوز که ماشینی همنآ .بماند عقب کاسبی و !نشدهپرداختکامل ،خریدشهایطقس هنوز ذهنش توی .کندیم سوار را مسافری چهارراه سر که فکرهاست همین در پشتعیالش.خوردیمزنگتلفنشکه استانداختنهچرتکحال درمدام با هرچند .خواهدیم انبه دلش اینکه و گویدیم اشیباردار ویار از تلفن چه «ببینم و آوردینم خودش روی به اما شود؛یم شاکی انبه ویار شنیدن .کندیمقطعراتلفنوگویدیمشود»ییم
31.
31 خرد پولششملحظــــــۀ زندگیلحظهچند هنوزکهایهبچاینکهبهکندیمفکر.شودیمبیشتراشیفکرهایتمشغولی بهپایشکه
روزیبهوایگذارد؛یمدستشرویخرجهمهنای،نرسیدهراهاز پیادهمسافر.آوردیمبیرونشخیالوفکر ازمسافرصدای.شود بازدنیااین بهواندازدیمدخلشبهنگاهی.دهدیماشهکرای بابتتومانهزاروشودیم در،شدهدیرشاستمعلومکه هممسافر.نداردخردپولکه گویدیممسافر .رودیمکارش سراغباعجلهوپراندیمـی»ندارد«اشکالجوابش از است پر شهر توی که رسدیم ذهنش به لحظهکو ی کندیم چاق را دنده خیالیبکه دارندعجلهرفتنبرایقدرنآوندارندخردپولکه مسافرهایی را نداشتنش دروغهب دارد خرد پول وقتی حتی اگر .شوندیم پولشان باقی .شودیمجورانبهخریدپول،هالپوهخردهمینباشبتا،کند بهانه به حالی در دست به انبه شب و شوندیم پیاده و سوار یکییمسافرها یک ماشین بعدی تعمیر برای کندیم وکتاببحسا که گرددیبرم خانه سمت .ندهدرامسافرهاپولباقی،نداشتنخرد پولۀبهانبهباید روزچند
32.
32 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت ماههپاب همسرش که است مدتی .کندیم امرارمعاش هیزم کردنعجم راه از سختیهب درآمدش .آیدیم دنیا به فرزندشان دیگر وقت چند تا و است از بعد .هستند راضی هم اندک همین به اما دهد؛یم را شانیزندگ کفاف صادق؟ع؟را امام با جماعت نماز ثواب تا رودیم مسجد به کارش شدنمتما اندهشد امام؟ع؟جمع دور یاران که نشده شروع نماز هنوز .ندهد دست از وقتی چند که سوالی و برود جلو دارد پرسند.دوستیم را هایشانلسوا و شراکت پیشنهاد او به اشیقدیم رفیق .بپرسد کرده مشغول را فکرش است اما است؛ حرام اسالم در شراب فروش و خرید که داندیم .داده سودی پر سوالش هنوز .کرده نگران را او دارند راه در که فرزندی و زندگی هایههزین نسل در ،حرام کسب ]سوء «[آثار :شنودیم را امام صدای که نکرده بیان را خدا و زندیم لبخندی جمله این شنیدن با مرد .»شودیم آشکار فرزندان و .کندیم تغذیه حالل اما اندک؛ هرچند مالی از فرزندش که کندیم شکر را 125صفحه،5جلد،کافی
33.
مادربزرگانهذوقهفتملحظۀ
34.
34 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت توی دل ،شود مادربزرگ دیگر وقت چند تا است قرار که فهمیده وقتی از توی و بود کشیده نقشه هاهلحظ و روزها این برای چقدر .نیست دلش .بودخواندهالالییبرایشوگرفته بغلرادخترشتنهافرزندخودشخیال بازار هایهمغاز نصف ،امروز تا داد را اشیباردار خبر دخترش که روزی از در و خریده مختلف هایلمد و هاگرن با هاییسلبا و کرده رو و زیر را لذت است قرار که حاال ندارد دوست .است مناسب سیسمونی تدارک یک شرایطتمامخواهدیم.باشدکسر وکم چیزی،کند تجربهراشدنگمادربزر .باشدمرادشوفقبردارددوستکه طورنآ همان به اما شود؛یم بیشتر اشهمادربزرگان ذوق گذردیم که روزی هر و غذاها طرفی از داندیم .شوندیم بیشتر هم هایشینگران اندازه ندارند را قدیم هاییکخورا ارزش و ت ّقو دیگر امروزی هاییکخورا نیست؛ مفید و مناسب تغذیۀ قیدوبند در زیاد دخترش دیگر طرف از و .کند تضمین را فرزند سالمتی هم و مادر سالمتی هم بتواند که ایهتغذی
35.
35 مادربزرگانه ذوقهفتملحظــــــۀ زندگیلحظهچند هایییدیس
و هابکتا مطالعۀ و یادآوری دختر به زدننتلف ،همین برای روزانۀ وظایف جزو ،هستند آن هایتمراقب و بارداری دوران دربارۀ که اول روزهای همان را هایدیس و هابکتا این البته .گذاشته خودش نگاهی حوصلهاب بیکاری مواقع در تا بود کرده سفارشش و خریده او برای .بیندازد هانآ به تغذیۀو باردارزنبهراجعترهاگبزر ازچههر روزهرمثلوداردیبرمراتلفن روزهشبان در که مهمی نکات اضافۀهب ،شنیده بارداری دوران مناسب .گویدیمدخترشبرایحوصلهاب،کردهتو یادداشآمدهگذشته یادش ،باغبانمانند یکبایدکه استکوچکی نهالشبیهفرزندکه گویدیماوبه که یک طورنهما و بنشیند ثمر به تا بود مراقبش حوصلهاب و کمال و تمام مادی هایتمراقب به هم فرزند ،دارد احتیاج نور و خاک و آب به درخت از بعد بار هر مانند .کند توجه هانآ به باید که دارد نیاز بسیاری معنوی و .کندیمقطعراتلفنورودیماشهآیندنوۀصدقۀنقربا،هاتنصیح
36.
36 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت کامل و جامع اندازه این به که دینی شودیم مگر کندیم فکر خودش با تغذیۀ از ،دارد خاص ایهتوصی و برنامه زندگی ابعاد تمام برای و است رودیم امام؟ع؟ سراغ بماند؟ غافل جنین رشد ایام و مادر بارداری دوران امام ً واقعا آیا داندینم .پرسدیم بارداری دوران ایهتغذی هایشسفار از و دلش امام؟ع؟ پاسخ .خیر یا دارد پاسخی هم سؤاالت این برای رضا؟ع؟ رضا؟ع؟ماما .جامعی و کامل دین چنین انتخاب از شاد .کندیم شاد را ،دارند شکم در که فرزندی تا بخورانید کندر حامله زنان «به :فرمایندیم و قیافهشخو است دختر اگر و شجاع؛ و دانا و باهوش است پسر اگر .»گردد اخالقشخو 23صفحه،6جلد،کافی
37.
آقاجانصدایهشتملحظۀ
38.
38 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت و داشت دوست بچه اول همان از ،اطرافیانش و هالوسانسمه برخالف که بود هاتمد .دادیم ترجیح دیگر هایتلذ تمامی به را شدنرپد لذت گذشته ماه هُن حاال .کردیم شماریهلحظ روزهایی چنین رسیدن برای .استنوزادگریۀ شنیدنمنتظر،عملاتاق درپشتواست کرده اجراموهموب،بودشنیدهدکترهاوترهاگبزرازآنچههرماههُناینتمام پیشراهانآ.بوددادهکوچولویش مسافرومادربهراحواسشدانگششو را الزم سواالت ماماها ترینهباتجرب از و بود برده دکترها ماهرترین و بهترین وبهداشتیلوازمترینیضرورتاگرفته جغجغهازدیگرطرفاز.بودپرسیده .بودکرده آمادهفرزندشآمدن ازقبلراهمه،سیسمونی همهنایاو،نیامدهدنیابهفرزندشهنوزوقتیبودکرده فکرخودشبابارها دستانوبگیردآغوش دررااوکه زمانی،داردشدن پدربرایاشتیاقوذوق دلش داشت؟ خواهد احساسی چه کند لمس را فرزندش اولین کوچک برایامابودند؛کرده ازدواجتازهخودشمثلکه کسانی تمامبهخواستیم
39.
39 آقاجان صدایهشتملحظــــــۀ زندگیلحظهچند فرزند
تربیت ِسختی و مالی مشکالت از و تراشیدندیم بهانه شدنرداهبچ تواندینم لذتی هیچ و اندهاشتبا در سخت که بگوید ،کردندیم شکایت .بگیردرافرزندداشتنجای دکتر که منتظرند همسرش مادر و پدر تا گرفته خودش مادر و پدر از ،همه اشهگری صدای حاال که را فرزندش و بیایند بیرون عمل اتاق از پرستارها و پتوی الی که را نوزاد باالخره .بدهد نشانشان ،شودیم شنیده وضوحهب آغوشدرونوزاددیدنبا.دهندیمدستشبهوآورندیم،اندهپیچیدنازکی او حق در خداوند که را لطفی چنین تواندیم چطور که داندینم ،او گرفتن چنینشکر ازهمزبانشحتیکندیمفکرخودشبا.کند جبراناستکرده .استقاصرلطفی آقاجانشاقامۀواذانصدای،شنودیمدخترشکه صداییاولیندارددوست ودهدیمآمدهبیمارستانبههانآهمراهکه پدربزرگدستبهرانوزاد.باشد .بپیچدنوزادجانگوش دراقامهواذانصدایتاشوندیممنتظرهمه
40.
40 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت گرفته بغل را کودک .دید هایشمچش از توانیم راحتیهب را پدرانه نگرانی بیمه عمر آخر تا را فرزندش خواهدیم دلش .است نشسته مسجد انتهای و خدا؟ص؟ رسول .باشد دنیا آن و دنیا این در سعادتش ضامن که ایهبیم .کند کودک ِدادن نشان ِذوق .است نمانده خطبه پایان به چیزی و منبرند باالی چه گویدیم خودش با .است نگذاشته برایش صبری خدا؟ص؟ رسول به کودکش سعادت و خیریهبتعاقب برای که خدا؟ص؟ ِپیامبر از بهتر کسی گیردیم حضرت سمت به را کودک قنداقۀ شودیم تمام که خطبه کند؟ دعا «هرکس :فرمایندیم خدا؟ص؟ رسول .دوزدیم مبارکشان لبان به چشم و اقامه چپش گوش به و راست گوش به را اذان ،آمد دنیا به فرزندی او برای .»است شدههراند شیطان ِشر از او حافظ کار این چراکه بخواند؛ 6حدیث،24صفحه،6جلدکافی
41.
!چنگیزنهملحظۀ
42.
