‫سایت جامع آثار فمینیستی‬

                                                        ‫‪www.daadaar.com‬‬



                                     ‫فاید ‌گرایی و مواجهه با سقط جنین‬
                                                               ‫ه‬        ‫نــام مقــالـه‬

                                                          ‫یاسر بهرامی‬     ‫مترجم مقاله‬

                                                                   ‫5‬    ‫تـعـداد صفحه‬

                                                       ‫00/00/8831‬       ‫تاريــخ تحـرير‬

                                                           ‫بامداد خبر‬   ‫نـــام سـایـت‬

                 ‫0411_‪http://bamdadkhabar.com/2009/03/post‬‬              ‫‪url‬‬     ‫آدرس‬




‫‪Print‬‬   ‫‪search‬‬          ‫‪Prev‬‬     ‫1‬         ‫‪Next‬‬                                          ‫‪Full‬‬   ‫‪Exit‬‬
‫فایده‌گرایی و مواجهه با سقط جنین‬

‫پیتر سینگر، فیلسوف استرالیایی، استاد " اخالق زیستی" در دانشگاه پرینستون امریکا و استاد افتخاری دانشگاهِ ملبورن استرالیاست. او که متخصص‬
                            ‫ِ‬                ‫ِ‬
‫در مباحث " اخالق عملی" است، رهیافت فایده‌گرایانه عرفی به مسایل اخالقی را دنبال می‌کند. از جمله موضوعات مورد توجه او بحث سقط جنین است. او‬
                                                                                               ‫ٔ‬
‫معتقد است که حق حیات اصالتاً در پیوند تنگاتنگی با قابلیت هر موجود در برخورداری از امیال یا ترجیحات قرار دارد و به نوبه خود با توانایی آن موجود‬
                        ‫ٔ‬
                           ‫در احساس رنج و لذت مرتبط است. ار نظر او استدالل اصلی علیه سقط جنین بر طبق این قیاس منطقی صورت می‌گیرد :‬
                                                                                   ‫مقدمه اول : کشتن یک انسان بی‌گناه عملی نادرست است.‬
                                                                                                            ‫ِ‬                   ‫ٔ‬
                                                                 ‫مقدمه دوم : از بَدوِ دورهٔ بارداری، جنین موجودی زنده، بی‌گناه و انسان است.‬
                                                                                                                                      ‫ٔ‬
                                                                                                  ‫نتیجه : کشتن جنین عملی است نادرست.‬
‫او در کتاب‌اش "بازاندیشی مرگ و حیات" تاکید می‌کند که اگر مقدمات فوق را بر طبق ارزش صور ِ شان قبول کنیم، استدالل مزبور به طور قیاسی‬
                                            ‫ی‬
‫صحیح جلوه می‌کند و ادامه می‌دهد که حمله موافقان سقط جنین به این استدالل همواره متوجه مقدمه دوم آن بوده است، زیرا بر این باورند که جنین‬
                                            ‫ٔ‬                                                   ‫ٔ‬
‫نه از بَدوِ بارداری که در نقطه‌ای در دوران بارداری به انسانی زنده مبدل می‌شود. اما سینگر بیان می‌دارد که رشد انسان فرایندی آرام و تدریجی است و‬
                                                                                                    ‫ِ‬
‫از این رو تعیین لحظه‌ای در این فرایند به عنوان لحظه‌ای که حیات و زندگی انسان از آنجا آغاز می‌شود تقریباً غیرِ ممکن است. تفاوت استدالل سینگر‬
‫در مورد سقط جنین از استدالل حامیان سقط جنین در این است که او به جای حمله به مقدمه دومِ استدالل مذکور، مقدمه اول آن را به چالش می‌گیرد‬
                            ‫ٔ‬            ‫ِ‬          ‫ٔ‬
                                                                                              ‫و نادرستی کشتن انسان بی‌گناه را رد می‌کند :‬
                                                                                                                     ‫ِ ِ ِ‬
‫" ( این استدالل که جنین تا پیش از زمانی خاص دارای حیات نیست ) چیزی نیست جز چاره‌جویی خیالی سهل‌الوصولی که موجودی به وضوح زنده‬
                                         ‫ِ‬

