موضوع کنفرانس :مکتب
اگزیستانسیالیسم
نام درس : فلسفه و آراء
تربیتی
نام دانشجو : زهرا صالحی
کیاسری
رشته تحصیلی : کارشناسی
ارشد تکنولوژی آموزشی
واحد
ساری
2.
عنوان
1- فلسفهچیست 13
2- اصطلاح اگزیستانسیالیزم 13
4- نظرات سارتر در کتاب اگزیستانسیالیزم 13
5- فلسفه پردازی اگزیستانسیالیستی 13
6- متافیزیکاگزیستانسیالیسم 13
7- معرفتشناس ی اگزیستانسیالیسم 13
8- ارزششناس ی اگزیستانسیالیسم 13
8- ویژگی های اگزیستانسیالیسم 13
9- اصول کلی در اگزیستانسیالیسم 13
10- چهار مفهوم بنیادی اگزیستانسیالیسم 13
12- روان درمانگری اگزیستانسیالیسم 13
13- منابع 13
3.
واژه فلسفه ریشهدر کلمه یونانی دارد و ترکیبی است از دو واژه فیلو و سوفیا به معنای دوستداری حکمت. فلسفه مادر علوم است. و مشهور است که
نخستین بار فیثاغورسواژه مذکور را به کاربرده استو زمانی که از او پرسیدند آیا تو فرد حکیمی هستی ؟
وی پاسخ داد نه اما دوستدار حکمتهستم.
تفاوت فلسفه و دین در این معرفت متکی بر وحی است و حقایق نهایی در پرتو وحی فهمیده می شود اما در فلسفه وحی نیز باید به محکمنطقی و استدلال
آزموده شود.
ایده آلیسم
ساختار گرایی
اگزیستانسیالیسم
پراگماتیسم
پدیدار شناس ی
1-13
4.
تعدادی از فلاسفهاواخر قرن 19 و 20 اطلاق میشود که با وجود تفاوتهای عمیق بر این باور استکه تفکر فلسفی با موضوع انسان آغاز می ش ود.
البته صرفا نه موضوع تفکر بلکه عمل کردن، احساس کردن و زندگی فردی انسان اصطلاح اگزیستانسیالیسم یا وجود، هستی ناآگاه و درونی انسان را به
معنای شکل متمایزی از وجود بالفعل اشیاء و عالم تلقی می کند به این معنی اگزیستانسیالیسم به آنصورت که وجود های غربی معتقدند در لحظه های
بحرانی نظیر لحظهی مرگتجلی می کند، نمایان می شود.
داستایوفسکی می گوید " اگر خدا – واجب الوجود نباشد هر کاری ممکن است . این سنگبنای اول اگزایستانسیالیسم است . در واقع اگر واجبالوجود
نباشد هر کاری مجاز استپسانسان وانهاده شده است. زیرا بشر نه در خود و نه در بیرون از خود امکان اتکا نمی یابد.
باید گفتکه بشر از همان گام اول برای کارهای خود عذری نمی یابد وسیله ای نمی یابد تا مسئولیتوجود خود را بر آن بار کند.
2-13
5.
ارائه تعریف جامعاز اگزیستانسیالیسم عملا محال است ولی می توان به یک مضمون که اگزیستانسیالیسم را از صور سنتی تر فلسفه متمایز می کند
اشاره کنیم. و اینکه تاکید اصلی فلسفهی وجود بر انسان استاین به این معنی نیستکه این فلسفه لزوما انسان مدارانه است.
بلکه فقطبه این معناستکه وقوفدارد بر این که آدمی کلید فهم عالم استو نخستین پرسش ی که فلسفه باید به آن بپردازد این استکه آدمی چیست؟
سارتر معتقد بود که وجود گرایی انسان گرایی است. مقصودشاین بود که فلاسفه اگزیستانسیالیستانسانیترا مبدا کار خود قرار می دهند.
اگزیستانسیالیسم در برابر این عقیده که ماهیتیا جوهر انسان ،شخصیتو سرنوشتهر کسرا تعیین می کند معتقد استکه هستی واقعه ای منحصر
به فرد مقدم است
از نظر فیلسوفان ، فرد بشری مفهومی را که در اندیشه خداوند وجود دارد تحقق می بخشد )یعنی بشر آزاد نیست(. بشر، ابتدا وجود می یابد، متوجه خود
میشود، در جهانسر بر می کشد و سپسخود را می شناسد؛ یعنی تعریفی از خود به دستمی دهد.