42 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت دلش هیچ ،کیست با ناممه نامش فهمید و آمد خودش به وقتی از فرماندهفالنهاییریزنخواو یادنامکردن صدابادیگرانکه خواستینم خوبیمعنایکه نامیاست؛نداشتهلشکرکشیوجنگجزکاری که بیفتند .بوداشیناراحتوعذابمایۀهمیشهوآوردینمکسچهیخاطربهرا بهرانامشکه بارهرونداشتندخوبیآواییتناسبهماسمشحروفحتی وجود نامش کردن ادا پشت زیادی زحمت کردیم احساس ،آوردندیم زبان نسبت خوبی احساس نوجوانی دوران از که بود شده باعث هانهمی .دارد .باشدنداشتهنامشبه بپرسد پدرش از خواستیم بارها .بود گرفته را تصمیمش قبل هاتمد از برای را نام این ،دارند بهتری مفهوم و معنی که اسم همهنای بین چرا که از پدرش که حاال .نشد پرسیدن به راضی وقتچهی اما کرده؛ انتخاب او دلش .بود کرده عملی را تصمیمش و دیده مناسب را موقعیت ،رفته دنیا خاطررضایتآنداشتن ازکه بگذراندنامیبارااشیزندگبقیهخواستیم
43.
43 !چنگیزنهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند بالفاصله،زنندیمصدایشوخوانندیمآنبارااودیگروقتیکه نامی.دارد سرشار
حسی که نامی .بگذرد ذهنشان از ایهشایست و خوب مفهوم و معنا .باشدداشتههمراهبهاوبراینفستعزوآرامش از ،افتاد جدیدش نام به چشمش و گرفت تحویل را اشهشناسنام تا جایهبکه جدیدینامدیدنباناراحت؟باشد یاخوشحالبایددانستینم اشهشناسنام اول صفحۀ در ،ترسناک تاحدودی حتی و آورتخجال نام آن اشیقبل نام به سال چندین .داشت عجیبی حس ،بود کرده خوش جا جدیدی اسم حاال اما شناختند؛یم نام آن با را او همه و بود کرده عادت بسیاری تفاوت اشیقبل اسم با که خوردیم چشم به اشهشناسنام توی نام این به دیگران و خودش تا است الزم زمان چقدر دانستینم و داشت .کنند عادتجدید فرزندانش برای را هامنا بهترین کرد عهد خودش با که بود وقتنهما .نمانددلشان درهاییهناگفت،اومانندگاهچهیتاکند انتخاب
44.
44 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت مدام ،کنند اقدام شدن دار فرزند برای که اندهگرفت تصمیم وقتی از قصد ،ببرند باال خصوص این در را خود دانش و گاهیآ تا اندشتال در به نیکو و شایسته فرزندی تربیت برای را خود توان و همت نهایت دارند و اندهگرفت کمک استاد و مشاور چندین از ،خاطر همین به و ببرند کار فارغ روزانه کار از وقتی هابش .اندهکردهتهی مطالعه برای کتاب تعدادی اگر هم گاهی .شوندیم مطالعه مشغول خوردن چای کنار در ،شوندیم صدای با را آن ،است مفید برایشان که شوندیم مواجه حدیثی یا نکته با که کاظم؟ع؟ موسی امام از حدیث این مثل .خوانندیم هم برای بلند شخص که نیکی کار «نخستین :است کرده جلب خودش به را پدر توجه پس .بگذارد او بر نیکو نام که است این دهدیم انجام فرزندش برای .»دهد قرار نیکو را خود فرزند نام شما از یک هر است شایسته 18صفحه،6جلد،کافی
45.
استثناییلذتدهملحظۀ
46.
46 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت و حال کمی اینکه بهانۀ به .ندارد را زنانه هایینشینمدوره حوصلۀ دیگر چند،کند فراموشراداریهبچوخانهکارهای خستگیوشودعوضهوایش نشدهعوضهوایشوحالتنهاهنامادرآورده؛هایمهماناینازسراستوقتی .شدههمبدترکه این به را پایش که بود دوستش و خواهر اصرار .نبود رفتن به راضی خودش ادعاهایشانههمکه هایینزوحدیثفحرمدتیازبعداماکرد؛ بازیمهمان مثل که هاییفحر .مشغول را ذهنش و کرد اشهکالف ،داشتند چنانینآ بذر که هاییفحر گرفته؛ را شبش و روز آرامش و افتاده جانش به خوره .کندیمدلسردهایشنعزیزتریبهنسبترااووکاردیمدلشتویناامیدی را بچه چرا گفتندیم که شنیده زیادی هاینز زبان از مهمانی توی بارها همبههیکلشوافتدیمقیافهوریخت ازجورینایدهد؟یمشیرخودش گوشش کنار آرام خاصی شیطنت با هانز که شنیدیم هم گاهی .ریزدیم .بدهددست ازهمراشوهرشاستممکنجورینایکه گفتندیم
47.
47 استثنایی لذتدهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند که
شنید بود شده مادر تازه خودش مثل که زنی از مهمانی آخرین توی سیر را بچه هم گفتیم .دهدیم بچه به خشک شیر ،خودش شیر جایهب ترسهافحرهمینشنیدن.افتدینمخطربهخودشسالمتیهم،کندیم شنیده که چیزهایی بابت را همسرش روزی اینکه فکر و انداخته جانش به .دهدیمآزارش،بدهددست از ذهنش از مدام ،نیست خوشایند برایش که فکرهایی و نشسته مبل روی گریۀ صدای که کندیم مرور خودش با شنیده که هاییفحر و گذردیم شیر کمی تا و شده بیدار گرسنگی از که داندیم .شودیم بلند فرزندش .شودینمآرامنخورد عمیق حس .گیردیم آغوش در آرامیهب را او و رودیم کودکش سراغ با ،دارد دست در را کوچکش دستان کهیدرحال .کندیم گل اشهمادران که کندیم فکر خودش با حال همین در و دهدیم شیر او به تمام اشتیاقی .کند عوضلذتاینبارالذتیهیچنیستحاضر
48.
48 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت را او ،گذاشت دنیا این به پا فرزندش تا که بود کرده عهد خودش با صدای شنودیم فرزندش که صدایی اولین تا ببرد خدا؟ص؟ رسول نزد خداوند که سال همهنای از بعد داشت دوست .باشد خدا؟ص؟ رسول شده دختری صاحب و بازکرده همسرش و او روی به را رحمت درهای صدای با را اقامه و اذان و بگیرد آغوش در را او خدا؟ص؟ فرستادۀ ،بودند ،پیامبر؟ص؟ شیرین صدای با ابتدا همان از و بخواند او گوش در اشیپیامبر پیامبر؟ص؟ نزد وقتی .اسالم دین پذیرش برای شود آماده فرزندش دل :فرمایدیم و اندازدیم نوزاد به مهربانانه نگاهی پیامبر؟ص؟ ،رسدیم طلب پیامبر؟ص؟ از .»نیست مادر شیر از بهتر شیری هیچ کودک «برای و برود منزل به زودتر تا است منتظر و کندیم فرزندش برای خیر دعای .سازد گاهآ خدا؟ص؟ رسول نصیحت از را زنش ۳4صفحه،2جلد،الرضا اخبارعیون
49.
چرا؟ حاالولییازدهملحظۀ
50.
50 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت .است خیال و فکر در غرق و کندیم عوض را تلویزیون هایلکانا هدفیب شهرتی و جایگاه به اینکه به .کندیم فکر اشیجوان روزهای تصورات به راست و خم مقابلش احترام قصدهب جماعتی ،شود وارد هرکجا که برسد ازسالهایلساکه بودشدهآدمیهمانهم حاال.کنند تحسینشوشوند نشدهچیزیآننتیجهامابود؛کشیده نقشهبرایشوداشتانتظارخودش .استناراضیوپشیمانسخترفتارش ازوکردیمفکرکه بود به رسیدن درصدد که اهدافی و هاهبرنام برای بود گذاشته را وقتش تمام کار دفتر در شودیم خالصه زندگی تمام کردیم فکر .بود تحققشان و هانآ کردیم درس و کار صرف را اشیجوان تمام که زمانی .اقتصادی مدیریت و تمام روزی غفلت همین کردینم فکر ،بود غافل فرزندانش و خانواده از و جز حاصلی که غفلتی کشاند؛یم نابودی سمت به را اشهآیند و هاشتال .نگذاشتجابرهایششتالماندنهنتیجیب روزهاییواندازدیمچرتکه.کندیمکتاب وبحساخودشباونشسته حاال
51.
51 چرا؟ حاال ولییازدهملحظــــــۀ
زندگیلحظهچند .گذراندیم خاطر از ،است گذرانده اشهخانواد و زندگی به توجهیب که را .شده دارهخدش فرزندانش و خانواده رفتار با زحمتش و تالش عمرکی کاریمندان با ،بود کرده جمع ذرههذر زحمت با که اعتباری و احترام و آبرو اولین و رفته باد به جبران غیرقابل اشتباهاتی دادن انجام و اطرافیانش .استخودشمقصر تالش و خانه از بیرون کردنفصر وقت همهنآ جایهب که است پشیمان جامعۀ این از و نبوده اشهخانواد و خانه به حواسش چرا ،جامعه برای را یاد مسائل از خیلی شد باعث که غفلتی شده؛ غافل نفریجپن کوچک .کنند ارزشیبراارزششباهایشتالتمامیندانستهونگیرند خانهبایدکه رسدیمنتیجهاینبهکند؛یمسنگینوسبککه رااشیزندگ از بعد و امروز چرا که است ناراحت و دادیم قرار اول اولویت در را خانواده و پیشهاتمدبایدکه ایهنتیج.استرسیدهنتیجهاینبه،سالهمهاین .کردیمتالشآوردنشتدسهببرایوکرده فکرآنبه
52.
52 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت هایتصحب به است داده را جانش و دل و است نشسته مسجد گوشۀ اینکه از و گویدیم ناصالح فرزندان سوء آثار از امیرالمومنین؟ع؟ .امامش را انسان یک پیشینیان تمامی است ممکن حتی که پدر تنهاهن ،بد فرزند کسی .زبیر سمت به رودیم ذهنش هاتصحب این شنیدن با !کند آلوده ناگهان پیامبر؟ص؟ از پس اما بود؛ پیامبر؟ص؟ یاران بهترین جزء مدتی که مقابل در زبیر که زمانی و افتدیم جمل جنگ یاد .شد عوض راهش گمراهی که بود فرموده هم امام؟ع؟ و بود کشیده شمشیر امیرالمومنین؟ع؟ به نگاهی و مسجد به گرداندیبرم را ذهنش .بوده فرزندش دست به زبیر هایتصحب به دقت با و نشسته صف اولین در که اندازدیم جوانش برای کندیم تیز گوش و کندیم شکر را خدا .کندیم گوش امیرالمومنین؟ع؟ بد «فرزند :فرمایندیم امیرالمومنین؟ع؟ .امام؟ع؟ فرمایشات ادامۀ شنیدن .»گرداندیم فاسد را بازماندگان و کندیم آلوده را خود پیشینیان و پدران 725صفحه،غررالحکم
53.