‫‪Print‬‬    ‫‪search‬‬                                          ‫‪Prev‬‬         ‫2‬         ‫‪Next‬‬                               ‫‪Home‬‬         ‫‪Full‬‬          ‫‪Exit‬‬
‫را به موجودی به لحاظ قانونی فاقد حیات تبدیل می‌کند. ما به جای تن دادن به چنین خیاالتی باید اذعان داشته باشیم که صرف این واقعیت که موجودی‬
             ‫یک انسان زنده باشد، در خود هیچ شاهدی بر اشتباه بودن کشتن آن موجود به دست نمی‌دهد." ( بازاندیشی مرگ و حیات، ص501 )‬
‫سینگر اظهار می‌دارد که استدالالت موافق و مخالف سقط جنین می‌باید مبتنی بر محاسبات فایده‌گرایانه‌ای انجام شوند که ترجیحات و تمایل مادر‬
      ‫ِ‬
‫را رو در روی ترجیحات جنین ارزیابی کند. ترجیحات یا اولویت‌ها هر آن چیزی هستند که موجود برای به دست آوردن یا اجتناب از آن حرکت می‌کند.‬
 ‫ِ‬
‫تمام صورت‌های سود و زیان که بر موجود زنده حادث می‌شود کامالً در انطباق با رضایت یا ناکامی مورد یا مواردی از امیال او قرار دارد. از آنجا که ظرفیت‬
‫تجربه رنج یا لذت، اساساً پیش شرطی برای داشتن هر گونه میل یا ترجیحی است و یک جنین ( تا مرز هفته هیجدهم بارداری ) فاقد هر قابلیتی برای‬
                                ‫ِ‬        ‫ٔ‬                                                                                                  ‫ٔ‬
‫احساس رنج یا خرسندی است، لذا مطلقاً نمی‌توان هیچ میل یا اولویتی برای جنین متصور شد. در محاسبه‌ای فایده‌گرایانه، هیچ چیزی وجود ندارد که‬
‫با ترجیح و میل مادر به انجام سقط جنین برابری کند. بر این اساس است که سقط جنین به لحاظ اخالقی، عملی مجاز و رواست. مطلب زیر نمونه‌ای از‬
                                                                                                                  ‫استدالالت او در این زمینه است :‬
                                                                                                                        ‫سقط جنین و حدفاصل‌ها‬
‫برای زنی که به بچه‌دار شدن بی‌میل است، تحمل بارداری و به دنیا آوردن نوزاد رنجی است طاقت فرسا. تحمیل تحمل رنج اجتناب‌پذیری از این‬
                       ‫ِ ِ ِ‬                                            ‫ِ‬
‫دست، در تعارض با باورِ همگانی ما به حمایت از اصل آزادی و انتخاب فردی قرار می‌گیرد و چنین نفی آزادی‌ای، تنها زمانی می‌تواند قابل توجیه باشد‬
                                                                                                                       ‫ِ‬
‫که دلیل فوق العاده قانع کننده‌ای بر آن مترتب باشد. مخالفان سقط جنین بر این باورند که چنین دلیل قانع کننده‌ای برای نفی آزادی در این شرایط‬
‫وجود دارد. اینان سقط جنین را قتل به شمار می‌آورند و اظهار می‌کنند که کشتن جنین، گرفتن جان انسانی بی‌گناه است. در مقابل، مدافعان حق سقط‬
‫جنین برای زنان گه گاه در برابر این ادعا به رویارویی بر می‌خیزند و زنده بودن جنین را ( حداقل تا نقطه‌ای معین ) مورد انکار قرار می‌دهند. از اینجا به بعد‬
‫بحث سقط جنین ناچاراً به پرسش "حیات انسان از کجا آغاز می‌شود ؟" معطوف می‌شود. به نظرِ من طرح چنین پرسشی نادرست است. من فکر می‌کنم،‬
                                                                                                                     ‫ِ‬

