وظایف دوران تعلیق استراتژی

  • 525 views
Uploaded on

Alijani1005

Alijani1005

More in: Education , Technology
  • Full Name Full Name Comment goes here.
    Are you sure you want to
    Your message goes here
    Be the first to comment
No Downloads

Views

Total Views
525
On Slideshare
0
From Embeds
0
Number of Embeds
0

Actions

Shares
Downloads
8
Comments
0
Likes
1

Embeds 0

No embeds

Report content

Flagged as inappropriate Flag as inappropriate
Flag as inappropriate

Select your reason for flagging this presentation as inappropriate.

Cancel
    No notes for slide

Transcript

  • 1. ‫‪sco‬‬ ‫ِ‬ ‫وظايف دوران تعلیق اس‬ ‫ِ‬ ‫ت ر ات ژ ی‬ ‫كانــون آرمــان شــريعتـي‬ ‫‪Sco1385@Gmail.com‬‬ ‫رضــا علیجاني‬ ‫5001‬ ‫شماره مقالـه :‬ ‫72‬ ‫تعـداد صفحـه :‬ ‫50/78‬ ‫آخرين بررسی :‬ ‫4831‬ ‫تاريــخ تحـرير :‬ ‫‪www.shandel.org‬‬ ‫موضـوع : نگاهي به تاريخ اروپا‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫1‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 2. ‫وظایف دوران تعلیق استراتژی : صبر و اعتراض ـ انباشت و ارتباط‬ ‫ِ‬ ‫بیشتر سؤالهایی که حول و حوش مسائل روز و چه باید کرد مطرح میشود بهدنبال این است که راهی به سمت افقی جدید باز کند. چه در دوران‬ ‫فشار و سختی و چه در دوران گشایشهای نسبی، چه در دوران انقالب و چه قبل و بعد از آن. به هرحال با همه فراز و فرودهای تاریخ معاصر و 02، 03‬ ‫ٔ‬ ‫سال اخیر دغدغه مشترکی نیز وجود داشته و آن اینکه همه به دنبال گشایش و راهکاری به سوی آیندهای بهتر برای مردم ایران هستند. در همین راستا‬ ‫ٔ‬ ‫فعاالن سیاسی و روشنفکران مبارز در دورههای مختلف استراتژیهای گوناگونی را جهت نیل به اهداف خود برگزیده اند و گاه نیز تغییر استراتژی دادهاند‬ ‫و گهگاه نیز در دورههای گذار، دورههای تعلیق استراتژی به سر بردهاند.‬ ‫به صورت خیلی فشرده، منظور از دوران تعلیق استراتژی دورهای است که عمر و کارآمدی یک استراتژی به سرآمد و سرفصل ِتاریخی خودش رسیده‬ ‫ِ ِ‬ ‫و پایانیافته، اما استراتژی جدیدی هنوز متولد نشده است. فاصله بین این دو دوران را "دوران تعلیق استراتژی" مینامیم.‬ ‫ٔ‬ ‫معموالً دوران تعلیق استراتژی مواقعی پیش میآید که عمر یک استراتژی بنا به دالیلی به پایان خود میرسد از جمله تغییر توازن سیاسی یعنی تغییر‬ ‫ِ‬ ‫توازن نیروها در حوزهٔ سیاست و به ویژه در الیه فوقانی آن در حاکمیت. تغییر توازن قوا در حوزهٔ سیاسی الزاماً به معنای تغییر توازن اجتماعی یا تغییر‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫توازن فرهنگی نیست. اما در دوران تعلیق، در حوزهٔ سیاسی و قدرت این توازن به گونهای دگرگون میشود که استراتژی سابق دیگر پاسخ گو نمیباشد.‬ ‫گاهی اوقات هم ناشی از هر دو عامل است یعنی هم توازن سیاسی و هم توازن اجتماعی به هم میریزد. این دو عامل به صورت مضاعف باعث پیدایش‬ ‫دورانی میشود که میتوان آن را دوران تعلیق استراتژی نامید.‬ ‫ما در تاریخ معاصر چندبار شاهد این حالت بودهایم : اوایل دورهٔ رضاشاه، پس از کودتای 82 مرداد به ویژه پس از سرکوب 51 خرداد 24، اوایل یا‬ ‫ِ‬ ‫اواسط دهه 06 و... اینها دورانهایی است که در آن یک مرحله تاریخی از منظر استراتژی به پایان رسیده، اما هنوز مَشی و شیوهٔ جدیدی آغاز به کار‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫2‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 3. ‫نکرده است. به طور مثال پس از کودتای 82 مرداد تا چند سال بخشی از نیروهای سیاسی همچنان در تصور یا به عبارتی توهم تداوم مشیی بودند که در‬ ‫گذشته پاسخ میداد. جبهه ملی اول پاسخگوی نیاز زمانه خودش بود و کارآمدی هم داشت، اما جبهه ملی دوم و سوم میخواست سبک بازیای را تکرار‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫کند که دورانش سپری شده بود.‬ ‫در دوران تعلیق عدهای داستان و حکایت گذشته را تکرار میکنند، عدهای فعالیت را رها کرده و صحنه را ترک میکنند و عدهای هم راه جدیدی را‬ ‫جستجو میکنند. این راههای جدید میتواند خود درست یا نادرست و کارآمد یا ناکارآمد باشد، یا استراتژیای کامالً نو باشد یا در ادامه راههای قبلی بنا‬ ‫ٔ‬ ‫نهاده شده باشد. مثالً اوایل دهه 04 که دوران تعلیق آرام آرام پایان یافت هیئتهای مؤتلفه، مجاهدین خلق و فداییان خلق دست به سالح بردند. سه‬ ‫ٔ‬ ‫جریان مختلفالعقیده و مختلفالجهت؛ جوانان بازار، جوانان فعال در جنبش ملی شدن نفت و سپس نهضت آزادی با گرایش مذهبی و جوانانی با گرایش‬ ‫چپ و عمدتاً از سازمان جوانان حزب توده. بعد هم شریعتی میآید و مشی جدید و متفاوتی را مطرح میکند. به هرحال آن مَشی گذشته به پایان میرسد.‬ ‫البته دوران ما کامالً قابل انطباق و مقایسه با آن دو دوران نیست. اما از منظر استراتژیک تشابهات جدی با آن دو دوران دارد. اگر این را پایه یا داعیه اولیه‬ ‫ٔ‬ ‫ّ‬ ‫بحث بگیریم میتوانیم سیری هم از پیشینه مسئله بدهیم که این دوران روشنتر بشود.‬ ‫ٔ‬ ‫در ایران انقالبی اتفاق میافتد که طبیعتاً نیروهایی در آن نقش دارند. از نظر نیروهای منتقد و نیروهای اپوزیسیون این انقالب با فاصله کمی به انحراف‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫میرود و ما وارد دهه 06 با فشارهای خاص آن دهه میشویم. فضا بسته میشود و فشارها باعث کند شدن ریتم تحرّکات سیاسی در ایران میگردد. بعد‬ ‫ِ ِ‬ ‫ٔ‬ ‫دورانی آغاز میشود که بعدها، دوران ِاصالحات نامیده میشود. در اینجا بحث بر سر اصالحات نیست. اما به نظر میرسد این دوران هم در اوایل سال 97‬ ‫یا حداکثر اواخر سال 97 به سرآمد و سرفصل خودش میرسد. این دوران دستاوردهای مثبت و منفی خاص خودش را دارد و باید کمی از آن فاصله زمانی‬ ‫ٔ‬ ‫بگیریم تا بتوانیم راجع به آن به درستی قضاوت کنیم. من در سال 18 مقالهای با عنوان "دستاوردهای اصالحات" نوشتم که در نشریه آبان چاپ شد.‬ ‫ٔ‬ ‫در آنجا هم بحث همین بود که اصالحات یک دورهٔ تاریخی در ایران بود که آثار ماندگاری هم در تاریخ ایران خواهد گذاشت اما درعین حال به سرآمد‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫3‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 4. ‫خودش رسیده و بایستی ما با عقل جمعی و با اشتراک نظر بتوانیم به استقبال و تدارک یک مشی جدید برویم. اینک نیز همچنان فکر میکنم که آن‬ ‫روش و استراتژی جدید هنوز متولد نشده است. اعالم این امر درحال حاضر با صدای بلند هم هیچ اشکالی ندارد که گفته شود در این مقطع و مرحله، هیچ‬ ‫استراتژی و راهبُردی وجود ندارد، یا هنوز به وجود نیامده است. اما این به آن معنا نیست که برنامه و راهکاری هم وجود ندارد و همه باید صحنه را ترک‬ ‫کنند. پس میتوان گفت راهکار وجود دارد اما راهبرد وجود ندارد. به عبارت دیگر برنامه وجود دارد اما استراتژی وجود ندارد و این برنامه باید معطوف به‬ ‫تولد و تکوین و تدارک یک استراتژی جدید باشد. هر چند از یک نگاه باالتر میتوان عنوان نمود که هر استراتژی در ارتباط دیالکتیکی عینیت و ذهنیت‬ ‫متولد میشود یعنی شرایط عینی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، داخلی و بینالمللی هم باید پیش برود تا استراتژی تولد یابد. این استراتژی باید در حرکت‬ ‫و ارتباط دیالکتیکی عین و ذهن متولد شود.