اگزیستانسیالیسم هیچ گاه نمی خواهد انسان را در نومیدی غوطه ور سازد. اما اگر بنا به گفته ی مسیحیان، هر اندیشه ای که واجب الوج ود را باور
نداشته باشد ، نومیدی تلقی می شود، در اینصورت اساسکار این فلسفه بر نومیدی است.
3-13
6.
سارتر می گویدمشکل انسان امروز این است که فراموش کرده است که او کیست و از ارزش و اهمیت خود عافل است سارتر می گوید اگسیتانسیالیسم
عقیده ای است که زندگی انسان را ممکن می سازد و علاوه بر این اعلام می کند که در هر حقیقت و در هر عمل یک زمینه یا اساس انسانی و یک جنبه ذهنی
یا عامل درونی انسانی وجود دارد.
سارتر اگسیتانسیالیسم را به دو دسته تقسیم می کند :
-1 اگسیستانسیالیست ها مسیحی که به وجود خدا اعتقاد دارند .مثل یاسپرس و گابریل مارسل
-2 دسته دوم آنهایی که منکر خدا هستند . هیدگر و اگسیستانسیالیستهای فرانسوی
به نظر سارتر آنچه در میان اگسیستانسیالیستها مشترک می باشد اعتقاد به تقدم وجود بر ماهیت است .
4-13
7.
انسان نخست بهعرصه جهان پا می نهد سپستلاشخود را برای تشخصخویشآغاز می کند فلسفه پردازی از موجودی آغاز میشود که نسبت به وجود
خویش آگاه است . این آگاهی وجودی، انسان را از راه انتخابگری فردی ،شخص ی و ذهنی در موقعیتی برای تکوین ماهیت خود قرار میدهد . به این ترتیب
محور اصلی اندیشه ورزی فلسفی اگزیستانسیالیسم توصیفمبارزه انسان برای نیل به ماهیتشخص ی خویشاز راه انتخاباست
5-13
8.
جهان از دیدگاهاین مکتب غیر قابل تغییر و ثابت است و محیطی غیرشخص ی که انسان باید آن را بپذیرد و در آن زندگی کند . انسان در عین اینکه در یک
محیطغیرشخص ی و یکسان زندگی میکند اما موجودی استکه زندگی خود را با انتخاب خودششروع میکند .
یعنی در جهانی که مجبوریم در آن زندگی کنیم در عین حال این حق را به ما می دهد تا بتوانیم انتخابکنیم چنانکه به همه این حق را داده است.
6-13
9.
به عقیده پیرواناگزیستانسیالیسم،شخصضمن تجربه ، معرفت پیدا میکند هر چند که تجربه سطوح مختلفی دارد ، وقتی شخصبه وجود اشیاء و
موجودات،آنچنان که هستند ، آگاهی پیدا میکند بالاترین سطح تجربه را که سطح " آگاهی " باشد به دستمی آورد
حقیقتهمیشه به داوری فرد بستگی دارد و نسبی است. حقایق مطلق وجود ندارند
هرشخص یخود باید رای دهد که حقیقتچیستو چه چیزی برای او اهمیتدارد.
7-13
10.
اگزیستانسیالیسم معتقد استکه ارزشها نه مطلق هستند و نه به وسیله معیارهای خارجی تعیین شده اند، بلکه هر ارزش ی با انتخاب آزادشخصتعیین
می شود .ارزشاساس ی برای هرشخص، وجود یا هستی او است. ارزشهای مهم برای هر فرد، به اوضاع و احوال بستگی دارند و نسبی هستند و خلاصه ،
ارزشکاملا جنبهشخص ی و فردی دارد .
اگزیستانسیالیسم یا فلسفه اصالتبشر یا وجود را میتواند با چند ویژگی مشخصکرد:
-1 جنبشاعتراض ی :
این مکتبجامعهصنعتی ماشین را بر فرد ترجیح می دهد و انسان با این خطر مواجه استکه بصورتیکابزار یا ش ی درآید.
-2 تشخیص ی از وضع و حالت نامطلوبانسان:
این مکتب می کوشد وجود انسان و تعارضهای او و منشاء این تعارضها را بشناسد و چگونگی غلبه بر آنها را پیشبینی می کند. این فسلفه انسان را تنها
موضوع مورد توجه خود می داند و پیشروان این مکتبنیچه داستایوسکی می باشد .
-3 اعتقاد به برترین مقام هستی یا وجود :
یعنی انسان قبل از هر چیز ،به وجود یا هستی خود متوجه میشود . انگیزه اصلی و اساس ی هر فرد عبارت است از بودن و شناخته شدن.