‫‪Print‬‬     ‫‪search‬‬                                             ‫‪Prev‬‬         ‫3‬         ‫‪Next‬‬                                  ‫‪Home‬‬        ‫‪Full‬‬        ‫‪Exit‬‬
‫از منظری دقیقاً زیست‌شناختی، مخالفان سقط جنین در این ادعا که سقط جنین به حیات یک موجود زنده خاتمه می‌بخشد کامالً برحق‌اند. زیرا زمانی‬
                                                                                                           ‫ِ‬
 ‫که یک زن مبادرت به سقط جنین می‌کند جنین، موجودی زنده است و قطعاً هم این موجود زنده، انسان است و نه چیزی دیگر. یعنی عضوی از گونه‬
 ‫هوموساپینس‌هاست و نه یک سگ یا شامپانزه. اما صرف عضویت یافتن در اینگونه جانوری، موجب فیصله یافتن غائله اخالقی یا غیرِ اخالقی بودن پایان‬
        ‫ِ‬                          ‫ِ ٔ‬                              ‫ٔ‬
 ‫دادن به یک زندگی نمی‌شود. مادامی که سقط جنین زودتر از هفته بیستم حاملگی صورت می‌گیرد، مغز جنین در این مرحله هنوز به نقطه‌ای نرسیده‬
                                                                                  ‫ٔ‬
 ‫است که هوشیاری و خودآگاهی را ممکن گرداند. با این حساب جنین در قیاس با جانورانی که ما هر روزه می‌کشیم و خوراک شام و نهارمان می‌کنیم رشد‬
 ‫نایاقته‌تر و نسبت به محیط اطراف‌اش ناآگاه‌تر است. این همان معنای "بی‌گناه" بودن جنین است؛ یعنی ظرفیت و توانایی انجام عملی خوب یا بد در او به‬
                                                                  ‫ِ‬
 ‫ظهور نرسیده است. حتی زمانی که جنین ظرفیت احساس درد را پیدا می‌کند ـ حدود یک سوم پایانی دورهٔ حاملگی ـ باز هم از خودآگاهی یک شامپانزه‬
 ‫یا حتی سگ برخوردار نیست. مخالفان سقط جنین در این مورد پاسخ می‌دهند که برخالف سگ یا شامپانزه روح خداوند در جنین انسان جریان دارد و‬
 ‫بدین سان بی‌اختیار معترف می‌شوند که نیروی پیش رانندهٔ ضدیت شان با سقط جنین از مذهب مایه می‌گیرد. اما مدرکی دال بر حقانیت اینگونه ادعاهای‬
 ‫مذهبی یافت نمی‌شود و در جامعه‌ای که حوزه‌های مذهب و حکومت جدا از یکدیگرند مجاز نیستیم چنین ادعاهایی را اساس قوانین کیفری‌ای قرار دهیم‬
 ‫که برای مردمی با باورهای مذهبی متفاوت و یا اصالً بدون عقاید مذهبی تدوین شده است. دسته‌ای دیگر از مخالفان سقط جنین، این طور استدالل‬
 ‫می‌کنند که جنین از قابلیت تبدیل شدن به یک شخص، یعنی موجودی عقالنی و متفکر نظیر خودِ ما برخوردار است، در حالی که سگ یا شامپانزه فاقد‬
 ‫چنین استعدادی‌اند. اما اصالً چرا صرف داشتن چنین استعدادی باید موجودی را از حق حیات برخوردار گرداند ؟ هم اکنون بالغ بر 6 میلیارد نفر در جهان‬