‬ ‫به نظر میرسد درحال حاضر در ایران دو تحلیل منسجم وجود دارد و تحلیلهای دیگر بین این دو تحلیل نوسان میکنند.‬ ‫تحلیل اول که انسجام دارد این است که باید اصالحات را ادامه داد، راه اصالحات از درون نظام میگذرد و شیوهٔ اجرایی آن هم انتخابات و برخورد‬ ‫فعال و همیشگی با این حوزه است. این تحلیل هر چند با آن موافق نباشیم اما تحلیلی است که انسجام دارد و در هر مقطع و هر رویداد به راحتی میتوان‬ ‫فهمید که چه میگوید و چه میخواهد.‬ ‫تحلیل دوم معتقد است اصالحات به پایان رسیده و آن شیوه چه درست و چه غلط، چه مثبت و چه منفی به سرآمدِ تاریخی خودش رسیده است و‬ ‫دیگر کارآمد نیست. این تحلیل هم منسجم است یعنی در برخورد با هر پدیده اجتماعی از قبل میداند از چه مبنایی حرکت میکند، خروجیاش چیست و‬ ‫چگونه برخورد میکند. اما طیفی از فعالین سیاسی نیز وجود دارند که ذهنشان دو صدایی بوده و بین این دو تحلیل نوسان میکنند. گاهی مطرح میکنند‬ ‫که دورهٔ اصالحات گذشته و دیگر پاسخ نمیدهد و گاهی هم همان مَشی گذشته را ادامه میدهند و مثالً با انتخابات برخوردی فعال میکنند. اگر حساب‬ ‫کسانی که بر اساس منافع اقتصادی خاص خود و بهویژه بهخاطر حضور در قدرت، با پدیده انتخابات برخورد میکنند را جدا کنیم، بقیه فعاالن انسانهای‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫4‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 5. ‫آرمانخواهی هستند که هزینههای آرمانخواهیشان را نیز پرداخته و میپردازند، اما به یکی از این دو تحلیل متمایل بوده و یا بین آنها نوسان میکنند.‬ ‫برای اینکه تحلیلهای این آرمانخواهان به هم نزدیک شود، و به عبارت دقیقتر تحلیلهای در نوسان به ثبات برسند، نیاز به زمان است.‬ ‫آغاز دورهٔ تعلیق :‬ ‫ِ‬ ‫دورهٔ تعلیق از اردیبهشت 97 با بستن مطبوعات، عقب برده شدن گروههای فشار و پیشروی قوهٔ قضاییه بهوسیله برخورد با مطبوعات، آیتالله‬ ‫ٔ‬ ‫منتظری، ملی ـ مذهبیها و نهضتآزادی، دانشجویان و تحکیم وحدت، هنرمندان، کانون نویسندگان، وبالگ نویسان و... شروع شد و این فرآیند یک سیر‬ ‫مداوم داشت. به نظر میرسد تفکر جدیدی که به اسم احمدینژاد معروف شده و گفته میشود از تابستان امسال حاکم شده است، در واقع از اردیبهشت‬ ‫97 به تدریج در ایران حاکم شده است و این دولت هم ادامه فرآیندی است که آن موقع استارت آن زده شده و در واقع این تفکر از سال 97 شروع به‬ ‫ٔ‬ ‫حرکت کرده است. از آن مقطع به بعد برخی فعالین فردی و جمعی به این نتیجه رسیدند که این دوران به سرآمد خودش رسیده است. اما آنچه که در‬ ‫این مدت از سوی برخی به عنوان برنامهها و استراتژیهای جدید مطرح شده به نظر میرسد از جنس استراتژی نیست بلکه جنس آن هدف گذارها و‬ ‫ِ‬ ‫طرح شعارهای جدید است. مباحثی چون رفراندوم، نافرمانی مدنی و... هدفگذاریهای جدید هستند. اما اینکه چگونه میتوانیم به این هدفها ـ جدا از‬ ‫صحت و سقم آنها ـ برسیم ناماش استراتژی است. مثالً گفته میشود رفراندوم شود، اینک به مضمون آن خواسته یعنی رفراندوم کاری نداریم، در هرحال‬ ‫ُ‬ ‫این یک هدفگذاری و شعار و خواسته جدید است اما چگونگی رسیدن به برگزاری رفراندوم، استراتژی نامیده میشود که تاکنون کسی سخن جدی در‬ ‫ٔ‬ ‫این باره مطرح نکرده است.‬ ‫به نظر میرسد اینک هیچ نیرو و فعال سیاسی برای رسیدن به آن نقطهای که به عنوان شعار یا هدف مطرح میکند برنامه خاصی ارائه نمیدهد و‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫ِ ِ‬ ‫شاید این خود مؤید همین بحث تعلیق استراتژی باشد. به عبارت دیگر دوران تعلیق بیانگر این است که استراتژی قفل شده و راهحل کوتاهمدتی وجود‬ ‫ندارد و به نظر میرسد بهجز نیروها و تفکراتی که نگاه به بیرون دارند و منتظر حمله خارجیها هستند هیچکس تحلیل مشخص و عینی و راهگشایی را‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫5‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 6. ‫ارائه نمیدهد. تنها تحلیل یا برونرفتی که برخی مطرح میکنند این است که باید یک عنصر خارجی این قفل را بشکند. ذیل این تفکر و نقد جدی آن‬ ‫بحثهای مختلفی مطرح شده و میشود که بحث جداگانهای میطلبد.‬ ‫چهار راهکار در دوران تعلیق استراتژی :‬ ‫ِ‬ ‫اما در این دوران، راهکار یا برنامه چیست؟ همانطور که گفته شد تعلیق، فقدان استراتژی است نه فقدان برنامه. به عبارت دیگر تعلیق، فقدان راهبرد‬ ‫ِ‬ ‫است نه فقدان راهکار. در همین رابطه میتوان چهار راهکار یا چهار نقطه محوری را مطرح و طبقهبندی کرد : صبر و اعتراض، انباشت و ارتباط.‬ ‫ٔ‬ ‫از ابتدا هم تأکید کنیم که جنس هیچکدام از اینها استراتژی نیست، بلکه از نوع برنامه است. برنامهای برای تولد و تدارک و تکوین یک استراتژی.‬ ‫1 ـ صبر :‬ ‫شاید وقتی میگوییم صبر و اعتراض، شعار برخی از ملیون در دهه 04 یعنی "صبر و انتظار" تداعی شود، اما تفاوت واژگان خود تفاوت مضامین را‬ ‫ٔ‬ ‫نشان میدهد.‬ ‫مفهوم کاربردی "صبر" در اینجا به طور ساده این است که ما باید دیدمان را درازمدت کنیم. تحمل زمان و تحمل شرایط را داشته باشیم. به عبارت‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫صریحتر ایران راهحل و راهبرد کوتاهمدت ملی ندارد. اگر به گذشته بنگریم میبینیم در دهه 04 و 05 نگاهها به عرصه سیاست و استراتژی، نگاههای‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫درازمدت بود یعنی نیروهایی که مشی مسلّحانه داشتند به مبارزهٔ مسلحانه درازمدت تودهای معتقد بودند و در پس ذهنشان این بود که باید 01، 51‬ ‫سال مبارزهٔ مسلحانه ادامه پیدا کند تا به یک سرفصل بازگشتناپذیر و موفقی برسد. شریعتی میگفت باید دو، سه نسل در ایران کار تئوریک و فرهنگی‬ ‫بشود. حتی منتسب به آیتالله خمینی است که گفته بود سربازهای من االن در گهوارهاند. پس میبینیم در آن دوران نگاهها در همه گرایشها نگاه‬ ‫ٔ‬ ‫درازمدت است. اما پدیدهٔ 31 ماهه انقالب، از دی 65 تا بهمن 75، همه نگاهها را نزدیکبین و کوتاهمدتنگر کرد و ما دیدیم در فاصله سالهای 75 تا‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫6‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 7. ‫06 همه نیروها، چه در درون و چه بیرون قدرت، عرصه سیاست و قدرت را میخواستند به سرعت تسخیر کنند، عدهای در فکر تصفیه درونی قدرت از‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫ٔ‬ ‫همه اغیار بودند، عدهای هم از بیرون، حال چه در کردستان، چه در گنبد، چه در تهران و چه در جاهای دیگر، میخواستند به سرعت قدرت را تسخیر‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫کنند. در واقع سرعت انقالب یک بدآموزی داشت و آن نزدیکبین کردن نگاهها بود. این سرازیری 75 تا 06، در دهه 06 به سرباالیی منجر شد و نسل ما‬ ‫ٔ‬ ‫اولین سرباالیی خودش را تجربه کرد و نسل قبل از ما یعنی نسل ِفعاالن نهضت ملی که در دورهٔ نهضت ملی جوانهای بیست و چند ساله بودند در دوران‬ ‫ِ‬ ‫نهضت ملی سرازیری را تجربه کردند و بعد از کودتای 82 مرداد و دهه 04 شاهد یک سرباالیی تند بودند. نسل قبل از ما در دهه 06 برای دومین بار بود‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫که یک سرپایینی و سرباالیی را تجربه میکرد و نسل ما با اولین تجربهاش مواجه بود. اما به هرحال این سرباالیی دوباره دیدها را دوربین و درازمدتنگر‬ ‫کرد. از سال 26 و 36 به بعد که آن مشیها و راهکارها پاسخ نداد آرام آرام دوباره دیدها درازمدت شد.