قهرمانباسرشاخدوازدهملحظۀ
54.
54 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت سازشصدایشبوصبحواستموسیقینوازندۀدیوارشهدیواربهمسایه سازوآواز ذکرش و فکر تمام که است متأسف برایش .پیچدیم ساختمان در بدنی با و شده غافل اشیجسمان هاییتوانای از که است متأسف .است .کرده تنبکوطبلمشغولراخودششبتاصبحضعیفوالغر خواهدیمکه گفته همسایهمردخورد؛یمتأسفهمهمسایهبچۀحالبه معروف نوازندۀ و یک خوب دانیموسیق اش، یکهمتولدشد تازه فرزند از فا می ِر «دو از پر مغزش ،نگرفته را یاد زدن حرف هنوز که ایهبچ .بسازد پیانو تا گرفته گیتار و سنتور از سالگی سه دو از است قرار و شده »سی ال ل ُس .ببیندآموزشراسازینوعهمهو سبیلوژولیدهموهایاز.استمتنفرهمسایهمردآرزوهایورفتارهاتماماز حرکاتتمامیورفتاروزدنحرفطرزتاگرفته وارشهدایرعینکوعجیب زور نه و ایهچهارشان هیکل نه و بیندیم مدالی نه او آیندۀ در !سکناتش و .استمهمخودشبرایکه چیزهاییدیگر ازکدامچهینهوبازو
55.
55 قهرمان با سرشاخدوازدهملحظــــــۀ
زندگیلحظهچند رخ شب آخر و دست به زباله اغلب که مردانه هاییپرسلاحوا در کهیوقت ،کندیم شدن موزیسین آرزوی او سالهکفرزند ی برای نوازنده مرد ،دهدیم «آنچهحکمهببرعکسوآوردینمخودشرویبهاماآید؛ینمخوششهیچ فرزند برای خیرخواهانه »بپسند هم دیگران برای پسندییم خودت برای و بگذارد ورزشی هاینمیدا در پا و شود ترگبزر زودی به که کندیم دعا او !ببیندشدنیاقهرمانباسرشاخ،المپیک درروزی درآیدگل وآبازکمی تااستمنتظر.کشیده نقشهخیلیخودشبچۀبرای .بیایدباشگاهبهاوهمراهبتواندتاشودمحکمهایشناستخواو .ببیند ریزانقعر و خسته کشتی تشک روی خودش مثل را او دارد دوست این به وارگپلن پدرش مثل چطور که کند نگاهش و باشد او چ ُ ک دارد آرزو را خودش از باالتر وزن دو حتی یکی و رودیم تشک سمت آن و سمت وکند تربیتقهرمانکه یک استاینغمشهم وتمام!کندیمپیچهفتیل .کند آویزانخانه دیواربهرااشیرنگهایلمدا
56.
56 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت .است ایستاده امیرالمؤمنین؟ع؟ نزدیک ،شده پسر صاحب تازه که مردی خیر دعای یکی .گویدیم تبریک و آیندیم پیش یکهبکی دوستانش و گویدیم دهد انجام بعد به این از باید که هاییههزین از دیگری و کندیم نزدیک ،است ماهری جنگجوی که دوستانش از یکی .کندیم شوخی او با »!سوارکار جویمرز این باشد «گوارایت :گویدیم خوشحالی با و آیدیم :فرمایدیم ناصحانه و کندیم او به نگاهی امیرالمومنین؟ع؟ حضرت را اشهبخشند که امید :بگویی گونهنای باید ...نگو تبریک طورن«ای و برسد پذیرلد رشد به او باشد؛ مبارکت الهی عطیۀ این باشی؛ سپاسگزار .»شوی مندهبهر خیرش و نیکی از نیز تو 354حکمت،البالغهجنه
57.
شاپرکسیزدهملحظۀ
58.
58 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت .کندیممرور،نوشتهآنرویراهایشیبررسنتیجۀکه ایهبرگدیگربارکی در شده که هم اصرار و زور با خواهدیم و شودیم ساله پنج امسال دخترش .نشودتلفاین ازبیشاستعدادشتاکند نامشتثبمهدکودکی بازی سال چهار سه ً نهایتا هاهبچ بعضی برای که کندیم فکر خودش با با اشیاصل اولویت .شوند آموزش مرحلۀ وارد زودتر باید و است کافی فکر خودش با .هستند ترکنزدی کارش محل به که است هاییکمهدکود داشتهکوتاه مسیریحداقل،آمدپیشضروری کار وقتکاگر یکه کندیم .برساندمهدکودکبهراخودشنگرانیبدونبتواندکه باشد که حاال خواهدینم دلش .کندیم پایین و باال مدام را هاکمهدکود اسم دوست.بماندعقبآموزشلحاظ ازاونیستبچه کنار را روزهنصفخودش مختلف معلومات و هنرها آموزش در که کند انتخاب را مهدکودکی دارد خط را »زندگی هایهاول «غنچ مهدها اسامی بین .نگذارد کم چیزی .آیدیخوشش نممهدکثیف ونامنظممحیطون ِس ُمهاییمرب از.زندیم
59.
59 شاپرکسیزدهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند بخواهد که
نیست قدرنآ درآمدش .زندیم خط هم را »«سارینا مهدکودک فقط هاماس بین از .کند پرداخت ،مهد این شهریۀ بابت هم را آن نصف اما دارند؛ های یکسانیسکال دو هر .»«فردا و مانده »«شاپرک مهدکودک .کندیمانتخاب،استترکنزدیکه راشاپرکمهدکودک و دارد را هاسکال همین هم رودیم اشهخواهرزاد که مهدکودکی هر .است گرفته زیادی یاد چیزهای و کرده پیشرفت خوب اشهخواهرزاد چیزهایی مادرش اصرار به ،شوندیم جمع دورهم خانواده تمام که هفته تشویقش همه و دهدیم نشان بقیه به ،است گرفته مهدکودک یاد توی که از !انگلیسی زبان به شعر تا گرفته گلستان و شاهنامه خواندن از .کنندیم .رقمیکتاعدادتفریقوجمعانجامتاگرفته هایکاردست کردن درست هم شاید ،دارد را اشهخواهرزاد استعداد هم او بچۀ کندیم فکر خودش با اشهبچکه کند ثابتاطرافیانوخانوادهاعضایهمۀبهخواهدیم!بیشتر !نداردخواهرشفرزند ازکمتر چیزچهی
60.
60 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت مادر .است بازی مشغول دوستانش با و است نشسته هاکخا روی کودک با ،بیندیم آلودکخا و کثیف لباس آن با را کودکش وقتی و رسدیم سر توجهیب و گیردیم را فرزندش دست .اندازدیم راه دادوفریاد عصبانیت بدهد اجازه که کندیم خواهش کودکی دوران زبانینشیری با که او به صدایی با و گرداندیبرم خانه به زور به را او کند؛ بازیکخا هاهبچ با است الزم و است بس بازی که کندیم یادآوری او به مهربان چندانهن پدر .کند کمک او به خانه کارهای در و دهد انجام مفید فعالیت هم کمی اینکه از قبل اما شود؛یم متعجب مادر .شودیم مادر مانع و رسدیم راه از امام؟ع؟ دستور این گویدیم مرد که شنودیم ،کند سؤال را مرد کار دلیل ،شنیده صادق؟ع؟ امام از که حدیثی مرد .شودیم بیشتر زن تعجب !است .»کند بازی تا بگذار آزاد سال هفت را خود «فرزند :کندیم بازگو زن برای ۴۶صفحه،۶جلد،کافی
61.
غرهمچشچهاردهملحظۀ
62.
62 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت تلخ برایش را مهمانی پدر هایهتوصی ،برسند مهمانی به اینکه از قبل از ندارد حق که بود کرده او یادآوری به آمیزمتحک لحنی با پدر .کندیم به نخورد؛ هم م ُج و ترهاگبزر دست کنار بنشیند باید شود؛ بلند جایش سرش از را شود بازی مشغول هاهبچ با اینکه فکر نزند؛ دست چیزچهی ایهدوچرخدیگر،کند بدیکار گراکه بودکرده تهدیدهمآخروکند؛ بیرون .خردینمبرایشبوددادهراقولشپیشهاتمدکه بعد و ندارد تمامی وقتچهی که پدر هایهتوصی به سپاردیم گوش ناچارهب .کند راحترا پدرخیالتاگویدیمشم َچلبزیرهم تا نشیندیم پدر دست کنار سروصدایب و ساکت شوندیم که مهمانی وارد رسوایی و شود عمه خانۀ گلدان شکستن باعث اتفاقی ،روز آن مثل مبادا از که تلخی هایفحر و شود تنبیه دوباره خواهدینم دلش .بیاورد بار به هم ایهدوچرخ از ندارد دوست .بخرد جان به را آیندیم بیرون پدر دهان .بماندنصیبیب،گرفته پدر ازراقولشپیشهاتمدکه
63.
63 غرهمچشچهاردهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند ونشستهایهگوش که
استفامیلهایهبچبهنگاهشمداممهمانیتوی و باشد کنارشان که نیست دلش توی دل .مشغولند هایشانیبازباسبا با نزدیک و بخورد تکان پدر کنار از خواهدیم که بار هر اما کند؛ بازی هانآ با هم زورهب است مجبور .نشاندیم جایش سر را او ایهغرمچش ،شود هاهبچ به ایهعالق هیچ که هانآ مردانۀ هایتصحب به بدهد را گوشش شده که پوست با سازیلشک و میوه ظرف با را خودش اینکه ندارد. یا شنیدنشان .کند سرگرمهاهمیو هایشانیبازباسباباکه ساالنشوسنهمباتواندینمکه خوردیمحسرت بازی،اندهنشستبازیبهسروصدابا،پدرانشانازترسیهیچیبواندمسرگر باقی پیش هم او تا خواهدیم اجازه پدر از چشم اشارۀ با باری چند .کند بارهرامانکند؛کاریبخراکه دهدیمقولضعیفصداییباوبرودهاهبچ شدیم کاش ایهک کندیم فکر خودش با .کندیم ساکت را او پدر تند نگاه .نیایدتلخهاییمهماناینبهوقتچهیدیگرکه
64.