 ‫زندگی می‌کنند و این رقم در سال 0502 از 9 میلیارد نفر خواهد گذشت. هر قدر بیشتر به این جمعیت اضافه شود، فشار بیشتری بر محیط زیست زمین‬
‫وارد خواهد شد و به جایی خواهد رسید که برخورداری همه افراد آن از زندگی‌ای با حداقل مطلوبیت را دشوارتر خواهد کرد. با این حساب، آن وقت ما واقعاً‬
                                                                                          ‫ٔ‬
                                                  ‫ِ‬
 ‫خواهان این هستیم که هر فرد بالقوه‌ای تبدیل به فردی بالفعل شود ؟ در واقع دیگر با توجه به فن‌آوری پزشکی مدرن چنین مباحثاتی بر سر "بالقوگی" و‬
                                          ‫ِ‬
 ‫استعداد به سرعت معنای خود را از دست می‌دهد. امروزه دانشمندان ثابت کرده‌اند که در بسیاری از گونه‌ها، از قبیل میمون‌ها، می‌توان با برداشتن هسته‬
 ‫ٔ‬
‫‪Print‬‬     ‫‪search‬‬                                         ‫‪Prev‬‬         ‫4‬         ‫‪Next‬‬                               ‫‪Home‬‬        ‫‪Full‬‬       ‫‪Exit‬‬
‫یک سلول معمولی و کاشت آن در تخمکی متعلق به همانی که هسته از آن برداشته می‌شود حیوانی را شبیه‌سازی کرد. هیچ دلیل زیست‌شناختی‌ای یافت‬
‫نمی‌شود که ثمربخشی این روش در مورد انسان را رد کند. این بدان معناست که میلیاردها سلول بدن ما این قابلیت را دارند که به فردی بالفعل تبدیل‬
                      ‫شوند. اما هیچ کس بر این گمان نیست که ما ملزم به نجات دادن تمام این سلول‌ها و تبدیل کردن شان به افرادی واقعی باشیم.‬
‫مسلماً پس از هفته بیستم حاملگی است که جنین با رشد قابلیت احساس درد تبدیل به موجودی واجد ارزش اخالقی می‌شود. لذا ما باید در خصوص‬
                                                                                                                  ‫ٔ‬
‫توانایی احساس درد در جنین‌هایی که در اواخر دوران حاملگی سقط می‌شوند از خود نگرانی نشان دهیم. در مواردی نادر، وقتی سقط‌هایی از این دست‬
                                                   ‫ضرورت می‌یابند باید به طریقی انجام شوند که احتمال درد و رنج جنین را به حداقل رسانند.‬
‫سرانجام، باید اذعان داشت که تولد از بعضی جهات نقطه‌ای دل‌خواهانه و من‌درآوردی است برای ترسیم مرزی که از آنجا به بعد سلب حیات از انسانی‬
‫در حال رشد، از حالت مجاز و قانونی خارج و به قتل بدل می‌شود. هر چند که یک نوزاد نارس به دنیا آمده می‌تواند رشد نایافته‌تر از جنینی در مراحل‬
‫انتهایی باشد، اما قوانین جنایی مستلزم مرزهایی شفاف و روشن است و در شرایط عادی، تولد بهترین مرز و حدفاصلی است که می‌توانیم داشته باشیم.‬