‬ ‫پدیدهٔ اصالحات برای نسل بعد از ما یعنی جوانهای کنونی همین فراز و فرود را داشت یعنی حرکت 2 خرداد به صورت انفجاری شروع شد و سه،‬ ‫چهار انتخابات پشت سر هم به صورت شتابناک نتایج موفقیتآمیز فراوانی داشت و نسل بعد از ما هم اینجا یک دید کوتاهمدت و سرعتی و نزدیکبین‬ ‫پیدا کرد. به نظر میرسد از سال 97 ـ 08 آرام آرام سرباالیی جدیدی شروع شده و این نسل هم به تدریج نگاهی دوربین و درازمدتنگر پیدا میکند.‬ ‫تبدیل نزدیکبینی به درازمدتبینی را "صبر" مینامیم : تحمل شرایط را داشتن، نگاه درازمدت داشتن و پذیرفتن اینکه ما راه حل کوتاهمدت و حداقل‬ ‫ِ‬ ‫راهکار ملی کوتاهمدتی نمیتوانیم داشته باشیم. پذیرش این صبر و پذیرش درازمدت بودن مسیر و درازمدت بودن ِنگاه، خود روحیه و رویکرد روانی خاصی‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫به ارمغان میآورد. مثالً وقتی سوار ماشین هستیم و قرار است از تهران به آستارا برویم میدانیم 51، 02 ساعت باید در ماشین بنشینیم و مسافت و طی‬ ‫مسیر را تحمل کنیم. اما اگر از تهران میخواهیم به کرج یا قزوین برویم میدانیم یکی، دو ساعت در ماشین هستیم. حال اگر کسی با ذهنیت مربوط به‬ ‫کرج و قزوین در ماشین آستارا بنشیند بعد از یک ساعت خسته میشود و به لحاظ روانی احساس کسالت میکند که چرا ماشین آهسته میرود و چرا‬ ‫به مقصد نمیرسد. ولی اگر از اول ذهنش را برای یک مسافرت 51، 02 ساعته آماده و تنظیم کرده باشد، آرامش دارد و از قبل خودش را برای 51، 02‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫7‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 8. ‫ساعت در ماشین نشستن آماده کرده است. صبر معنایش این است که ما در درون خودمان خصایص این شرایط و تحمل آن را بپذیریم و ذهنمان را‬ ‫درازمدتنگر کنیم.‬ ‫هر چند معموالً در دوران تعلیق استراتژی این موضوع، در عمل، به همه فعاالن و نیروهای سیاسی تحمیل خواهد شد، چه بخواهند و چه نخواهند.‬ ‫ٔ‬ ‫اما اگر آن را به صورت ذهنی و تحلیلی و روانی بپذیرند با آرامش حرکت میکنند و اگر نپذیرند یا زیگزاگ میزنند یا دچار اضطراب میشوند و یا دچار‬ ‫نوسانهای استراتژیک میگردند. پس ما باید این نکته را در درون خودمان هضم بکنیم که بایستی نگاه درازمدت داشته باشیم و به لحاظ روحی ـ روانی‬ ‫خودمان را برای یک حرکت درازمدت آماده کنیم.‬ ‫2 ـ اعتراض :‬ ‫راهکار دوم اعتراض است. صبر گاهی اوقات منفعالنه و گاهی اوقات فعال است. اگر در حد تحمل شرایط در صحنه بمانیم و بر اساس آرمانهایی که‬ ‫ّ ّ‬ ‫داریم به موانع و مشکالت اعتراض کنیم، این صبر، صبر فعال است.‬ ‫همینجا ضروری است باز یک برش تاریخی بزنیم. دورههای تعلیق گذشته با این دوران تفاوتهایی دارند. فشارها و سرکوبهای بعد از 82 مرداد‬ ‫ِ‬ ‫بهویژه در دهه 04 و 05 که به اوج خودش میرسد و یا برخوردهای دهه 06، تا حدی با بستن فضا در دهه 08 متفاوت است. در آن دورهها افراد یا بایستی‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫ّ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫مخفی میشدند و کار مخفی میکردند و یا هجرت میکردند و به خارج از کشور میرفتند و یا مُنفعل میشدند و جذب زندگی میگردیدند. هم در دهه‬ ‫ٔ‬ ‫04 و هم در دهه 06 داستان همین بود. اما در دهه 08 الزام و انحصاری در این سه راه نیست : یا مخفی یا فراری یا ترک صحنه. اینک فضای نیمبند و‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫محدودی در عرصه عمومی وجود دارد که باید از این فضا استفاده کرد و این متفاوت با دهه 04 و 06 است. در آن دوران اعتراض تنها به صورت تحرکات‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫مخفی یا بیانیّههای مخفی که به صورت شبنامه منتشر میشد و نظایر آن متصوّر بود اما االن انتقاد و اعتراض میتواند شکل علنیتری داشته باشد. با‬ ‫توجه به تفاوت این دوره با دو دورهٔ قبل این انتقاد و اعتراض مضمون خاص خودش را دارد. اینک به نظر میرسد در سه حوزه نیروها و فعاالن سیاسی‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫8‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 9. ‫آرمانخواه بایستی به شرایط موجود و قدرت مستقر در هر تضییق و محدودیتی که ایجاد میشود اعتراض کنند : 1 ـ حقوق اساسی ملت 2 ـ حقوق‬ ‫شهروندی آحاد مردم 3 ـ منافع ملی.‬ ‫ِ‬ ‫این سه از موضوعاتی است که اختالفانگیز هم نیست چون االن بین افراد و نیروهای آرمانخواه تشتّت و تفاوت تحلیلی زیادی وجود دارد. در سطور‬ ‫قبل یادآور شدیم اینک دو تحلیل منسجم وجود دارد و یک تحلیل ژلهای هم بین آن دو تحلیل نوسان میکند. اگر کسانی که منشأ حرکتشان، قدرت و‬ ‫ثروت و امکاناتی است که یا داشتهاند یا به هر ترتیب به دست آوردهاند، را از نیروهای سیاسی دیگری که آرمانخواه هستند جدا کنیم، میبینیم در بین‬ ‫دسته دوم نیز تشتّت و تفاوت تحلیلی زیادی وجود دارد. اما این طیف اگر وارد حوزههایی بشوند که اختالفبرانگیز است، اختالفات آنها تشدید خواهد‬ ‫ٔ‬ ‫شد. اما در سه موضوع یادشده همه با هم همسو هستند. نیروهای یادشده اگر بخواهند روی انتخابات بحث کنند اختالف و حتی دعوایشان میشود. مثالً‬ ‫عدهای انتخابات را تحریم کردند و دیدشان عدم شرکت بود و کسانی هم بودند که با تحلیلهای خاص خودشان در انتخابات شرکت کردند، ولی همین‬ ‫دو دسته میتوانند دربارهٔ حقوق اساسی ملت یا دموکراسی مشترکاً کار کنند و اختالف و دعوایشان هم نشود، و یا دربارهٔ حقوق شهروندی افراد، آزادی‬ ‫عقیده، حقوق زندانیان، حقوق زنان، حقوق قومیتها، حقوق اقلیتها و... با یکدیگر تعارضی نداشته باشند و با هم همسو عمل کنند. همچنین دربارهٔ‬ ‫منافع ملی یعنی مواردی که میخواهند از منافع کالن ملی دفاع کنند باز هم با یکدیگر همسو هستند و طبیعی است که این سه حوزه در تقابل با راست‬ ‫داخلی و راست جهانی است. جمع این دو رویکرد (در تقابل با راست داخلی و راست جهانی) ظرافت و تدبیر خاصی میخواهد اما رویکردی تاریخی و در‬ ‫درازمدت به شدت اثرگذار است. اگر افراد و نیروهایی بتوانند هویت ِمستقلی از خود بروز بدهند که در دفاع از آزادیها در مقابل راست داخلی و دفاع از‬ ‫منافع ملی هم در مقابل راست داخلی و هم راست جهانی موضعگیری داشته باشند اعتباری کسب میکنند که هر نیرویی در ایران سر کار باشد، آنها‬ ‫میتوانند از اعتبار و هویت خودشان در جهت آرمانهای آزادی، عدالت، امنیت و منافع ملی هزینه کنند. هزینه کردن این اعتبار در جاهای دیگر به هدر‬ ‫دادن آن خواهد بود.‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫9‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 10. ‫3 ـ انباشت :‬ ‫راهکار سوم انباشت است. شاید این مهمترین قسمت از چهارگانه صبر و اعتراض، انباشت و ارتباط باشد. معموالً در دورههای تعلیق، انباشتی صورت‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫میگیرد که این انباشت راه را برای دوران جدید باز میکند. تئوری محوری استراتژی و چه باید کرد شریعتی هم بر همین امر بنا شده بود. او معتقد‬ ‫بود در جهان و ایران هر موقع تحولی اتفاق افتاده، پس از یک دوران انباشت ِتئوریک صورت گرفته است. قبل از انقالب فرانسه، قبل از انقالب اکتبر، و‬ ‫در ایران، قبل از انقالب مشروطه، قبل از نهضت ملی، قبل از انقالب اسالمی و حتی قبل از اصالحات ما با یک انباشت تئوریک مواجهیم. گویی جامعه و‬ ‫روشنفکران و فعاالن سیاسی به یک عقل جمعی میرسند و بدین طریق به همسویی دست مییابند و این امر خود راه را باز میکند. استراتژیها معموالً‬ ‫از درون این انباشتها متولد میشوند. مهمترین خصیصه یا محور هر انباشتی نیز نقد و به ویژه پرداختن به درون است. هر حرکت نویی از درون یک نقد‬ ‫فعال و خالق (نه نقد منفعالنه و خودزنانه) بیرون آمده است و معموال با روحیه و تربیتی تازه و حتی نسلی نو همراه است.‬ ‫انباشت دو حوزهٔ اصلی دارد : حوزه تئوریک و حوزهٔ تجربی، یا حوزهٔ تئوریک و حوزهٔ استراتژیک. در هر دو حوزه بایستی در این سالها و سالهای‬ ‫آینده ما به دنبال انباشت باشیم. دنبال ذخیرهسازی، انباشت و تعامل و رسیدن به یک راهکار جدید. انباشت در حوزههای مختلفی صورت میگیرد ولی‬ ‫سرریزش قطعاً در حوزهٔ استراتژی خواهد بود. برخی بحثها که سعی میکند بین روشنفکر و سیاست و استراتژی و قدرت فاصله بیندازد بهشدت قابل‬ ‫نقد است. روشنفکر در نهایت به دنبال تغییر است (در جامعه و انسان) و آثار این تغییر هم امری عینی است و باید درون زندگی روزمرهٔ انسانها مشاهده‬ ‫شود. این امر نیز محقّق نمیشود (بهخصوص در کشورهای عقبمانده و یا کمتوسعهیافته و بهویژه کشورهای نفتی) مگر با اصالح وضع دولت و حاکمیت.‬ ‫تغییر و تحول و اصالح وضع قدرت نیز اگر چه از حوزههای مختلف از جمله حوزههای عمومی (و حوزههای عمومی غیرسیاسی) تأثیر میپذیرد اما در‬ ‫نهایت هرگونه تغییری، در حوزهٔ سیاست و قدرت نهایی میشود، و بازداشتن روشنفکر از این حوزه و منحصر کردن آن به حوزههای دیگر ناتمام گذاشتن‬ ‫ِ‬ ‫هر فرآیند تحولطلب و تغییرخواه است و بهویژه فاصلهگذاری بین حوزهٔ روشنفکری و حوزهٔ سیاست، تغییر ماهیت روشنفکر است. در این صورت دیگر‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫01‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 11. ‫اسم این فرد روشنفکر نیست، بلکه آکادمیسین است، اقتصاد دان، جامعهشناس یا فیلسوف است، روشنفکر نیست. روشنفکر در نهایت به دنبال نقد و‬ ‫تغییر(هر دو) است. تغییر را هم نمیتوان نیمهکاره رها کرد. تغییر هم فقط در ذهن نیست. تغییر نهایتاً باید آثار خود را در زندگی روزمرهٔ انسانها نشان‬ ‫بدهد که به ناچار باید از تغییر حوزهٔ سیاست و قدرت نشأت بگیرد. البته بر اساس تقسیم کار، که یک تجربه بزرگ تمدن بشری است، یک روشنفکر‬ ‫ٔ‬ ‫میتواند به طور مشخص بگوید مزیّت فردی من این است که فقط ـ کار تئوریک بکنم اما خروجی کار تئوریک در اندیشه مبارزین و اندیشه روشنفکران‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ِ‬ ‫مبارز، نهایتاً تغییر در زندگی عینی و زندگی واقعی مردم است و اگر عامتر بگوییم تغییر در سرنوشت انسان است.‬ ‫به هرحال انباشت در حوزهٔ تئوریک و حوزهٔ تجربی به صورت درازمدت به یک خروجی استراتژیک خواهد رسید. در حوزهٔ تئوریک االن خود به خود‬ ‫بحثهای مختلفی زاییده شده است. ولی به نظر میرسد روی سه موضوع باید بیشتر متمرکز شویم و حوزههای اصلی انباشت را به این سمت ببریم هر‬ ‫چند کل این فرایند خارج از اراده ماست.‬ ‫اینک در محافل فکری و روشنفکری و سیاسی بحثهایی مطرح است و هرکس بر اساس عالیق فردی و جمعی خودش در یکی از حوزهها فعال است‬ ‫یا آن را موضوع اصلیتری میداند. به نظر بنده هم این سه موضوع در انباشت تئوریک اهمیت وافری دارد :‬ ‫الف ـ دموکراسی رادیکال (دموکراسی فراگیر و ریشهای) :‬ ‫ما در دورهٔ اصالحات شاهد سربرآوردن و رشد تئوریهایی بودیم که نتیجه نهاییاش دموکراسی لیبرال بود. در یک پروسه تقریباً یک دههای نیز برخی‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫نقاط ضعف و قوت تئوریک و عملی و استراتژیک و اخالقی ـ رفتاری آن را هم تجربه کردیم. تئوری دموکراسی لیبرال برای جامعه ایران ثمرات مثبتی‬ ‫ٔ‬ ‫داشت و گامی فراپیش و رو به جلو در حوزهٔ اندیشه بود. همچنین دارای ضعفهایی بود و هست که ریشه بخشی از بنبستها و ناکارآمدیهای اخیر را‬ ‫ٔ‬ ‫باید در این حوزه جستجو کرد. جدال و مبارزهای که با ایدئولوژی، آرمانخواهی، استقالل و منافع ملی توسط برخی از مروجان این تئوری (جدا از ربط یا‬ ‫عدم ربط نظریاش با تئوری یادشده) صورت گرفت و این مفاهیم را زیر سؤال برد و البته دستاوردهای فکری ـ سیاسی و منشی ـ اخالقی خاص خودش‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫11‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 12. ‫را هم به ارمغان آورد. همان موقع نیروهای چپ چه در حوزهٔ مذهبی و چه در حوزهٔ غیرمذهبی، اندیشه سوسیال دموکراسی را مطرح میکردند. اما چون‬ ‫ٔ‬ ‫امروزه کلمه "سوسیالیسم" کلمه قابل مناقشهای است، من از تعبیر "دموکراسی رادیکال" و یا "دموکراسی ریشهای و فراگیر" استفاده میکنم.‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫نیروهایی که به دنبال آزادی و عدالت هستند معتقدند که در ایران بهویژه با اقتصاد نفتی و اقتدار دولت که به صورت تاریخی در آن وجود دارد، بدون‬ ‫تحوالت اقتصادی و بدون جهتگیریهای ریشهای اقتصادی و عدالتطلبانه، دموکراسی نه به وجود میآید و نه ماندگار خواهد شد. به عبارت دیگر نگاه‬ ‫پیروان این نظریه به دموکراسی یک نگاه ریشهای است و خواهان یک دموکراسی فراگیر هستند. اگر دموکراسی را به صورت واژگانی حاکمیت مردم و‬ ‫مردمساالری ترجمه کنیم، "دموکراسی" خواهان همگانی شدن، مردمی شدن و عمومی شدن همه منابع اقتدار است و در نگاه دموکراسی فراگیر یکی از‬ ‫ٔ‬ ‫مهمترین منابع اقتدار، ثروت است. همگانی و دموکراتیک شدن منابع اقتدار، فقط در پارلمان و تقسیم حوزهٔ اقتدار سیاسی میسر نخواهد شد، بلکه در‬ ‫ّ‬ ‫اقتصاد هم باید این تقسیم اتفاق بیفتد و دموکراسی و حاکمیت مردم در آنجا هم باید دامن بگستراند. این رویکرد را "دموکراسی رادیکال" مینامیم.