64 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت و است بیمار همسرش کهیآنجای از .اندهنشست کاظم؟ع؟ امام محضر در فرزندش ،بدهد دست از را امام؟ع؟ فرمایشات و سخنرانی آمدهینم دلش نشانده دستش کنار در را کودک .آورده امام؟ع؟ منزل به خودش همراه را .نکند ایجاد دیگران برای مزاحمتی و نخورد تکان که کندیم تالش مدام و ابراز پسربچه حضور از نگاهش با مدام ،نشسته دستش کنار که فردی بچۀ چنین که کندیم شکر را خدا زیرلب که شنودیم حتی و کندیم تاسف برخورد روش به امام؟ع؟ هایتصحب !است نشده او نصیب بازیگوشی امام؟ع؟ فرمایشات که کندیم احساس .رسدیم کودکی دوران در فرزند با در بچه است «خوب :فرمایدیم کاظم؟ع؟ امام .اوست به راجع ً دقیقا که نیست شایسته و گردد؛ بردبار سالیگبزر در تا باشد بازیگوش کودکی .»باشد این جز ۲حدیث،۵۱صفحه،۶جلد،کافی
65.
!کالغه متلاتلپانزدهملحظۀ
66.
66 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت اطالعاتی همهنآ میان از تا آوردیم فشار ذهنش به و بنددیم را چشمانش که کند پیدا را شعری ،بگوید دانشجویانش برای هاسکال سر است قرار که چقدر هر .کرده فراموش را آن از عمصر چند .است گرفته کودکستان یاد در راآنشده طورهرکه دادهقولخودشبهامااست؛فایدهبیکندیمتالش .بخوانددخترشبرایامشبوکند حفظوکند پیدا «اتلکامل شعردنبالبهاینترنت درداردجلسهشروعتاکه کمی فرصت در .کندیم پیدایش کودکان ویژۀ سایت در باالخره که گرددیم »کالغه متل رو مورچه ...کنهیم قارقار کالغه ...باغه توی کالغه ...کالغه متل «اتل لونه تو ...کنهیم بار رو هاهدون ...کنهیم کار میره مورچه ...کنهیم بیدار کرده فراموش »باال بگیر پاتو کاه... یه و ارزن ...جو و گندم ...کنهیم انبار هایعمصر چه »...جو و «گندم تا »کنهیم کار میره «مورچه از بعد بود بار رو هاه«دون کندیم سعی و نویسدیم کاغذ روی را شعر !بود دیگری .کند حفظرا»کنهیم انبارلونه«توو»کنهیم
67.
67 !کالغه متل اتلپانزدهملحظــــــۀ
زندگیلحظهچند داندیم که دخترش عشق به لب روی لبخندی با و بسته را چشمانش هاه«دون :کندیم تکرار بار دو شود، یکییم پر هایشهخند از خانه امشب مسئول،کندیم بازکه راچشمانش»...کنهیم انبارلونهتو...کنهیم باررو اجازۀتااستمنتظروآوردهخودهمراهنامهایهدستکه بیندیمرادفترش مسئول .شود اتاق وارد تا کندیم تعارفش و زندیم لبخندی .بگیرد ورود هایهنوشتبهچشمشتاوگذاردیمکالغه متلاتلشعرکنار راهاهنام،دفتر .کند پنهانرااشهخندکندیمسعی،افتدیمکاغذ روی که دخترشاز.باشدراحتهماوتاخنددیمبلنداماکشد؛یمخجالتکمی که را دیگری کارهای شوق با و صمیمانه و گویدیم اوست زندگی شیرینی .کندیمتعریف،دهدیمانجامدخترشبرای نشاندیمخودکنار رااو.داردکوچکی دخترهمدفترشمسئولاوکه داندیم ،بعد دقیقه چند .کنند حفظ را شعر این هم با که دهدیم پیشنهاد او به و .داشتنیتدوسباباهایخواندنشعرصدای ازشودیمپراتاق
68.
68 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت !نیست باورکردنی ،بییندیم چشم به که را چیزی .کندیم نگاه دور از مرد آنچه از تا بشود ترکنزدی خواهدیم است؟ اهلل؟ص؟لرسو این واقعا آیا صحنه این قدرنآ .ندارد ایهفاید .است مردد اما شود؛ مطمئن دیده که ترشپی کمی .ببیند نزدیک از را آن باید حتما که است عجیب برایش دارند که بود دیده را حسین؟امهع؟ و حسن ،امیرالمومنین؟ص؟ کودکان دوش روی هانآ و رسیده راه از که مردی این واقعا اما کنند؛یم بازی پیامبر؟ص؟ !دیده درست ...رودیم جلو خداست؟لرسو ،کرده سوار خود ،خندان لبانی و شادمان ایهچهر با حسین؟امهع؟ و حسن و اوست روبروی تنها سختیهب ،چرخدینم کامش در زبان !راستش و چپ هایهشان روی »!مرکبی خوب «چه :آوردیم زبان به رسدیم ذهنش به که ایهجمل این هستند سوارانی خوب چه «و :کندیم آرامش پیامبر؟ص؟ شیرین صدای .»دنیا از هستند من هایهریحان پسر دو این !دو ۷۳۴صفحه،۲جلد،قیسبنسلیمکتاب
69.
موتوریپیکشانزدهملحظۀ
70.
70 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت همیشه از زودتر هاحصب .کندیم کار قبل از بیشتر که است روزی چند شروع را کارش که باشد نفری اولین تا رساندیم کار محل به را خودش ،بود تماسی آخری لحظۀ گرا تا ماندیم وقت آخر تا هم هابش .کندیم از شودیم نصیبش که سفارشی هر در .باشد او سهم هم سرویس آخرین با کار محل به برگشت و سفارش تحویل از بعد و کندیم استفاده فرصت کندیمجاهجابباریمسافر یا،نداردهموحسابیتدرساوضاعکه موتورش را اشیجزی تعمیرات و روغن موتور تعویض .شود بیشتر کمی درآمدش تا .کندیم جوییهصرف هایشههزین تککت در و گذاشته آینده ماه برای هم ،برود اضافه سرویس چند روز هر ماه این گرا که کرده حساب خودش با .کند تسویهشانهسرکوچمغازۀبهرااشیبدهکارماهآخرتاتواندیم ،داد نشانش عالی و خوب هایهنمر آن با را کارنامه دخترش که ایهلحظ درسوضعاینباکه بودگفته معلمشانخانمقبلترم.رودینمخاطرشاز باید و شودیم تجدید را هایشسدر از یکی ً حتما هایشتشیطن و خواندن خرید قول که بود روزها همان .بنشیند کالس همین در دوباره بعد سال در
71.
71 موتوری پیکشانزدهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند همۀبعدترمدرکه
شرطیبهالبتهبود؛دادهاوبهداشتدوستکه عروسکی قولهمدختر.بگذراندخوبیهبراامتحاناتشوکند جبرانراهایشیکوتاه است حاضر آرزویش به رسیدن برای ،بکند را کار این واقعا اگر که بود داده .شودنمونهشاگردحتی دخترشباکه روزیهمان.گذردینمهاهکارنام دادن روز ازهفتههنوز یک فروشی عروسک مغازۀ به ،بود داده را قولش که عروسکی خرید قصدهب عروسکیکه کردینمهمرافکرشبودپرسیدهکه راعروسکقیمت.رفتند منصرف خرید از خواستیم .باشد گران قدرنآ کوچکی و سادگی آن به از بود داده او به که قولی و دید را دخترش مشتاق چشمان وقتی اما شود؛ تاخواستدارهمغازازوکرد بیروندلشازراتردیدهاتمام،گذشت خاطرش پرداختماهآخرتارااشههزینماندۀیباقتادادقولوکند کادو برایشراآن نصیبش شهر نقطۀ دورترین در سفارشی بار این و خوردیم زنگ تلفن .کند را اشیبده از سهمی وبرگشتترف این در بتواند شاید که فکر این با .شده .افتدیمراهبهوکندیمروشنرا موتور،کند تأمین
72.
72 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت پدری که هستند بازار از گذر حال در اهلل؟ص؟لرسو اصحاب از تعدادی با حالتی با و کردهضبغ دختر .کندیم جلب را توجهشان دخترش با همراه فروشتدس بساط از را او کندیم سعی پدر .است برگردانده رو پدر از قهر نداده قول «مگر :گویدیم پدرش به ایهکودکان لحن با دختر که کند دور هاییشیرین این از ،کنم کمک مادرم به خانه کارهای در اگر بودی !خودش دختر برای شودیم تنگ دلش لحظهکی »بخری؟ برایم خرمایی که جوری آرام و رودیم نزدیک .ندارد را کوچک دختران ناراحتی تحمل :کندیم نقل ،شنیده پیامبر؟ص؟ از که را حدیثی مرد گوش در ،نشنود دختر ایهوعد وقتی .باشید مهربان هانآ با و باشید داشته دوست را «کودکانتان را خود دهندۀیروز هانآ چون کنید؛ وفا آن به ً حتما دهیدیم هانآ به .»دانندینم شما از غیر کسی ۳حدیث،۴۹صفحه،۶جلد،کافی
73.
رئیسرضایتهفدهملحظۀ
74.
74 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت .گوشش تویپیچدیمفرودگاه ِسالنبلندگویصدای.شدهدیرشحسابی چند هواپیما به سوارشدن و پرواز کارت گرفتن و بلیت کردنکچ برای .نداردوقتبیشترایهدقیق ،تبریزاند؛هگذاشت اشهعهدبههفتهایندرکه استمأموریتیسومیناین چنداینتوانستهکه کندیمشکرراخدادلشدر.مشهدهمباراینوبوشهر رضایت،هممدیرانشکه کندیماحساس.دهدانجامخوبیهبرامأموریت پستسالآخرتا،نکندکاری اوعلیهحسادترویازکسی اگرودارندکامل .کنندیمپیشنهاداوبهاداره دربهتری با یک .لنگدیم کار جای انگار یک .نیست آرام دلش هانای همۀ با باالدستی رئیس همهنای بین .کندیم پیدا را مشکل ،کوتاه وکتاببحسا شاید و باید که طورنآ مدت این در و کرده فراموش را زندگی، یکی توی .نداشتهراهوایش رئیس همان .افتاده اشهسالجپن دختر مأموریت، یاد آخر لحظات این
75.
75 رئیس رضایتهفدهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند اهل
هایشلوسانسمه از خیلی مثل دخترش .اشیزندگ کاریلاص است گرفته دلش که فهمید شودیم سخت .نیست ودادغجی و گیریهبهان پدرشباز،باشدتوداری ِدخترکه همهرچقدراستپدرناسالمتیولی.نهیا .استباخبردیگریکس هر ازبیشترکوچکش دلاحوال از را توجهش سالن گوشۀ فروشی عروسک مغازۀ که فکرهاست همین توی قشنگی صورتی ِعروسک و رودیم مغازه سمت به عجله با .کندیم جلب کودکانۀ ذوق و خنده .شود هواپیما سوار تا رودیم راستکو ی خردیم ببیندراعروسکاستقرارکهیوقتهمانآید؛یمچشمانشجلویدخترش .برود باالپدرش ِکول وسر ازوکند ذوقکودکانه ِمعصومیتباو .کندیمپیدارااشیصندل،بلیتدادننشان ازبعدوشودیمهواپیما سوار را خانه شمارۀ همراهش تلفن با .مانده وقت پرواز تا ایهدقیق سه دو هنوز تاخواهدیماوازوکنندیماحوالوحالودهدیمجوابهمسرش.گیردیم .بگویدبرایشصورتیسوغاتی ازتابدهددخترشانبهراگوشی
76.