‫‪Print‬‬    ‫‪search‬‬                                         ‫‪Prev‬‬        ‫5‬        ‫‪Next‬‬                               ‫‪Home‬‬        ‫‪Full‬‬      ‫‪Exit‬‬

Daadaar Abrotion16

  • 1.
    ‫سایت جامع آثارفمینیستی‬ ‫‪www.daadaar.com‬‬ ‫فاید ‌گرایی و مواجهه با سقط جنین‬ ‫ه‬ ‫نــام مقــالـه‬ ‫یاسر بهرامی‬ ‫مترجم مقاله‬ ‫5‬ ‫تـعـداد صفحه‬ ‫00/00/8831‬ ‫تاريــخ تحـرير‬ ‫بامداد خبر‬ ‫نـــام سـایـت‬ ‫0411_‪http://bamdadkhabar.com/2009/03/post‬‬ ‫‪url‬‬ ‫آدرس‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫1‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 2.
    ‫فایده‌گرایی و مواجههبا سقط جنین‬ ‫پیتر سینگر، فیلسوف استرالیایی، استاد " اخالق زیستی" در دانشگاه پرینستون امریکا و استاد افتخاری دانشگاهِ ملبورن استرالیاست. او که متخصص‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫در مباحث " اخالق عملی" است، رهیافت فایده‌گرایانه عرفی به مسایل اخالقی را دنبال می‌کند. از جمله موضوعات مورد توجه او بحث سقط جنین است. او‬ ‫ٔ‬ ‫معتقد است که حق حیات اصالتاً در پیوند تنگاتنگی با قابلیت هر موجود در برخورداری از امیال یا ترجیحات قرار دارد و به نوبه خود با توانایی آن موجود‬ ‫ٔ‬ ‫در احساس رنج و لذت مرتبط است. ار نظر او استدالل اصلی علیه سقط جنین بر طبق این قیاس منطقی صورت می‌گیرد :‬ ‫مقدمه اول : کشتن یک انسان بی‌گناه عملی نادرست است.‬ ‫ِ‬ ‫ٔ‬ ‫مقدمه دوم : از بَدوِ دورهٔ بارداری، جنین موجودی زنده، بی‌گناه و انسان است.‬ ‫ٔ‬ ‫نتیجه : کشتن جنین عملی است نادرست.‬ ‫او در کتاب‌اش "بازاندیشی مرگ و حیات" تاکید می‌کند که اگر مقدمات فوق را بر طبق ارزش صور ِ شان قبول کنیم، استدالل مزبور به طور قیاسی‬ ‫ی‬ ‫صحیح جلوه می‌کند و ادامه می‌دهد که حمله موافقان سقط جنین به این استدالل همواره متوجه مقدمه دوم آن بوده است، زیرا بر این باورند که جنین‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫نه از بَدوِ بارداری که در نقطه‌ای در دوران بارداری به انسانی زنده مبدل می‌شود. اما سینگر بیان می‌دارد که رشد انسان فرایندی آرام و تدریجی است و‬ ‫ِ‬ ‫از این رو تعیین لحظه‌ای در این فرایند به عنوان لحظه‌ای که حیات و زندگی انسان از آنجا آغاز می‌شود تقریباً غیرِ ممکن است. تفاوت استدالل سینگر‬ ‫در مورد سقط جنین از استدالل حامیان سقط جنین در این است که او به جای حمله به مقدمه دومِ استدالل مذکور، مقدمه اول آن را به چالش می‌گیرد‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫ٔ‬ ‫و نادرستی کشتن انسان بی‌گناه را رد می‌کند :‬ ‫ِ ِ ِ‬ ‫" ( این استدالل که جنین تا پیش از زمانی خاص دارای حیات نیست ) چیزی نیست جز چاره‌جویی خیالی سهل‌الوصولی که موجودی به وضوح زنده‬ ‫ِ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫2‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 3.