‬ ‫به عبارت سادهتر آزادی و عدالت در ایران باید همزمان پیش برود. یکی از تلنگرهای انتخابات اخیر هم این بود که فعالین سیاسی و روشنفکران بایستی‬ ‫با زندگی عینی، ملموس و واقعی جامعه برخورد داشته باشند و این امر را در راهکار و استراتژیشان هم لحاظ کنند. البته این بدان معنا نیست که اگر‬ ‫اصالحطلبان درونحکومتی شعارهای اقتصادی میدادند برنده انتخابات میشدند. بنده اصالً چنین تصوری ندارم. آنها اگر چپترین شعارهای اقتصادی‬ ‫را هم میدادند باز رأیشان خیلی فرق نمیکرد چون مردم یک قضاوت عملی ـ اخالقی روی این جریان کرده بودند. مردم از بیخاصیتی، بیاثری و‬ ‫ناکارآمدی اینها ناامید شده بودند. مردم ایران و جامعه ایران برخالف روشنفکران که بر اساس عقل نظری فکر میکنند و با مسائل مواجه میشوند‬ ‫ٔ‬ ‫بیشتر با عقل عملی و پراگماتیستی و با شم خاص خودشان قضاوت و برخورد میکنند. من کلمه شم را تلفیقی از عقل عملی و شور و احساس درونی‬ ‫ٔ ّ‬ ‫ّ‬ ‫فرض کردهام. در جامعه ایران "شعر" هنر ملی ماست. ما جامعه بسیار عاطفی و شاعرانهای داریم. تفکر ما نیز صبغههای شاعرانه زیادی دارد. بسیاری از‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ما خیلی احساسی با مسائل مواجه میشویم. به عالوه اینکه این احساس ما به عقل عملیمان پیوند میخورد نه به عقل نظریماند. تلفیق عقل عملی و‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫21‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 13. ‫آن رویکرد احساسی و عاطفی را "شم" مینامیم. مردم ایران بر اساس شم خودشان تصمیم میگیرند و کسانی که فکر میکنند اگر شعارهای اقتصادی‬ ‫ّ‬ ‫ّ‬ ‫میدادند مردم به آنها رأی میدادند در واقع با عقل نظری خودشان فکر میکنند. اگر چپترین شعارهای اقتصادی هم داده میشد هیچ تغییر جدیای‬ ‫در نتایج انتخابات اتفاق نمیافتاد. مردم بر اساس شم ـ و قضاوت اخالقی ـ عملی خودشان نمرهٔ ردّ به یک جریان دادند، نه اینکه در شعارهای نظری آن‬ ‫ّ‬ ‫جریان مواضع اقتصادی بود یا نبود.‬ ‫به هر حال یکی از موضوعاتی که بایستی در آن انباشت صورت بگیرد دموکراسی ریشهای و فراگیر است که باید در ابعاد مختلف تحلیل و تئوریزه شود.‬ ‫مبانی و راهکار و تجربه تاریخی آن و تطبیقاش با جامعه ایران با یک دولت نفتی و اقتصاد مصرفی هم باید بررسی شود.‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ب ـ اخالقیات‬ ‫حوزهٔ دیگر، حوزهٔ اخالقیات است که فکر میکنم یکی از بحرانهای جدی جامعه ما به صورت کالن و فضای سیاسی ما به طور خاص و اپوزیسیون ما‬ ‫ٔ‬ ‫ّ‬ ‫به طور اخص است. در جامعه بحرانهایی وجود دارند که ما به آنها زیاد توجه نمیکنیم. در همین انتخابات اخیر به نظر میرسد همه تجدید شدند. جریان‬ ‫راست کمترین نمره را گرفت و برای اولین بار آوازهٔ تشتت، اختالف و بر سر هم زدنهای آنها بر سر قدرت در هر کوی و برزن پیچید. اختالفات آنها‬ ‫در شورای شهر، در شورای هماهنگی و در جاهای دیگر به وضوح دیده شد. همینطور در طرف دیگر نیز در سالهای اخیر شاهد اختالف نظرهای زیادی‬ ‫بودیم : اختالف نظرهایی در مشارکت، مجاهدین انقالب، مجمع روحانیون، ملی ـ مذهبیها تا آن طرفتر درون جبهه ملی و کانون نویسندگان. اختالف‬ ‫ٔ‬ ‫نظر مجمع روحانیون در انتخابات تا آنجا بود که به انشعاب رسید. آقای کروبی رسماً از مجمع بیرون آمد و نقدهای تند و تیز و اخالقی به دوستانش‬ ‫کرد و یک جریان جدید تشکیل داد. درون ملی ـ مذهبیها هم همین اختالفات بود، با این تفاوت که نهضت آزادی، مشارکت و مجاهدین انقالب تشتت‬ ‫و تفاوتهای تحلیلیشان را یک مقدار راحتتر جمع کردند. البته ریشه این بحران را نمیخواهیم به مسائل اخالقی و رفتاری تقلیل دهیم. همانطور که‬ ‫در سطور قبل گفته شد اینک دو قطب تحلیلی وجود دارد. ریشه این بحرانها در تغییر و پیچیدگی شرایط و تفاوتهای تحلیلی صاحبان آن است. اما در‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫31‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 14. ‫فرصت پیش آمده و بستر فراهمشده، ویژگیهای فردی و اخالقی هم خودش را به شدت نشان داد که باید به طور مستقل بدان پرداخت.‬ ‫در تاریخ ما دو پایهای که به لحاظ تاریخی هم جامعه ایران را نگه داشته و هم به آن ضربه زده سلطنت و روحانیت است که اینک هر دو در افکار‬ ‫عمومی ضربه خوردهاند. سلطنت تمام شد و روحانیت هم دچار آسیبهای جدی شده است. و این امر تأثیر خود را بر همه زوایای جامعه ایران، از جمله‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫حوزهٔ اخالقی آن، گذارده است. به قول معروف هر چه بگندد نمکاش میزنند وای به روزی که بگندد نمک. ـ اینک جامعه ما بسان دیواری میماند که‬ ‫ٔ‬ ‫مالطهای بندکشی بین آجرهایش خشک شده و در حال ریختن است و آجرها در حال لغزیدناند. فعالین سیاسی و روشنفکران ایران نباید فقط در حد‬ ‫بحثهای کلی و روشنفکری و در تئوریهای کالن باقی بمانند و به مسائل جزئی رفتاری و اخالقی بیتوجه باشند. در حوزههای رفتاری و عملی ما بسیار‬ ‫ّ‬ ‫بحرانزده هستیم. این بحران فقط در حوزهٔ حکومت نیست در حوزهٔ اپوزیسیون، راست و چپ، مذهبی و غیرمذهبی هم هست. فضای اجتماعی و نیز فضای‬ ‫روشنفکری (در همه حوزهها) و فضای سیاسی ما بشدت آلوده است و اگر کسی از بیرون وارد این اتاق دودآلود شود سرفهاش میگیرد!‬ ‫ّ‬ ‫ٔ‬ ‫شاید بتوان مبنای تئوریکی هم برای این مسئله در نظر گرفت. به نظر میرسد در یک دهه اخیر نوعی نظریه اجتماعی فردگرایانه وارد اندیشه جدید‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ما شده، ولی منش و اخالقش نیامده است. همانطور که تکنولوژی آمده ولی فرهنگاش نیامده، ماشین آمده و فرهنگش نیامده است؛ فردیّت فلسفی‬ ‫(سیاسی ـ اجتماعی) هم آمده ولی منش و اخالق مناسب با آن نیامده است. آن فردیّت فلسفی به خودمرکزبینی، خودبزرگبینی و خودمحور بینی تبدیل‬ ‫شده و پروژههای فردی و به رسمیت نشناختن دیگران در بین نیروهای سیاسی تبدیل به یک نگاه سحرگاهی شده که همه در صبحی که در پیش است‬ ‫خودشان را رئیس و رهبر و حاکم بر ایران میدانند.‬ ‫سنتیها میگویند اصالحات آبله مرغانی بود که آمد و رفت. اما مردم فطرتشان پاک است یعنی طرفدار روحانیتاند. اگر آثار این آبلهمرغان تمام شود‬ ‫و برود همه طرفدار ما هستند.‬ ‫دوم خردادیها میگویند ما تئوریهای جدید آوردهایم. بزرگترین حزب سراسری هستیم. اگر اشکاالت تاکتیکیمان را جبران کنیم باز راستها را کنار‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫41‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 15. ‫میزنیم. بقیه هم چرخ پنجم ما هستند. پس آینده از آن ماست.‬ ‫ِ‬ ‫ملی ـ مذهبیها هم میگویند هر چه که خوب است مال ماست. مصدق، بازرگان، طالقانی و شریعتی و.... سابقه واعتبار خوبی هم داریم پس آینده‬ ‫از آن ماست.‬ ‫ِ‬ ‫ملیّون هم میگویند ملی ـ مذهبی اصالً پارادوکسیکال است. نهضت ملی و مصدق هم مال ماست. از طرفی مردم هم که دارند روی دین مسئلهدار‬ ‫میشوند، بنابراین اگر پرچم مصدق را باال ببریم، همه مردم راه میافتند.‬ ‫ٔ‬ ‫الییکها هم میگویند عملکرد روحانیت بد بوده و مردم همه بیدین شدهاند، پس آینده متعلق به ماست.‬ ‫خارج از کشوریها هم همه خود را پرچمدار همه آرمانها میدانند و هزینهپرداختهتر از همه، پس آنها هم آینده را از آن خود میدانند.