76 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت را کودک ،مادر .گیردیم را کودکش سراغ و کندیم باز را خانه ِدر شتابان ِاهل برای پدر رفتار .رساندیم پدر به را خود عجله با هم او و زندیم صدا به رسیدن هنگام وقتچهی این از پیش تا که پدری .است عجیب خانه چند تا خواستیم مادر از و نداشت را هاهبچ از کدامچهی حوصله ،خانه احساس همه .بیاید سرحال کمی تا دارد نگه آرام را هانآ خانه ایهدقیق ایهچنددقیق پدر .است گذاشته خانه به پا جدیدی آدم انگار که کنندیم لب ِزیر و خنداندیم ،بوسدیم را او مدام .گیردیم آغوش در را فرزندش جویا را مرد عجیب و جدید رفتار علت همسرش .کندیم شکر را خدا رسول خدمت :گویدیم همسرش تعجب و حیرت مقابل در مرد .شودیم خداوند ،ببوسد را فرزندش که کس «هر :فرمودند ایشان .بودم خدا؟ص؟ خداوند ،کند خوشحال را فرزندش کس هر و نویسدیم ایهحسن او برای .»گرداندیم شاد قیامت روز در را او 49صفحه،6جلد،کافی
77.
چکهدستهجدهملحظۀ
78.
78 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت تککتچراغکممک .استگذشته از یازدهساعت.کندیمساعتبهنگاهی بقیهمثلهماو.شودیمخاموش،دارندمحصلوآموزشدانکه هاییهخان گردندیبرم مدرسه از خسته که ظهر آموزشدان هایهبچ که داندیم پدرها تکالیفشان انجام به بنشینند بعد و کنند استراحتی ،بخورند ناهاری باید بتوانند تا بروند رختخواب به ،برسد ده به ساعت اینکه از قبل هم شب و مورد فقط او برای اما شوند؛ حاضر مدرسه در دوباره کامل آمادگی با صبح .استمهمآخرواول به ،تراشدیم را مدادی و است نشسته میز پشت شب هر مثل که طورنهما شامش و ناهار و است کافی مدرسه در پسرشۀتغذی آیا که کندیم فکر این ،دهدیم او به ً جدیدا که هاییصقر با آیا و نه؛ هست یا کامل و منظم .نهشده یابرطرفاشهشبانهایندیدکابوس مشکل تا کندیم جمع را حواسش و کندیم امتحان انگشتش نوک با را مداد تیزی توجهبدونگفتیمهمسرشکه طورنآ.بنویسدزودتررافرزندشتکالیف
79.
79 چکهدستهجدهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند راستکناهار ی
از بعد بالفاصله هم امروز او هایهتوصی و هاتنصیح به ،بودشدهخستهبازیازکه همبعدوکامپیوتر وباکسایکسسراغبودرفته تلویزیون پای از شام وقت تا و کارتون؛ دیدن و تلویزیون پای بود نشسته وبزندکمسواکهنایبدونحالیبوخستههمشام ازبعد.بودنشدهبلند .بودخوابیدهورفتهاتاقشبهبشویدراصورتشودست وکوفتههخستوشودیمپسر تمامتکالیفکه استبامدادنزدیک یکساعت و مد هایهبرنام تکرار و نشسته ماهواره پای که رودیم همسرش پیش و یادآوری گویدیم نباشید»ـی «خسته لبخند با همسرش .بیندیم را لباس .استپسرشانترمنمیاامتحاناتشروع روزاولینفرداسپکه کندیم شروع از قبل که است این راه تریننمطمئ که کندیم فکر خودش با ،مدرسه به کمک بهانۀ به چکی دادن با و بزند مدرسه به سری امتحانات کشوی سراغفکرهمینبا.کند ضمانتراکارنامه درپسرشخوبهایهنمر .گذاردیمکتش جیب درراچکهدستورودیممدارک
80.
80 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت و التماس هزار با را پسرش .زندیم پدری خانۀ به سری هاهجمع رسمهب پدربزرگ به سری و بیاید تا کرده راضی ،تازه خرمای خرید قول و تمنا گاهی است مجبور هنوز اما شده؛ دورقمی پسرش سن اینکه با .بزند روی و بدهد سواری او به یا و بیاید مرکب با را کوتاه مسیر این اوقات سر روی ،هیکلش و قد از خجالت بدون هم او .کند بلندش هایشلکو منزل به .کند حرکت تندتر تا خواهدیم او از کنان هییه و زندیم پدر کندن مشغول ،پدربزرگ و پدر به توجه بدون ،رسندیم که پدربزرگ و شودیم هاسخرو و مرغ سمت به سنگ کردن پرتاب و باغچه هایلگ لباسش جیب در دست پدربزرگ .است لبخند پدر العملسعک تنها بازهم از تازگیهب که حدیثی آن در که دهدیم پسرش دست کاغذی و کندیم که هستند هایینآ ،پدران «بدترین :است نوشته ،شنیده صادق؟ع؟ امام .»کنند رویهزیاد خود فرزندان به نسبت کردنینیک در ۳۲۰صفحه،۲جلد،یعقوبیتاریخ
81.
کادو دونوزدهملحظۀ
82.
82 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت بر و کندیم غرولند لب زیر مدام .شودیم خارج اداره از بدعنق و کرَپ فرقیچهآخرکه کندیمفکرخودشبا.فرستندیملعنتخودشبدشانسی همیشه شده عوض مدیر وقتی از که است کار محل در همکارانش و او بین از همه و شود پرداخت بقیه از دیرتر باید او مزایای و پاداش ،کاریهاضاف او؟جز،بگیرندموقعهبراشانقوحقومزایا،رئیستاگرفته کارمند بهتری مالی وضع و ترهآراست ظاهر بخش کارمندان باقی که است درست در و بوده مدیر فرمانهبشگو همیشه او که است غیرازاین مگر اما دارند؛ بچشد را تبعیض تلخ طعم کی تا است قرار است؟ نکرده کوتاهی کاریچهی کند؟ تحملوسکوت اجبارروی ازو مغازه به چشمش که فکرهاست همین توی خانه به برگشت راه در مغازه مقابل ایهلحظ چند .افتدیم شانهخان نزدیک فروشییبازباسبا ،اندهشدچیدههمکنار که رنگارنگیهایکعروسوآنویترینبهوایستدیم .آوردیمبه یادراکوچکش دخترشیطنتوهایزباننشیریوکندیمنگاه
83.
83 کادو دونوزدهملحظــــــۀ زندگیلحظهچند پیشهاتمدکه
زیباییبازیباسبا.شودیممغازهواردوزندیملبخندی ،شود خارج مغازه از دارد قصد کهنهمی اما خرد؛یم بود داده را قولش او به هایزباننشیریهرچند.آیدیمچشمشجلویترگبزردخترمعصومصورت اام دارند؛ فرق هم با آسمان تا زمین بزرگش و کوچک دختر هایتشیطن و .برودخانهبهکادو با یککه کند قانعراخودشتواندینم او سهم و رسیدیم دیگران مزایای و حقوق وقتی خودش حال و حس به کوچک دختر برای که کادویی .کندیم فکر شدیم موکول بعد هایهما به که خواهدیم دارهمغاز از و دهدیم پس است خریده گرانی ً نسبتا مبلغ با .کند کادو اوبرایمناسبقیمتباعروسک یکساندو،آنجایهب دیدن ِوقت را فرزندانش خوشحالی و العملسعک که نیست دلش توی دل بیرون مغازه از شدهچکادوپی بازیباسبا تا دو با .ببیند هاییههدی چنین ایهذرندهداجازهخودشبهوقتچهیکه دهدیمقولخودشبهوآیدیم .ظاهریمحبتدرنهوقلبیمحبتدرنهشود؛قائلتفاوتفرزندانشبین
84.
84 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت دارد دوست اینکه بود؛ گفته همسرش به آرزویش از ازدواج ابتدای همان طول در اما !بیفتد خودش هاییکودک یاد دیدنش با که شود نصیبش پسری که حاال و آمد دنیا به او برای دختر از بعد که بود دختر ،گذشته سال هفت داندیم.گنجدینمخودپوست درخوشحالی از،شدهپسرفرزندشچهارمین پسر و ها دختر بین دعوای در که نیست مهم برایش دیگر بعد به امروز از که و بگیرد قرار لطف مورد باید که است پسر این !باشد کدام با حق نازنینش شودیم بلند زدن در صدای که هاستلخیا و فکر همین در .ببیند محبت از بعد .شودیم خانه وارد ،جدید فرزند تبریک برای اشیقدیم رفیق و چندکه اوبرایکه شنیدهحدیثیپیامبر؟ص؟ از امروزکه گویدیم،گفتنکتبری عدالتنهان در][حتیفرزندانتان«میان:استمهمومفیدخیلی،داردفرزند هم شما که گونهنهما ،]باشید یکسان ،هانآ هب نسبت محبت در [و ورزید .»ورزند عدالت خودتان میان ورزیدن هر ِم و کردن نیکی در داریدیم دوست 220صفحه،األخالقمکارم
85.
کنترلی ماشینبیستملحظۀ
86.
86 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت .کندیمفرارحیاطسمتبهسرعتباودهدیمجاخالیمادرهایککتزیراز .گیردیم را پدر شمارۀ عصبانیت با که بیندیم را مادر حیاط قدی پنجرۀ از شروع مقدمهیب مادر که شنودیم و دهدیم جواب پدر ،لحظه چند از بعد مداموزدههمبهراخانهآرامشصبحازاینکه.اوازکردنشکایتبهکندیم پدر از .دهدینم جواب دیگر هم کتک حتی و تهدید اینکه .کرده شیطنت گوشیهمبعدکند؛روشناوباراتکلیفشوبرگرددخانهبهزودترخواهدیم که پیچدیم خانه در پدر ِناراحت و مَب صدای و گذاردیم بلندگو حالت در را .»کنمکارهچاوبابایددانمیم بار«این:گویدیم انتظارشکههاییهتنبییکییو یکرودیمفکربهپدرصدایشنیدنازبعد با بازی از بخورد یا کتک است قرار .کندیم تصور خودش برای کشدیم را با .شود قطع مدتی برای اشیتوجیبلپو هم شاید شود؟ محروم کامپیوتر ،نیست سخت برایش هم زیاد هاهتنبی این تحمل که کندیم فکر خودش !دارد؟برایشایهنقشچهپدرپساست؛چشیدهراطعمشبارهاچون
87.