    ‫را به موجودیبه لحاظ قانونی فاقد حیات تبدیل می‌کند. ما به جای تن دادن به چنین خیاالتی باید اذعان داشته باشیم که صرف این واقعیت که موجودی‬ ‫یک انسان زنده باشد، در خود هیچ شاهدی بر اشتباه بودن کشتن آن موجود به دست نمی‌دهد." ( بازاندیشی مرگ و حیات، ص501 )‬ ‫سینگر اظهار می‌دارد که استدالالت موافق و مخالف سقط جنین می‌باید مبتنی بر محاسبات فایده‌گرایانه‌ای انجام شوند که ترجیحات و تمایل مادر‬ ‫ِ‬ ‫را رو در روی ترجیحات جنین ارزیابی کند. ترجیحات یا اولویت‌ها هر آن چیزی هستند که موجود برای به دست آوردن یا اجتناب از آن حرکت می‌کند.‬ ‫ِ‬ ‫تمام صورت‌های سود و زیان که بر موجود زنده حادث می‌شود کامالً در انطباق با رضایت یا ناکامی مورد یا مواردی از امیال او قرار دارد. از آنجا که ظرفیت‬ ‫تجربه رنج یا لذت، اساساً پیش شرطی برای داشتن هر گونه میل یا ترجیحی است و یک جنین ( تا مرز هفته هیجدهم بارداری ) فاقد هر قابلیتی برای‬ ‫ِ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫احساس رنج یا خرسندی است، لذا مطلقاً نمی‌توان هیچ میل یا اولویتی برای جنین متصور شد. در محاسبه‌ای فایده‌گرایانه، هیچ چیزی وجود ندارد که‬ ‫با ترجیح و میل مادر به انجام سقط جنین برابری کند. بر این اساس است که سقط جنین به لحاظ اخالقی، عملی مجاز و رواست. مطلب زیر نمونه‌ای از‬ ‫استدالالت او در این زمینه است :‬ ‫سقط جنین و حدفاصل‌ها‬ ‫برای زنی که به بچه‌دار شدن بی‌میل است، تحمل بارداری و به دنیا آوردن نوزاد رنجی است طاقت فرسا. تحمیل تحمل رنج اجتناب‌پذیری از این‬ ‫ِ ِ ِ‬ ‫ِ‬ ‫دست، در تعارض با باورِ همگانی ما به حمایت از اصل آزادی و انتخاب فردی قرار می‌گیرد و چنین نفی آزادی‌ای، تنها زمانی می‌تواند قابل توجیه باشد‬ ‫ِ‬ ‫که دلیل فوق العاده قانع کننده‌ای بر آن مترتب باشد. مخالفان سقط جنین بر این باورند که چنین دلیل قانع کننده‌ای برای نفی آزادی در این شرایط‬ ‫وجود دارد. اینان سقط جنین را قتل به شمار می‌آورند و اظهار می‌کنند که کشتن جنین، گرفتن جان انسانی بی‌گناه است. در مقابل، مدافعان حق سقط‬ ‫جنین برای زنان گه گاه در برابر این ادعا به رویارویی بر می‌خیزند و زنده بودن جنین را ( حداقل تا نقطه‌ای معین ) مورد انکار قرار می‌دهند. از اینجا به بعد‬ ‫بحث سقط جنین ناچاراً به پرسش "حیات انسان از کجا آغاز می‌شود ؟" معطوف می‌شود. به نظرِ من طرح چنین پرسشی نادرست است. من فکر می‌کنم،‬ ‫ِ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫3‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 4.
    ‫از منظری دقیقاًزیست‌شناختی، مخالفان سقط جنین در این ادعا که سقط جنین به حیات یک موجود زنده خاتمه می‌بخشد کامالً برحق‌اند. زیرا زمانی‬ ‫ِ‬ ‫که یک زن مبادرت به سقط جنین می‌کند جنین، موجودی زنده است و قطعاً هم این موجود زنده، انسان است و نه چیزی دیگر. یعنی عضوی از گونه‬ ‫هوموساپینس‌هاست و نه یک سگ یا شامپانزه. اما صرف عضویت یافتن در اینگونه جانوری، موجب فیصله یافتن غائله اخالقی یا غیرِ اخالقی بودن پایان‬ ‫ِ‬ ‫ِ ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫دادن به یک زندگی نمی‌شود. مادامی که سقط جنین زودتر از هفته بیستم حاملگی صورت می‌گیرد، مغز جنین در این مرحله هنوز به نقطه‌ای نرسیده‬ ‫ٔ‬ ‫است که هوشیاری و خودآگاهی را ممکن گرداند. با این حساب جنین در قیاس با جانورانی که ما هر روزه می‌کشیم و خوراک شام و نهارمان می‌کنیم رشد‬ ‫نایاقته‌تر و نسبت به محیط اطراف‌اش ناآگاه‌تر است. این همان معنای "بی‌گناه" بودن جنین است؛ یعنی ظرفیت و توانایی انجام عملی خوب یا بد در او به‬ ‫ِ‬ ‫ظهور نرسیده است. حتی زمانی که جنین ظرفیت احساس درد را پیدا می‌کند ـ حدود یک سوم پایانی دورهٔ حاملگی ـ باز هم از خودآگاهی