‬ ‫ٔ‬ ‫بدین ترتیب همه جریانات با نگاهی انحصاری و تک سویی و تکبعدی آینده را از آن خودشان میدانند. خودشان را متن و بقیه را پاورقی و حاشیه‬ ‫ٔ‬ ‫میدانند. همه، خودشان را رهبر و بقیه را پیرو خودشان میدانند. االن در این بحثهای جبههسازی هم میبینیم که هر یک یاچند فرد یاجریان یک‬ ‫جبهه میسازند و میگویند ما اصل هستیم، بقیه باید ما را بپذیرند و تابع ما بشوند. در حالیکه اساس نگاه جبههای وارونه است یعنی اول باید پذیرفت‬ ‫که جامعه و نیروها متکثرند بعد فکر کرد که اصالً میتوان جبهه درست کرد یا خیر.‬ ‫اگر بخواهیم مبناییتر بحث کنیم باید تأکید نماییم که جامعه ایران یک جامعه کامالً متکثر است. اینک در ایران با رشد شهرنشینی، رشد رسانههای‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫جمعی، رشد طبقه متوسط، رشد فرهنگ سیاسی که بهویژه در یکی دو دهه اخیر شتابان شده، رشد زنان که االن بیشتر وارد تحصیالت عالیه شدهاند و...،‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫که میتوان روی همه این موضوعات به طور آماری بحث کرد؛ جامعه ما به شدت متحول و متکثّر شده است. به نظر میرسد بیش از پنجاه درصد این جامعه‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫متکثر پیرو و هوادار هیچ هویت و جریان سیاسی خاصی نیست و کامالً سیال است. بقیه هم بین هویتها و نیروهای سیاسی توزیع میشوند. مذهبی سنتی‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫51‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 16. ‫ذوب در والیت، مذهبی سنتی طیف آقای منتظری، سنتی رفرمیستها، طیف گسترده و ژلهای، دوم خردادیها، ملی ـ مذهبیها، الییکها و... هر کدام‬ ‫هم بخشی از جامعه ایران را مثالً پنج درصد، ده درصد و... را نمایندگی میکنند. ولی همهشان متأسفانه توهم 08، 09 درصدی از خود دارند. بر این اساس‬ ‫ٔ‬ ‫به نظر میرسد آیندهٔ ایران شبیه مشروطه است نه انقالب اسالمی و نهضت ملی. ما در آینده رهبران بالمنازع مثل دکتر مصدق یا آقای خمینی نخواهیم‬ ‫ّ‬ ‫داشت و مانند دوران مشروطیت افراد، رهبران و شخصیتهای مختلف در قد و قوارههای مختلف با مخاطبین مختلف در آن حضور خواهند داشت. بنده‬ ‫فکر میکنم اگر کسی این خصیصه جامعه کنونی ایران را فهم نکرده باشد، هیچ شناختی از جامعه ایران نخواهد داشت و در توهم زندگی خواهد کرد.‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ ٔ‬ ‫متأسفانه رگههای این توهم در بین همه نیروهای سیاسی مشاهده میشود. همین توهم را راستها هم دارند، ملی ـ مذهبیها هم دارند، دوم خردادیها،‬ ‫ٔ‬ ‫ملیون و الئیکها هم دارند و این نگاه سحرگاهی و اینکه هر کسی خودش را رهبر میبیند آرام آرام به یک مشکل اخالقی در سطح جنبش تبدیل شده‬ ‫است. متأسفانه این نقیصه را حتی در جنبش دانشجویی هم میتوان دید. بسیاری از جوانان و میانساالن را میتوان مشاهده کرد که با چند سال فعالیت‬ ‫سیاسی یا مطبوعاتی و یا چند صباحی زندان رفتن کمکم میخواهند در قد و قواره یک رهبر ظاهر شوند! و یا کسی که در جنبش دانشجویی 5 سال‬ ‫سابقه دارد مثل رهبران احزابی که مثالً 05 سال سابقه دارند برخورد میکند. در یک کالم گویی هوای جامعه ما خیلی رهبرخیز است! هر کسی مقداری از‬ ‫ٔ‬ ‫این هوا را تنفس کند احساس میکند آرام آرام ـ کسی شده است. یکی میگوید من فالن مدت زندان رفتهام، دیگری میگوید من دکترا از ابرقو گرفتهام،‬ ‫یکی میگوید تئوری فالن را من دادهام، آن یکی میگوید من رهبر فالن سازمان و جنبشم، آن یکی میگوید من رهبر فالن انجمن هستم. خالصه اینکه،‬ ‫ما با کثرت رئیس قبیله و کمبود سرخپوست مواجه شدهایم!‬ ‫به نظر من این بحران اخالقی یکی از بحرانهای جدی جامعه و جنبش ماست. در جنبش زنان هم وضع همینطور است. در آقایان هم همین مشکالت‬ ‫وجود دارد. در جنبش دانشجویی هم همین مشکالت را میتوانیم ببینیم و در حوزههای هنری، ورزشی، علمی و... نیز شاهد همین بحرانهای اخالقی و‬ ‫رشد ویروس خودمرکزبینی هستیم. بنابراین باید بهطور جدی ریشههای این بحران را جستجو و ریشهیابی کرد. در این رابطه میتوان مثالهای تاریخی‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫61‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 17. ‫زیادی هم برشمرد. مکی چرا با مصدق بد شد؟ چرا کریم سنجابی با بازرگان نتوانستند در یک دولت با هم کنار بیایند؟ از این مثالها که خود بخشی از‬ ‫ّ‬ ‫مشکالت معاصر ما را تشکیل میدهند فراوان است. مشکالتی که ریشهاش نه اختالف سیاسی است نه طبقاتی و نه فکری، بلکه اختالفات شخصی است.‬ ‫اینک این باندبازیها را در جنبش دانشجویی هم میتوان دید. جنبش دانشجویی که شاید معدل سنیاش 52 سال باشد و متأسفانه در معدلهای سنی‬ ‫06 و 07 سال همان مشکل را ما داریم، در میان میانساالن نیز همینطور. در درون نظام و بیرون نظام هم همین بحران را مشاهده میکنیم. این هم یکی‬ ‫از حوزههایی است که بایستی در دورهٔ انباشت به آن توجه کنیم و برایش خروجی به دست آوریم آن هم نه با نگاه به بیرون بلکه هر کسی از شخص خود‬ ‫و جریان خودش نقد را شروع کند. متأسفانه بحث نقد هم که پیش میآید ما اول میخواهیم دیگران را نقد کنیم. این نگاهها مشکلساز است، در راهکار‬ ‫انباشت برای اینکه راهبردهای جدیدی متولد شود یکی از حوزههایی که باید کاویده شود، همین حوزهٔ اخالقی ـ رفتاری است.‬ ‫مهندس سحابی نیز در این رابطه بحثی قابل تامل مطرح کرده است. بهویژه این نکته که هر حرکت جدید از درون یک تمرکز و نقد جدی بیرون‬ ‫ّ‬ ‫میآید و معموالً نیز توسط یک نیرو و نسل نو پیگیری می شود. و این نکته که زمانه ما نیازمند حرکتها و افرادی است شفّاف، پیگیر، اهل تفکر جدی و‬ ‫ّ‬ ‫ٔ‬ ‫بومیاندیش (نه اینکه ترجمهای بیندیشد)، وقت گذار و...‬ ‫پ ـ تعیین نسبت با متون مقدس‬ ‫یکی دیگر از حوزههای انباشت که مقداری خاصتر است و حوزهٔ نواندیشی دینی را دربرمیگیرد، بحث نوع مواجهه با متون مقدس است. اینک حوزهٔ‬ ‫نواندیشی دینی به یک سرفصل محتوایی رسیده است که اگر بخواهد رو به پیش رود باید یک گام فکری جدی بردارد و وارد حوزههای فکری جدیدی‬ ‫شود. بنده فکر میکنم پرداختن به متون مقدس و نوع مواجهه با آن گام بعدی است که نواندیشی مذهبی باید روی آن کار کند. نواندیشی مذهبی تاکنون‬ ‫عمدتاً نسبت خود را با اسالم تاریخی و اسالم متعارف یا اسالم روحانیت روشن میکرده است و از این پس باید بیشتر نسبت خود را با اسالم متن روشن‬ ‫کند. البته این کاری است که در عمل اتفاق افتاده است یعنی هم عامّه مردم مذهبی و هم روحانیت و هم روشنفکران مذهبی این کار را کرده و میکنند،‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫71‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 18. ‫اما الزم است که این امر را تئوریک و روشمند کنند و از ناخودآگاه به خودآگاه بیاورند. برای اینکه بحث انتزاعی نماند یک مثال بزنیم. به نظر میرسد‬ ‫نواندیشی دینی و روشنفکری مذهبی در بسیاری از موضوعات با متون مقدس گزینشی برخورد میکنند. اما از یک طرف سنتیها و بنیادگراها و از طرف‬ ‫دیگر الییکها در همین متون انگشت بر مطالب دیگری میگذارند و میگویند در این قسمت چه توضیحی دارید؟ در حوزهٔ زنان، روشنفکران مذهبی آیات‬ ‫و روایات متعددی میآورند و میگویند مثالً زن و مرد مساویاند، حقوق برابر دارند و... از طرف دیگر برخی الییکها میگویند پس مسئله تعدد زوجات و‬ ‫ٔ‬ ‫زدن زن را چه میگویید؟ نصفه سهم بردن از ارث را چه میگویید؟ و... ـ نواندیشی دینی باید تکلیف و نسبتاش را با این مقوالت ـ روشن کند.‬ ‫به نظر میرسد نواندیشی مذهبی در برخی حوزهها از جمله حوزههای اقتصادی یا برخی مباحث که از قبل از انقالب دربارهٔ متن مطرح بود مانند بحث‬ ‫بردهداری تا حدودی روشمند برخورد کرده است. اما در حوزههای دیگر نیز باید تبیین روشن و مشخصی ارائه بدهد، نه توجیه بکند و یا از آن طفره برود.‬ ‫نواندیشی مذهبی در حوزههای مختلف فکری و نیز احکام اجتماعی و اقتصادی و... بایستی تبیینی باورپذیر و معقول که اول خودش و بعد بدنه روشنفکری‬ ‫ٔ‬ ‫مذهبی را قانع کند، ارائه نماید. باید از نخبگان و روشنفکران مذهبی به جد و با سؤال تقاضا کرد این مسائل را در همه حوزهها مثل دموکراسی، حقوق‬ ‫ٔ‬ ‫ّ‬ ‫بشر، حقوق زنان و...، چه در مبانی نظری آن و چه در نتایج و خروجیهای عملیاش تبیین و روشن کنند.‬ ‫البته خروجی بحث ما این نیست که متون مقدس به نفع زنان موضع نمیگیرد یا جهتگیریشان به نفع زنان نیست یا مغایر حقوق بشر است. اتفاقاً‬ ‫این متون همسو با حقوق بشراند، همسو با حقوق زناناند و... اما روشنفکر مذهبی باید تبیین خود را نسبت به مطالب غیرهمسویی که در متون آمده است،‬ ‫مطرح سازد و نه از توجه به آنها پرهیز داشته و طفره برود و نه آنها را توجیه کند، توجیهاتی که خودش را هم قانع نمیکند. این هم یکی از حوزههای‬ ‫انباشت، یعنی انباشت تئوریک است. البته برخی به اولویتهای دیگری اشاره میکنند و مثالً میگویند باید نسبت دین و حکومت و... مشخص شود.‬ ‫حوزهٔ تجربی ـ استراتژیک هم باید انباشت خاص خود را داشته باشد. به طور مثال بایستی مشیهای مختلف را در تاریخ معاصرمان یک بار دیگر مرور،‬ ‫ارزیابی و جمعبندی کنیم و نقاط قوت و ضعف هر یک را برای نیل به یک استراتژی جدید جمعبندی کنیم، و یا باید به این مسئله بپردازیم که چرا توسعه‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫81‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 19. ‫متوازن و همهجانبه و بهویژه دموکراسی در جامعه ایران پا نگرفته است؟ و یا چرا رابطه روشنفکر و مردم همیشه لغزان بوده است؟ و دیگر سؤاالت جدیای‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫که همیشه در این حوزه وجود داشته است. از جمله چرا نهادها و تشکالت در ایران سامان نگرفتهاند؟ یا اگر گرفتهاند ضعف و نقصهایشان کجاست؟‬ ‫چرا ما اتحادیّهها و سندیکاهای صنفی نداریم؟ و نقش احزاب، اتحادیهها و سندیکاها و سازمانهای غیردولتی در توسعه متوازن و همهجانبه در جامعه ما‬ ‫ٔ‬ ‫چگونه است؟ نسبت توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی در جامعه ما چیست و مدل توسعه اقتصادی متناسب برای ایران کدام است؟ (برخی از این مباحث‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫هم جنبه تئوریک و هم جنبه استراتژیک دارند).‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫به هر حال در حوزهٔ استراتژیک (بهویژه در عرصه سیاسی) ما تجاربمان را باید روی هم بریزیم نه صرفاً تئوریهایمان را. به طور مثال کسانی که‬ ‫ٔ‬ ‫سابقه تاریخی سیاسی بیشتری دارند خاطرات و تحلیلهایشان را بگویند، آن هم نه با دید نقالی، بلکه با دید تجربهآموز و استراتژیک. فرض کنید االن‬ ‫ٔ‬ ‫بحث جبهه مطرح میشود اینها خاطرات و تجاربشان را روی بحث جبهه بگویند.‬ ‫خاطرات تشکیالتی، خاطرات سیاسی و خاطرات زندان میتواند منبعی برای تجربهآموزی باشد. همانطور که گفته شد نسل قبل از ما سه بار سرپایینی‬ ‫و سرباالیی را تجربه کرده، نسل ما دو بار و نسل جوان فعلی اولین بار است که دارد اولین سرباالییاش را تجربه میکند. طی کردن سرباالییها نیاز به‬ ‫انرژی ـ و ارادهای دارد که قسمتی از آن باانگیزش و ایمان درونی تأمین میشود که متأسفانه در این قسمت هم ما ضعفهای جدی داریم. و برای طی‬ ‫سرباالییها از تجربه گذشتگان نیز باید استفاده کنیم. تجربه را هم باید بزرگان و پیشکسوتانی که تجربه دارند به نسل جدید منتقل کنند و بخشی از‬ ‫ٔ‬ ‫انباشت هم در همین حوزه است.‬ ‫یکی از مسائلی که اینک در حوزهٔ انباشت مطرح است بحث "عرصه عمومی" است که یکی از بحثهای مهم و جدی و راهگشاست که بعضی از دوستان‬ ‫ٔ‬ ‫ما هم مطرح کردهاند. من روی این بحث فقط یک تبصره دارم و آن این است که عرصه عمومی یکی از بحثهای راهگشایی است که در حوزهٔ انباشت مطرح‬ ‫ٔ‬ ‫شده ولی به نظر میرسد روی آن اغراق میشود ما باید متوجه این اغراق باشیم. در ایران هر بحثی که مطرح شده مثل بحث عدالتخانه، جامعه بیطبقه‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫91‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 20. ‫توحیدی، بحث جامعه مدنی، مبارزهٔ مسلحانه هم تاکتیک و هم استراتژی، اصالحات هم تاکتیک و هم استراتژی و... ما خواستهایم همه مشکالتمان را‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫با یک فرمول و یک نسخه حل کنیم. ما به همه چیز کیمیاگرانه نگاه میکنیم که باید به هر چیز بزنیم آن را طال کند. چون ما به لحاظ تاریخی شاهد‬ ‫استبدادهای دیرپایی در ایران بودهایم و دارای ناخودآگاه خاصی هستیم. بنابراین هر روزنهای که میبینیم مثل پروانه به سمت آن روزنه و هوای تازه‬ ‫میپریم و به سمت آن کورسوی کمنوری که به تاریکی ما میتابد، میرویم. ما هر چند موقع از یک آرمان یا یک استراتژی یک امامزاده درست میکنیم‬ ‫و شفای همه دردها و مرضها را هم از همان یک امامزاده میخواهیم. من احساس میکنم عرصه عمومی هم دچار این امامزادهزدگی شده است.‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫عرصه عمومی یکی از نقصانهای مهم تئوریک و استراتژیک و یکی از ضعفهای مهم استراتژیک روشنفکری و فعاالن سیاسی در ایران است، اما در‬ ‫ٔ‬ ‫عین حال نمیتوان از عرصه عمومی یک استراتژی جایگزین، موازی و بدیل استراتژیهای دیگر ساخت. توجه به عرصه عمومی نهایتاً موازی استراتژیهای‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫دیگر است نه جایگزین آنها. همانطور که از تشکیالت نباید و نمیتوان امری مقدس ساخت و همانگونه که از کار تئوریک و فرهنگی نباید و نمیتوان‬ ‫امر مقدس ساخت. امر مقدسی که تمام معجزات را از او بخواهیم. این رویکردهای یکجانبهگرا و اغراقکننده از درون یک نگاه دیالکتیکی بیرون نمیآیند‬ ‫و با واقعیت زندگی همخوان نیستند. ما در جامعهای زندگی میکنیم که نفتی است و دولتاش عرصه عمومی، نهادهای مدنی و... را به راحتی محدود و‬ ‫ٔ‬ ‫سرکوب میکند. بنابراین نمیتوانیم بگوییم که دولت موقعی تغییر میکند که عرصه عمومی، نهادهای مدنی و... ساخته بشود یا فعال بشود.