87 کنترلی ماشینبیستملحظــــــۀ زندگیلحظهچند .آوردیم
خودش به را او ،در شدن باز صدای که فکرهاست همین توی به را همه توجه چیزی هر از بیش ،دارد دست در پدر که کادوپیچی بستۀ کادوداخلکهبزندحدستواندیمفاصلههماناز.استکردهجلبخودش هاستتمد که کنترلی ماشین همان .کرده جاخوش کنترلی ماشین یک بگیرد؛ پدر دستان از را هدیه تا رودیم نزدیک تردید با .کشدیم را انتظارش شیطنتامروزکهاستکسیبرایجایزهکهگویدیممحکمیلحنباپدراما اضافه هم بعد .دهدیم او به را هدیه و تر؛گبزر برادر است؛ یعنی نکرده .شودیمنصیبشکادوییچنین،نکندشیطنتهماواگرکهکندیم تنبیهش که کردینم هم را فکرش حتی .کرده گیر گلویش توی بزرگی بغض نصیب االن و داشته را آرزویش او که باشد ایههدی برای خوردن حسرت رویراپتو.کشدیمدرازتختشرویورودیماتاقشبه.شدهترگبزربرادر بیشتر هدیه ارزش که کندیم وکتاببحسا خودش با و اندازدیم سرش .اشهخانوادکردنناراحتوکردناذیتاست یا
88.
88 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت و در از شکایتی که نیست روزی !شده خسته پسردومش هایتشیطن از !نباشدبلنداوهاییخرابکاردست ازمحلاهالیفریادودادونرسدهمسایه استشنیدهطرفی ازواستتنبیه،تربیتهایهرا ازیکیکه داندیمطرفی از ممکن حتی و آوردیم بار لجوج را بچه چون کرد؛ رویهزیاد تنبیه در نباید که هایشسلبا .شده مستاصل !کند فرار خانه از که برسد جایی به کار است که داندیم .کندیم حرکت امیرالمومنین؟ع؟ منزل سمت به و پوشدیم را که هاییهتنبی کنار در که بپرسد خواهدیم .کندیم پیدا جانآ را سوالش پاسخ راهی چه دیگر ،است داده را اشهاجاز والدین به فرزند تادیب برای اسالم .استثنایی و زیبا دهدیم راهکاری امیرالمؤمنین؟ع؟ .دارد وجود پایششپی حتما،بگیرد کار بهراجدیدروشاینقبلیهایهتنبیآن ازبعداگرکه داندیم تکرار خودش برای را امیرالمومنین؟ع؟ حدیث .رسدیم خواهدیم آنچه به .»کن تنبیه نیکوکار به دادن پاداش با را «بدکار :نشود فراموشش تا کندیم 168حکمت،البالغهجنه
89.
دوقلوهایکموبیستلحظۀ
90.
90 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت کیک خندانوخوشحال.استدوقلوهایشسنشدندورقمیتولدجشن مادر .گذاردیم میز روی ،است دوطبقه کیکی هرسال مثل که هاهبچ تولد بشقاب و چاقو و کبریت از است الزم جشن برگزاری برای که را وسایلی تمام راهازمادربزرگوپدربزرگتااستمنتظروچیدهمیزرویراهاههدیتاگرفته حرف نگاهشان از .کندیم دوقلوها به نگاهی .کنند شروع را جشن و برسند کادوهای تکلیف خودشان پیش دارند که داندیم .خواندیم را دلشان پدر که گویندیم خود به و کنندیم معلوم ،آورده را کادو که کسی و میز روی است مطمئن .است کم کادوها یکی تعداد چون ،کرده فراموش را قولش خواهدیم دلشان ،چیزههم از بیش و نیست دوقلوهایش دل توی دل که هم او هدیۀ تکلیف تا آورده برایشان ایههدی چه کس هر که بفهمند زودتر سنشان وقت هر بود داده قول پیش ماه چند از .شود مشخص برایشان روز همان از هانآ که داندیم و بخرد برایشان ویژه ایههدی بشود دورقمی .اندهکرد روزشماریویژههدیۀایندیدنبرای .شودیم شروع جشن و رسندیم راه از هم مادربزرگ و پدربزرگ باالخره
91.
91 دوقلوهایکموبیست لحظــــــۀ زندگیلحظهچند کادوی
دیدن با داندیم ولی کرده؛ شاد را دلش بقیه و دوقلوها خوشحالی و رسدیم کادوها بازکردن به نوبت .شوندیم خوشحال بیشتر او ویژۀ هرسال مثل مادربزرگ و پدربزرگ .شودیم معلوم هدایا تکلیف یکیییک خرجبرایشانداشتدوستمادرشان طورهرتااندهدادهدیهپولمقداری و کرده درست خودش که است بافتنی هایکعروس هم خواهر هدیۀ .کند هدیۀ نوبت .است خریده التحریرملواز و رومیزی ساعت برایشان هم مادر .اوسمتبههمههاهنگاواوست خوشحالی با .شودیم شنیده خانه ِزنگ صدای که گذردینم لحظه چند ،بعد کمی و گویدیم اهلل»ـی «یا .کندیم باز را در و شودیم بلند مبل روی از تخت همراه به نفر دو ،بقیه و دوقلوها متعجب و مشتاق هایمچش مقابل صدای .گذارندیم پذیرایی وسط را آن و شوندیم وارد کودکانه ایهدوطبق شدنتمامازپس،بعدلحظهچندوداردیبرمراخانهدوقلوهاشادیوجیغ را آن تا برندیم هاهبچ اتاق به را ویژه هدیۀ هم کمک با ،هاهبچ شادی .کنند سرهم
92.
92 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت گویدیم دینی هایبچهارچو از .گویدیم سخن مردم برای خدا؟ص؟ رسول آخرت و دنیا زندگی سعادتمندترین و بهترین پیروانش است قرار اگر اینکه و .باشند داشته توجه هم شانیزندگ ابعاد ترینیجزئ به باید ،باشند داشته را را تربیت ایهعد داندیم که پیامبر؟ص؟ و رسدیم فرزند تربیت به صحبت اخالقی و دینی امور برای و دانندیم خود فرزندان جسمی رشد در فقط .بردیم تربیتی مسائل سمت به را صحبت ،شوندینم قائل چندانی اهمیت مادرها و پدر به خطاب .هانآ خواب جای جداکردن مناسب سن به هم بعد از خوابشان بسترهای ،رسیدند سالگیهد سن به چون هاه«بچ :کندیم توصیه .»شودجدا یکدیگر 46صفحه،6جلد،کافی
93.
نمونهکارآفریندوموبیست لحظۀ
94.
94 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت تلویزیونی زندۀ برنامه در است قرار که است بار اولین .دارد استرس خیلی .است برنامه عوامل به نگاهش !ویژه مهمان عنوانهب همنآ ،کند شرکت همۀ .کندیم گوشزد مجری به را اجرایی دستورات مدام برنامه کارگردان مهیاوآمادهچیزههم،برنامهشروع ازقبلتاهستندتکاپو درصحنهعوامل تلویزیون مقابل حاال که دارد بسیاری مخاطبان و است زنده ،برنامه .باشد و مهم کارهچ و است کسی چه هفته این مهمان که ببینند تا اندهنشست .استدادهانجامارزشمندی کارگردان دستیار .شودیم کمتر صحنهتپش سروصداهای ،بعد دقیقه چند به یقهمیکروفونیوکندیمدعوتویژهمهمانصندلیروینشستنبهرااو تنظیم و مجری و مهمان لباس کردنبمرت از بعد .کندیم وصل پیراهنش برنامه این «در .شودیم شروع برنامه زندۀ پخش کارگردان دستور با ،نور ازفهرستیوگویدیممجریرااین».هستیمکشوی نمونهکارآفرین ِمیزبان شودیم وگوتگف وارد هم بعد .کندیم بازگو مخاطبان برای را او افتخارات .سؤالپشتسؤالو
95.
95 نمونه نکارآفریدوموبیست لحظــــــۀ
زندگیلحظهچند گذشته دنیای به را او سؤال این »چیست؟ شما موفقیت عامل ترینم«مه کردنفتعری به کندیم شروع و افتدیم اشیکودک دوران کشاند. یادیم هفت و گویدیم هایشیبازیگوش و هاتشیطن از .زمان آن از خاطراتش .اندهبودعمرشهایلسابهترینکه سالی و اطاعت که زمانی .گویدیم اشینوجوان دوران خاطرات از هم بعد مطیع خانه در هرچقدر که دادند و یاد آموختند او به را دادنفحرهبشگو به هم بعد و کند؛یم پیدا بیشتری احترام و عزت خانه از بیرون در ،باشد هاییکریس و جوانی دوران خاطرات از یادآوری .رسدیم اشیجوان دوران گویدیم.نشیندیملبانشرویلبخند،دادیمانجامپدرشپشتیبانیباکه هر در و کردیم باز دیگری حساب او هایفحر روی پدرش دوران آن در او از مجری و نمانده برنامه پایان به چیزی .گرفتیم مشورت او از کاری موفقیتشعاملکه گویدیم.کند بندیعجمراهایشتصحبکه خواهدیم زمینۀ ،شود تربیت گونهنای کسی گرا و بوده او اصولی تربیت ،وکاربکس در .داشتخواهدکاری هرانجام درموفقیتبرایبهتری
96.
96 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت .بود آمدهشپی نظرفاختال موضوعی به راجع برادرش و او میان بود مدتی رسانده برادرش خانواده و او میان جدایی به را کار حتی که نظریفاختال و برندارد اشتباهش هایفحر از دست برادرش وقتی تا نبود حاضر و بود .کند برقرار دوباره را ارتباط این ،نکند اعتراف او هایفحر بودن درست به از را پسرش که نبود حاضر خودش .فرزندانشان به گشتیبرم اختالفشان آب از وقتی تا فرزند که بود معتقد و کند مشغول درس و کار به سالگیتهف برادر .رفتار و عمل مالک او هایفحر و باشد خانه امیر باید ،درنیامده گل و ،شود تربیت طورنای فرزند اگر که گفتیم و رفتینم زیربار اما کوچکش سختیهبوبیاید بارپرتوقعوخودخواههمسالیگبزرو آینده دراستممکن جدل و بحث روز چندین از بعد حاال .بکشد بیرون آب از را خود مگلی بتواند :فرمایندیم پیامبر؟ص؟ .خواهندیم راهکار او از و اندهآمد پیامبر؟ص؟ خدمت .»است وزیر سال هفت و بردارنفرما سال هفت ،ر َسرو سال هفت «فرزند 222صفحه،األخالقمکارم
97.
تربیتلحظۀسوموبیست لحظۀ
98.