یک شامپانزه‬ ‫یا حتی سگ برخوردار نیست. مخالفان سقط جنین در این مورد پاسخ می‌دهند که برخالف سگ یا شامپانزه روح خداوند در جنین انسان جریان دارد و‬ ‫بدین سان بی‌اختیار معترف می‌شوند که نیروی پیش رانندهٔ ضدیت شان با سقط جنین از مذهب مایه می‌گیرد. اما مدرکی دال بر حقانیت اینگونه ادعاهای‬ ‫مذهبی یافت نمی‌شود و در جامعه‌ای که حوزه‌های مذهب و حکومت جدا از یکدیگرند مجاز نیستیم چنین ادعاهایی را اساس قوانین کیفری‌ای قرار دهیم‬ ‫که برای مردمی با باورهای مذهبی متفاوت و یا اصالً بدون عقاید مذهبی تدوین شده است. دسته‌ای دیگر از مخالفان سقط جنین، این طور استدالل‬ ‫می‌کنند که جنین از قابلیت تبدیل شدن به یک شخص، یعنی موجودی عقالنی و متفکر نظیر خودِ ما برخوردار است، در حالی که سگ یا شامپانزه فاقد‬ ‫چنین استعدادی‌اند. اما اصالً چرا صرف داشتن چنین استعدادی باید موجودی را از حق حیات برخوردار گرداند ؟ هم اکنون بالغ بر 6 میلیارد نفر در جهان‬ ‫زندگی می‌کنند و این رقم در سال 0502 از 9 میلیارد نفر خواهد گذشت. هر قدر بیشتر به این جمعیت اضافه شود، فشار بیشتری بر محیط زیست زمین‬ ‫وارد خواهد شد و به جایی خواهد رسید که برخورداری همه افراد آن از زندگی‌ای با حداقل مطلوبیت را دشوارتر خواهد کرد. با این حساب، آن وقت ما واقعاً‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫خواهان این هستیم که هر فرد بالقوه‌ای تبدیل به فردی بالفعل شود ؟ در واقع دیگر با توجه به فن‌آوری پزشکی مدرن چنین مباحثاتی بر سر "بالقوگی" و‬ ‫ِ‬ ‫استعداد به سرعت معنای خود را از دست می‌دهد. امروزه دانشمندان ثابت کرده‌اند که در بسیاری از گونه‌ها، از قبیل میمون‌ها، می‌توان با برداشتن هسته‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫4‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 5.
    ‫یک سلول معمولیو کاشت آن در تخمکی متعلق به همانی که هسته از آن برداشته می‌شود حیوانی را شبیه‌سازی کرد. هیچ دلیل زیست‌شناختی‌ای یافت‬ ‫نمی‌شود که ثمربخشی این روش در مورد انسان را رد کند. این بدان معناست که میلیاردها سلول بدن ما این قابلیت را دارند که به فردی بالفعل تبدیل‬ ‫شوند. اما هیچ کس بر این گمان نیست که ما ملزم به نجات دادن تمام این سلول‌ها و تبدیل کردن شان به افرادی واقعی باشیم.‬ ‫مسلماً پس از هفته بیستم حاملگی است که جنین با رشد قابلیت احساس درد تبدیل به موجودی واجد ارزش اخالقی می‌شود. لذا ما باید در خصوص‬ ‫ٔ‬ ‫توانایی احساس درد در جنین‌هایی که در اواخر دوران حاملگی سقط می‌شوند از خود نگرانی نشان دهیم. در مواردی نادر، وقتی سقط‌هایی از این دست‬ ‫ضرورت می‌یابند باید به طریقی انجام شوند که احتمال درد و رنج جنین را به حداقل رسانند.‬ ‫سرانجام، باید اذعان داشت که تولد از بعضی جهات نقطه‌ای دل‌خواهانه و من‌درآوردی است برای ترسیم مرزی که از آنجا به بعد سلب حیات از انسانی‬ ‫در حال رشد، از حالت مجاز و قانونی خارج و به قتل بدل می‌شود. هر چند که یک نوزاد نارس به دنیا آمده می‌تواند رشد نایافته‌تر از جنینی در مراحل‬ ‫انتهایی باشد، اما قوانین جنایی مستلزم مرزهایی شفاف و روشن است و در شرایط عادی، تولد بهترین مرز و حدفاصلی است که می‌توانیم داشته باشیم.‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫5‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