-4 شناخت آزادی و مسئولیت :
یعنی انسان آزاد است تصمیم بگیرد و انتخاب کند، انسان مسئول است چون آزاد است و آزاد است چون مسئولیت دارد
8-13
11.
طبیعتشخص:
دوگرایی ذهن و بدن با تاکید روی ذهن .
ماهیتواقعیت:
دنیای طبیعی مستقل وجود دارد و ممکن استتحقق هدفهایشخص ی را مورد تهدید قرار دهد . واقعیتروحی ،ممکن استباشد یا نباشد .
دستیافتماهیتمعرفت:
تمایل به شکگرایی ، در عین علاقه به اعتراف.
ماهیتارزش:
تنوع در معیار اخلاقی حتمی است، مردم آزادند که معیارهای اخلاقی خود را انتخاب کنند ، اما برخی معیارهای اخلاقی برشخصتحمیل می شوند .
9-13
12.
امکان ناضرور:
گفتن این که چیزی هستاین پرسشرا پیشمی آورد که آیا آن چیز بنا به دلیلی خاصبرای مثال بنابه ماهیتخودشهستیا نه. در واقع یکامر بدون علت
تام استهمه چیز بدون علتهستند این باغ، اینشهر و خود من
آزادی :
یعنی وقتی آزادی زمینه ی کنشهای من دانسته شود بطلان هر گونه هدف که از پیشبرای کنشهای من تعیین شده باشد نمایان می شود. من می توانم
خود را بنا به هدفی که بر می گزینم سامان دهم یا به اصطلاح بسازم. می توانم معنای زندگی خود را بسازم همراه با آن، من دنیایی را می سا زم و به آن معنا می
دهم که خودم بر زمینه آن به سر می برم.
وضعیت:
وضعیت انسانی با چندین محکومیت همراه است. من محکوم شده ام که به دنیا بیایم بودن من یعنی اینکه به این جهان پرتاپ شده ام. محکوم شدم در
وضعیتی خاص به عنوان مرد یا زن در طبقه نژادی محکوم هستم در کنار دیگران زندگی کنم با امکانات بهداشتی و آموزش ی با ملتی. و سرانجام محکوم هستم
که بمیرم. در این وضعیت بنیادین انسان ها آزادانه عمل می کنند.
-13
10
13.
مسئولیت:
انسان مسئولفردیتخاصخود است. هر فردی مسئول گزینشهای خویشاست.
اصالت:
به اصالتنمی توان رسید.
آدم اصیل به معنای دقیق واژه وجود ندارد. اما می توان از طریق میراث به اصالتپیشرفت. آنچه اکنون هست، به واقع نیست، چرا که در جریان دگرگونی
وشدن استو روبهسوی آینده دارد من آدم هستم و نمی توانم به کمال برسم و کسدیگرشوم.
11-13
14.
در این مکتبرویآزادی و اراده و قدرتانتخاب انسان تاکید زیاد میشود از پیشگامان این مکتبمی توان به ویکتور فرانکل و روسو می اشاره کرد.
برخی از مفاهیم این مکتب 1- مرگ 2- آزادی 3- تنهایی 4- پوچی
مرگ: واضح ترین و قابل درکترین دلواپس ی نمایی است این که اکنون وجود داریم ولی روزی می رسد که دیگر نیستیم. مرگ خواهد آمد و از آن گریزی
نیستدر اینجا تعارضاصلی تنش ی استکه میان آگاهی از اجتنابناپذیری مرگو آرزوی دانستن ادامه زندگی
آزادی: دلواپس ی نمایی دیگر آزادی استکه کمتر قابل درکاستدر حالی که معمولا آنرا مفهومی کاملا مثبتو خالی از ابهام می دانیم.
تنهایی: هر یکاز ما تنها به هستی پا می گذاریم و تنهایی باید تنها ترکشکنیم. یعنی جدا افتادن هم ازسایر مخلوقاتو هم از دنیا.
پوچی: در این اینجا نه پذیرشواقعیتاضطرابآور وجود دارد و نه انکار آن. بلکه رویارویی با مسلماتهستی استکه بسیار دردناکاما در نهایتشفا
می آموزد. در این عالم زیستن آگاهانه ارزشمندتر استاز زیستن نا آگاهانه.
-13
12
15.
شعاری نژاد، علیاکبر، فسفه آب ، انتشارات امیرکبیر 1383
شریعتمداری، علی ، اصول و فلسفه تعلیم وتربیت ، انتشارات امیرکبیر، 1380
گوتگ، جرالدال ، ترجمه محمدپاک سرشت، مکاتب فلسفی و آراء تربیتی ، انتشارات سمت، 1380
-13
12