98 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت اهمیت برایش حاال که موضوعی به قبل از بیشتر ،خوانده را نامه وقتی از را خودش باید .کندیم فکر شده او مهم هایهدغدغ از و یکی پیداکرده هاتشیطن،آرزوها،هاهدغدغبتواندراحتیهبتابگذاردنوجوانشپسرجای ذهندریچۀ ازباید.کند درک،داردوجوداوتربیتراهسربرکه مشکالتیو نادیده را فرزندش و خود سنی فاصلۀ وقتی تا .کند نگاه دنیا به او نگاه و .برسد فرزندش از درستی درک به شاید و باید که طورنآ تواندینم ،نگیرد کردهکنزدی فرزندش به را خودش تواندیم او که است راهی بهترین این دوران در فرزندش که حاال .کند انتخاب او تربیت برای را روش بهترین و دوست و است برده پی او تربیت اهمیت به قبل از بیشتر ،است نوجوانی .کند کوتاهی اشهپدرانمسئولیتانجام در،مرحلهاین درندارد .دهدیم قرار متفاوتی هایتموقعی در را خودش و بنددیم را هایشمچش خواندن برای را خانه اهل همسرش وقتی صبح که کندیم فکر این به خستگی وجود با دهد؟یم نشان واکنشی چه پسرش ،کندیم بیدار نماز غرولند با شود؟ یایم بلند رختخوابش از سریع ،خوابیده دیر شب اینکه و
99.
99 تربیت لحظۀسوموبیست لحظــــــۀ
زندگیلحظهچند کالس کندیم سعی !شود؟یم قضا نمازش و کندیم بهانه را آلودگیبخوا معلم .است نشسته دیگر آموزان دانش بین «پسرش .کند تصور را درس صدایی پسرش .تمرین کردن حل مشغول و است آموزان دانش به پشتش شدن تمام از بعد .»خندیدن به کنندیم شروع کالس همۀ و آوردیدرم به رسیدن دیرتر برای که کندیم تخیل دوستانش با را فرزندش ،مدرسه این به و زنندیم پرسه مغازه هاینویتری پشت و کنندیم تلف وقت خانه اما ندارد؛ خوشایندی احساس اتفاقات این تصور از .اندازندیم متلک آن و .بیایدپیشاوفرزندحتیوهرکسیبرایهانایتماماستممکن ،موردیب اضطراب و خیال و فکر با که داندیم .کندیم رها را خیال و فکر احتمال و گذشته فکر از و آیدیم خودشهب .ببرد جاییهب راه تواندینم که داندیم .آیدیم بیرون ،نیامده پیش هنوز که ناخوشایندی اتفاقات به رشد برای نهال مثل یک درست و است نوجوان هنوز یک پسرش تربیت برای هم را روز حتی یک نباید او و دارد؛ نیاز مراقبت و رسیدگی !ساعتحتی یک!بدهددست ازفرزندشصحیح
100.
100 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت مادر از حتی که پدری .است خوانده امت پدران از یکی را او پیامبر؟ص؟ انجام بتواند ههرآنچ ،فرزندانش سعادت و هدایت برای و است ترنمهربا ،اجتماعتی و تربیتی مسائل تا گرفته اخالقی و اعتقادی مسائل از .دهدیم با گاهی و بیان با گاهی ،رفتار با گاهی .گویدیم و گفته برایشان را همه نوجوان که حسن؟ع؟ امام ترشگبزر فرزند برای نویسدیم ایهنام .قلم و است استفادهلقاب امت فرزندان تمام برای درحقیقت که ایهنام است؛ که مادرانی و پدران برای الگویی و زندگی هایهآموز و معارف از است پر .شوند آشنا نوجوانشان فرزندان با ارتباط برای متفاوت روشی با خواهندیم ،پسنددیم فرزندش برای را هاینیک مهربان پدری که گونهنآ !پسرکم «ای قرار زندگی آغاز در زیرا کنم؛ تربیت هایخوب با را تو که شدم آن بر نیز من .»...داری باصفا روحی و سالم نیتی و آوردی روی روزگار به تازه ،داری ۳۱نامه،البالغهجنه
101.
تلنگرچهارموبیست لحظۀ
102.
102 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت خرج کفاف تنها درآمدش تمام .نیست خوب زیاد شانیزندگ وضع چندین گاهی بااینکه .دهدیم را شانهروزمر نیازهای و خوردوخوراک حقوق عنوانهب آنچه تمام بازهم اما کند؛یم کار نوبت چند را هفته در روز سهم از گاهی .شودیم خانه اجاره و قسط پرداخت صرف کندیم کسب را طوالنی مسیری ،شود تاکسی سوار اینکه جایهب و زندیم هم خودش روز برای و نگذارد کم کوچکش دختر و همسر برای چیزی تا رودیم پیاده .باشدداشتهاندازیسپمبادا امروز بحث .نشیندیم روحانی سید منبر پای و رودیم مسجد به روز هر به نسبت خداوند که حقی از مبادا اینکه از است؛ فرزندان حقوق از سید که کنند فکر مبادا .شوند غافل ،است گذاشته مادر و پدر دوش بر فرزندان ،کنند کوتاهی گرا و دارند مسئولیت مادرشان و پدر به نسبت هاهبچ تنها است چیزی از ترنسنگی خیلی مادر و پدر مسئولیت شوند؛یم والدین عاق .کنندیمرافکرشکه
103.
103 تلنگرچهارموبیست لحظــــــۀ زندگیلحظهچند نگرانحالهمهدروهمیشهکهچرابرایش؛شودیمتلنگریسیدهایفحر کندیم
فکر خودش پیش .است بوده کوچکش دختر تربیت وظیفۀ و آینده او تربیت حق در جایی باشد؟ یا گذاشته کم چیزی دخترش حق در نکند است؟کرده کوتاهی دخترمشغولراخودششبتاوگرددیبرمخانهبهسیدهایتصحبازبعد با و شودیم مغرب نماز موقع .گذراندیم او با را وقتش و کندیم کوچکش ،شودیم پخش خانه نزدیک مسجد بلندگوی از که اذان صدای شنیدن را او تا کند دخترش سر را دارشلگ چادرنماز که کندیم اشاره همسرش به آیدیمسمتشانبهسید،جماعت نماز ازبعد.ببردمسجدبهخودشهمراه کندیمدعوتاوازودهدیمهدیهدختربهوآوردیدرمجیبشازراقرآنشو ،اوست وسالنسمه دخترهای مخصوص که مسجد قرآن کالس در تا کوچکش دختر حاال داندیم کهچرا شده؛ ترتراح خیالش حاال .کند شرکت .گذراندیمقرآنپناه درراروزگارشبقیۀ
104.
104 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت نماز از یکی .گویندیم سخن دری هر از و اندهنشست حضرت اطراف دیگری و کندیم مطرح سوالی مالش زکات به راجع دیگری و پرسدیم مادر و پدر حقوق به کسی میان این در .کشدیم وسط را خمس مساله با و داده گوش هالسوا به صبورانه که امیرالمومنین؟ع؟ از و کندیم اشاره .پرسدیم تربیتی سوالی ،دهندیم پاسخ آنها کتکت به مهربانی و دقت آن باشد الزم که دارند حقی ما گردن بر هم ما فرزندان آیا که پرسدیم حق فرزندانشان گردن بر که هستند مادرها و پدر این تنها یا کنیم؛ ادا را .جدید سوال این پاسخ شنیدن برای شوندیم گوش سرتاپا همه دارند؟ ممکن که بود نرفته مساله این سمت هم فکرشان حتی االن تا هایخیل :فرمایندیم امیرالمؤمنین؟ع؟ .پدر بر باشند حقی دارای هم فرزندان است تأدیب در و بگذارد برایش نیک نام که است این پدرش بر فرزند «حق .»بیاموزد او به را قرآن و کند تالش نیکویش 399حکمت،البالغهجنه
105.
همراه ِدشمنپنجموبیست لحظۀ
106.
106 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت جمع از .کرده تغییر فرزندش رفتار کندیم احساس که است وقتی چند اشتیاقی نه .گذراندیم همراهش تلفن با را وقتش ِبیشتر و شده گریزان و فکر تمام .خوردیم غذا باید که طورنآ نه ،دارد تلویزیون تماشای برای تمام .است خریده برایش پدر تازگیهب که است همراهی تلفن گوشی ذکرش معلومکهکوچکشکلمستطیلیوسیلۀایندرشودیمخالصهاشهدغدغ و معمولی زندگی از را او هاستتمد که دارد چیزهایی چه درونش نیست .استکردهدورمادرشوپدرکناردربودن ،گفته برایش را جریان و گرفته تماس او با پسرشان مدرسۀ مدیر وقتی از فرزندشبهنسبتتواندینمواستمادر.استشدهعصبیوناراحتبیشتر .باشدتفاوتیب،بخوردرقماوبرایاستقرارآنچههرو پسرشانحضوربدونراشامشبهرمانندوگرددیبرمکارمحلازپدروقتی مدیر هایفحر و گذاردیم میان در پدر با را مدرسه مدیر تماس ،خورندیم موبایلش یواشکی پسرشان اینکه .گویدیم پدر برای ،شنیده که طورنآ را
107.
107 همراه ِدشمنپنجموبیست لحظــــــۀ
زندگیلحظهچند هایگزن حتی اینکه .است آن به حواسش تمام و بردیم مدرسه به را همراه گوشی با را خودش و ماندیم کالس توی دردلد بهانۀ به هم ورزش عادتورزشوتحرکبهسالوسنایندرهاهبچاگراینکهوکندیمسرگرم .داشتخواهنددردسروبیماریازپرایهآیند،نکنند تاگویدیمودهدیمدلداریرااوهمیشهمثلهافحراینشنیدنازبعدپدر رسدیماشیبازوومشقسدربهوافتدیمسرشازموبایل،دیگرروزچند مبل روی دست به موبایل هم بعد و بگیرد سخت بچه به قدرنای نباید و .دهدیملم و تنبلی اصلی مقصر که داندیم .دارد گله پدر از دیگری ِکس هر از بیش داندیم .دارد خانه در او که است رفتاری ،موبایل به فرزندش کردن عادت سبکومعمولیورزشانجام یکبهحاضرحتی،خانوادهپدر یکوقتیکه داشته تحرک و ورزش به عالقه فرزند که داشت توقع شودیم چطور ،نباشد .کندکارهچبایدکهداندینماماداند؛یم.باشد
108.
108 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت پیامبر؟ص؟ جسمانی آمادگی .است خاص و عام زد زبان نشاطش و سرزندگی قدرت و شجاعت اندهدید هاگجن در خود چشمان با که دانندیم کسانی را و شب که است درست .تیراندازی در چه و سواریباس در چه را؛ حضرت از که نیست طورنای اما مسلمین؛ امور به رسیدگی و است عبادت روزش به هاییهتوصی از صحبت که گاهی .باشد ضعیف و ناتوان جسمی جهت کردنشورز و داشتنکتحر مسئله بر ایهویژ تأکید ،شودیم مادرها و پدر .»بیاموزید فرزندانتان به را تیراندازی و «شنا :فرمایدیم .کندیم 47صفحه،6جلد،کافی
109.
غریبحسششموبیست لحظۀ
110.
110 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت ،هاهبچ نفرۀ چند هایعجم به و ایستاده مدرسه حیات از ایهگوش در تنها دلخور پدردست از.نداردخوبیاحساسجدیدمدرسۀاین در.کندیمنگاه مکانلنق اینجا به و نماندند شانیقدیم محلۀ همان در چرا که است که کند پیدا را خودش مثل کسی تواندینم مدرسه این در اینکه از .کردند .کندیمغربتاحساس،فکریلحاظ ازهموباشداوشبیهظاهرنظر ازهم ،کالس هایتساعتمام.کنندیمفرقاوباآسمانتازمینهایشیکالسمه ،اندهآوردمدرسهبهمعلمشانومعاونچشمازدوروپنهانیکهوسایلیباراخود تلفنهاییگوش تویسرشاناند یامسرگرآرایشیملوازبهکنند؛ یایممشغول وآمدترفدراجتماعیشبکهآنبهاجتماعیشبکهاینازمدامواستهمراه پسر فالن و پسرانه دبیرستان به که تکراری هایفحر همان جز .هستند ندارند؛دیگریمفیدوتازهحرفهیچ،داردربطمورنگولباسوموتورسوار .نداردهمباشباهتیهیچهمپوشیدنشانلباسنوعو حتی که ایهمدرس همان .اشیقدیم دوستان و مدرسه برای شدهگتن دلش
111.
111 غریب حسششموبیست لحظــــــۀ
زندگیلحظهچند دنیای به را شانهدختران دنیای و کردندیم افتخار چادرشان به دخترانش و پوشش برای مدام اینجا در حاال اما بودند؛ نزده گره ایهغریب پسر هیچ .اندازندیمدستشکالس تویوشودیممسخرهاشیسادگ که کسی .باشد خودش شبیه کمی که کند پیدا را کسی خواهدیم دلش .شود همصحبت او با ،کند قضاوتش اینکه بدون و راحت خیال با بتواند .کنند درکراهمدیگربتوانندوباشدداشتهاوشبیههاییهدغدغکه کسی از پدر وقتی خواهدیم دلش که گذردیم سخت او بر قدرنآ مدرسه روزهای پدر گوش به را هایشیدلگیر و ناراحتی ایهمقدم هیچ بدون ،آمد سرکار .اندهغریب برایش جدید هایمآد و مدرسه چقدر که بداند هم او تا برساند پدرش با حتی کندیم احساس اما بگوید؛ پدر به را هانای تمام دارد دوست توجیهجز،منطقهاینبهاشهعالقخاطربهکه پدریاست؛شدهغریبههم سفارش را او کنندهمدلگر و زیبا کلمات با همیشه مثل و ندارد دیگری حرف .کند سازگارشرایطباراخودشبایدکه کندیم
112.
112 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت و رساندیم اوج به را انسان خوب نشینمه یک گاهی که داندیم و بودن که داندیم .کندیم نفس اسیر را انسان روح بد نشینمه یک به و داشت خواهد تأثیر انسان رفتار تغییر در ً یقینا ،جمع یک در معاشرت تمامی دارد دوست که کندیم نصیحتی را فرزندش دلسوزانه دلیل همین .کنند نصیحت گونهنای را فرزندانشان و بگیرند یاد را آن مادرها و پدر «ای :نویسدیم گونهنای حسن؟ع؟ امام به اشهنام در امیرالمومنین؟ع؟ کن دوری بدان از و باشی آنان از تا باش نشینمه نیکوکاران با !پسرکم .»نباشی آنان از تا 31نامه،البالغهجنه
113.
قاضی ِمتهمهفتموبیست لحظۀ
114.
114 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت بیرون گاوصندوق از لرزدیم دستانش که حالی در و باعجله را خانه ِسند از را پسرش تنها تا افتدیم راه کالنتری سمت به سرعت به و آوردیم و کندیم فکر همسرش هایفحر به راه در .بدهد نجات بازداشتگاه پسرش به نسبت را حواسش گفتیم او به مدام که مکررش هایتنصیح تربیت برای هم کمی ،روزیهشبان هاینکرد کار جایهب و کند جمع .نبودهافحراین بدهکارگوشش اوامابگذارد؛وقتفرزندش یفدا را او به توجه و فرزند کنار در بودن و دیدیم مالی رفاه در را چیزههم امکانات و دربیاورد بیشتری پول گرا کردیم فکر .بود کرده نادرستش تفکر .کند خطاپا ازدستاستمحال،دهد قرارفرزندش اختیار دربهتری اینکه جای به بود رسیده جوانی سن به فرزندش که مدت این تمام در کار رااشهوظیفتمامکه بودپدریفقط،باشدفرزندشتنهارفیقودوست چیز به پسرش اینکه از غافل .دانستیم اشهخانواد برای درآمد کسب و فراهم برایش او که رفاهی امکانات همۀ از بیشتر .داشت احتیاج دیگری
115.
115 قاضی ِمتهمهفتموبیست لحظــــــۀ
زندگیلحظهچند در دیگری چیز هر از حضورش که داشت احتیاج پدری به پسرش ،بود کرده .باشدترگپررناشیزندگ کرد نامتثب غیرانتفاعی مدارس در را فرزندش ابتدایی دوران همان از .کنند جبران اشهمدرس معلمان و مدیران را تربیت در او هاییکوتاه تا برایش را ریزودرشت امکانات تمام رسید که جوانی و نوجوانی دوران به را خودش باز و کند احساس کمبودی هانآ نداشتن با مبادا تا کرد فراهم که امکاناتی تمام تنهاهن حاال اما بود؛ کرده حبس شرکت چهاردیواری در ایهفاید هیچ هم کنرپنده هایهمدرس آن تمامی بلکه بود؛ کرده فراهم بابت ،دارد درخشان ایهآیند کردیم فکر همیشه که پسرشلگ و نداشتند .بودبازداشتگاه درسنگینجرمیارتکاب دربودنکشری ومتهم.دهدیمتشکیلدلشتویدادگاهیبرسدکالنتری بهاینکه ازقبل ،کندیمتوجیهراکارهایش وکرده وکتاببحساهرقدر.استخودشقاضی .بدهدرااشتباهاتشتاوانبایدواستمحکومکه رسدیمنتیجهاینبهباز
116.
116 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت خوب را زمین .است کرده آباد را بسیاری هایننخلستا خودش دستان با سخت زمین ،نشود پاشیده بذری موقعهب اگر که داندیم .شناسدیم خوب هم طرفنآ از .کندینم قبول را بذری سادگیهب دیگر و شودیم برداشت خوب محصول ،نکارد آماده زمین در را خوب ِبذر اگر که داندیم هایفعل رشد برای حتی است؛ رشد مستعد ،خوب ِزمین .کرد نخواهد این به اند؛هنوشت حسن؟ع؟ امام به که ایهنام در امیرالمؤمنین؟ع؟ .هرز زمین مثل نوجوان قلب ً قطعا !پسرکم «ای :فرمایندیم اشاره هم مساله تأدیبت به مبادرت پس .پذیردیم ،شود کاشته آن در آنچه .است خالی .»گردد سخت قلبت آنکه از پیش ،کردم 31نامه،البالغهجنه
117.
بوسههشتموبیست لحظۀ
118.
118 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت جلوی که بینیدیم را اشهخانواد اسفند دود بین شودیم که محله وارد تمام خطرها و هایسخت تمام با اشیسرباز باالخره .اندهشد جمع خانه در سؤال رفتنش ِروز از خانه به رسیدن وقت که است باری اولین این و شد و مادر هاینرفتهصدقنقربا الیهالب و گیردیم آغوشش در پدر .کنندینم .شودیمخانهواردخواهرش وقتی .شودیم گرم سربازی خاطرات نقل بساط دوباره ،شام خوردن از بعد برق ،گویدیم اشرار با درگیری در شجاعتش و مرزی مناطق در مدیریتش از هاییهنگارازازهنوزالبته.بیندیممادرشوپدرچشماندرراشادیوغرور .درنیاوردهسر،گیرندیمراجوابشلبخندباوکنندیمردوبدلهمبینکه اتاقشروانۀخواببرایراکوچک خواهرمادر،هاتصحبشدنتمامازبعد برای پسرشان که حاال گویدیم .صحبت به کندیم شروع پدر و کندیم است شدهمتما هم اشیسرباز و گرفته را لیسانسش ،شده مردی خودش ،هافحراینشنیدنبا.کندیمتأییدهممادر.بزنند باالآستینبرایشباید
119.
119 بوسههشتموبیست لحظــــــۀ زندگیلحظهچند ازوگیردیمراحرفدنبالۀمادرش.اندازدیمپایینراسرشوشودیمسرخ و
کرده تمام را درسش هم او که گویدیم محل باانصاف کاسب ،میرزا دختر .استعاقلیوزیرهسربدختر ذهنش،چیزهرازبیشآخرهایهمادرهمخودش.استخوشحالدلشدر ،کردیم فکر ازدواج به که بار هر اما بود؛ خانواده تشکیل و ازدواج درگیر هایشهدغدغ !شدیم راهش سد زندگی خرج و سکونت محل مثل موانعی و مغازه اجارۀ برای پول نداشتن از .گذاردیم میان در مادرش و پدر با را .زندگیبرایخانهنداشتنوگویدیمکارشدوبارۀاندازیهرا اشیسرباز مدت در که گویدیم لبخندی با و آیدیم هایشفحر وسط پدر ،مادرش طالهای فروش پول و داشتند که اندازیسپ گذاشتن همیرو با خیالشتااندهکرد اجارهبرایش،داردهمکوچکیمغازۀکه کوچک ایهخان صبر پدرش هایفحر شدن تمام تا تواندینم .باشد راحت جهت همه از !بوسدیمقدردانیرسمهبرامادرشو پدردستوشودیمبلند،کند
120.
120 تربیت لحظۀ هفتم
ݠݓاٮݠݑـٮݡکفرزندتربیت کنندۀلکام را آن و کردههاشار الهی سنت این به هایشتصحب در بارها فرزندانشان برای را آن شرایط که خواسته پیروانش از .است دانسته دین هایگیرتسخ .بچشند را سکون و آرامش طعم هم هانآ تا آورند فراهم پیامبر؟ص؟ .است کرده تأکید امر این در گیریلسه به و کرده نکوهش را هانآ اگر و باشندیم والدینشان ،فرزندان به افراد دلسوزترین که داندیم از .بخورد رقم ناگواری اتفاقات است ممکن ،کنند کوتاهی حقشان در هم :فرمایدیم و کندیم اشاره هم مهم این به ،گویدیم که پدر بر فرزند حقوق درآورد ازدواج به را او ،یافت رشد کهآنگاه که است آن پدر بر فرزند «حق .»]کند فراهم او برای را ازدواج اسباب [و ۲۲۰صفحه،االخالقمکارم
Download