‬ ‫ٔ‬ ‫عرصه عمومی را هم شاهدیم که دولت مرتب محدودتر میکند همانگونه که احزاب و اتحادیهها و یا سازمانهای غیردولتی را محدود و حتی منکوب‬‫ٔ‬ ‫میکند. اینک حتی کانون وکال هم تحمل نمیشود. اکنون ما سه، چهار نهاد بیشتر نداریم : کانون نویسندگان، کانون وکال، انجمن صنفی مطبوعات و‬ ‫دو، سه مورد از همین انجمنهای نیمبند، کنارش هم یک سری احزاب نیمبند. حال وقتی نهادهای مدنی فعال در عرصه عمومی در همین حد هم تحمل‬ ‫ٔ‬ ‫نمیشوند. ما از این نهالکهای تازهرس و جوانههای برخاسته از عرصه عمومی چگونه میتوانیم توقع داشته باشیم که بیاید و فشار آن چکمه را از روی‬ ‫ٔ‬ ‫سرش بلند کند. این یک خواسته خیلی ایدهآلیستی است.‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫02‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 21. ‫در ایران عرصه سیاست و نهایتاً حاکمیت باید حریم امنیتی برای همه حوزهها حتی عرصه مدنی به وجود بیاورد که بتواند آرام آرام در ایران پا بگیرد.‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫اما اگر اینها را به جنگ غولها بفرستیم از همان لحظه اول شکست قابل پیشبینی است. پس بایدبه این نکته هم توجه داشته باشیم که از عرصه مدنی‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫نمیتوان جایگزین و بدلی برای دیگر حوزهها ساخت و فراموش نکنیم که بنا به دالیل و تجارب مختلف دولت ایران در لوکوموتیو قطار توسعه است و دولت‬ ‫فراگیر ملی و دموکراتیک بهترین وضعیت برای ایفای این نقش ویژه و تقریباً انحصاری است.‬ ‫4 ـ ارتباط‬ ‫محور چهارم بحث ارتباط است. همانطور که در قبل گفتیم یکی از تفاوتهای این دوره با دهه 04 و دهه 06 این است که یک فضای نیمبند تحمل‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫میشود و به نظر میرسد این فضای نیمبند باید با حداکثر توان پر شود و به هیچ وجه نباید تنزهطلبانه با آن برخورد کرد. من نام این تنزهطلبی را "تشرع‬ ‫انقالبی" میگذارم که خود یک نوع فرمالیسم در پوشش مبارزاتی و انقالبی است. همانند تشرع و شریعتگرایی در دین، این هم یک نوع شریعتگرایی‬ ‫انقالبی است. یک نوع نجس ـ پاک کردن و فرمالیسمی که محتوا را فدای فرم میکند. دراینجا نیز یک امر فرعی و ـ کوچک تبدیل به مسئلهای بزرگ‬ ‫میشود مثل فرمالیسم دینی. به نظر میرسد در مبارزات سیاسی هم گاه یک نوع فرمالیسم و تشرع سیاسی وارد میشود. یک نوع تنزهطلبی که البته در‬ ‫عرصه پراتیک و عمل کم کم حل میشود و یا با افزایش سن افراد خود به خود منتفی میگردد. اینک ما بدون هیچ نوع تنزهطلبی باید از این فضای باز‬ ‫ٔ‬ ‫و عرصه نیمبندی که هست استفاده کنیم.‬ ‫ٔ‬ ‫این دوره، دورهٔ نهادسازی در تمام حوزههاست. متأسفانه در ایران روشنفکران و از جمله نو اندیشان مذهبی به طور خاص و اپوزیسیون به طور عام اصالً‬ ‫به فکر نهادسازی نبودهاند. حزب فضیلت در ترکیه که مرتب اسماش را هم عوض کرده نمونه خوبی است. اینها نهادهای مختلف اجتماعی ـ اقتصادی‬ ‫ٔ‬ ‫ساخته و بسط اجتماعی پیدا کردهاند. الهیات رهاییبخش در آمریکای التین نیز با روزمرهترین مسائل عینی مردم سروکار داشته. در حالیکه ما در‬ ‫اینجا فقط نشریه و بیانیه به دست مردم دادهایم. البته در آغاز انقالب برخی گروههای سیاسی کارهایی در این زمینه شروع کرده بودند ولی بیشتر به‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫12‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 22. ‫عنوان شاخه حزبی و سازمانی خودشان به آن توجه میکردند مثل جنبش زنان، کارگران و کارمندان. هر جریان کوچک و بزرگی شاخه کارگری و شاخه‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫دانشجویی داشت. اما اینک باید به این جنبشهای اجتماعی به عنوان شاخه کارگری، شاخه دانشجویی و شاخه زنان نگاه نکنیم و برایشان استقالل‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫قائل بوده و با آن مراوده داشته باشیم (جنبشها و نهادهای مستقل و مرتبط). این موضوع را میتوان در رابطه با جنبش زنان، جنبش کارگری و دیگر‬ ‫حوزهها مورد توجه و بحث قرار داد. االن دورهٔ "کوچک زیباست" میباشد. تشکیل نهادهای کوچک، اما در سراسر جامعه. ما باید قدر محافل کوچکی که‬ ‫در حوزههای مختلف فکری، سیاسی، خدماتی، اقتصادی و... تشکیل میشود و افراد دور هم جمع میشوند را بدانیم. از محافلی که چسب ارتباطیاش،‬ ‫چسب فرهنگی ـ سیاسی است گرفته تا محافلی که چسباش، چسب صنفی و یا اجتماعی است. باید به اینها توجه کرد و یکی از ضعفها و کمبودهای‬ ‫جدی اپوزیسیون در ایران همین تنزهگرایی آن یا همین اصلی ـ فرعی کردنهای مکانیکی است. همیشه گفتهایم اول باید تضاد اصلی حل شود، آنگاه‬ ‫به حل مسائل فرعی خواهیم پرداخت. مثالً گفته میشود االن زنان اصالً مطالباتشان را مطرح نکنند، وقتی که تضاد اصلی حل شد آن وقت مسائل زنان‬ ‫هم در آن چارچوب حل خواهد شد. هر حوزه و هر مطالبهای پشت جبهه برای یک مبارزه اصلی تلقی میشد که نباید این جبهههای فرعی را گشود.‬ ‫این ذهنیت را باید کمی بکاویم، چون آرمان مبارزهٔ اصلی هم مگر بجز اصالح و تغییر درهمین حوزههاست؟ آن آرمان اصلی و نهایی، فقط آرمان سیاسی‬ ‫و تغییر قدرت که یک عده بروند و یک عدهٔ دیگر بیایند نیست. این را ما در تاریخمان چندبار تجربه کردهایم. اینکه یک عده بروند و یک عده بیایند‬ ‫صورت مسئله فرق زیادی نمیکند. پس ما باید بتوانیم از همین پایین صورت مسئله را جا بیندازیم تا بعد بتوانیم به موانع و رتبهبندی آنها (که البته‬ ‫باید رتبهبندی واقعی و صحیحی هم باشد) بپردازیم.‬ ‫عنوان بحث ما تعلیق استراتژی است، در زمانهای که به نظر میآید جنس برخی شعارهایی که مطرح میشود از نوع استراتژی نیست. جدا از شعارهایی‬ ‫که دور از دسترس است، اما حتی آنهایی که قابل دسترستر مینماید مثل بحث جبهه دموکراسیخواهی نیز به نظر میرسد با یک دید نزدیکبین دارد‬ ‫ٔ‬ ‫مطرح میشود. همانگونه که رفراندوم هم با این نگاه مطرح میشود. موضوع "رفراندوم" ـ هم به نظر میرسد با همان درونمایه ذهنی بحث اصالحات‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫22‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 23. ‫مطرح میشود که کمی پوست ظاهریاش عوض شده است. به این معنا که مبارزهٔ قانونی که ما میخواستیم با آن وضعیت سیاسیمان را تغییر بدهیم‬ ‫نتیجه مهمی نداشته، پس اینک حاکمیت باید قانوناً ـ یعنی روی همان فرش سبزی که زیر پایمان است ـ بپذیرد که رفراندوم برگزار کند و کنار برود!‬‫ٔ‬ ‫بدین ترتیب همان سادهنگری که در فرایند اصالحات در مواجهه با قانون بود در اینجا هم مشاهده میکنیم و پشت صحنهاش همان تئوری است. در‬ ‫آنجا قرار نبود ما کار زیادی بکنیم و خیلی زحمت بکشیم. قرار بود با چند قانون که اصالحطلبان در مجلس طرح و تصویب میکنند و دولت هم اجرا‬ ‫میکند همه مسائل حل شود. گویی در همان بستر قانونگرایی باز در اینجا قرار است حاکمیت به سادگی بپذیرد که رفراندوم را برگزار کند و قرار‬ ‫ٔ‬ ‫نیست و حداقل معلوم نیست خود ما چکار باید بکنیم (یعنی استراتژی). این نوع رفراندوم آن روی سکه همان اصالحات است یعنی روی فرش سبز پیش‬ ‫برویم و خیلی شیک و لوکس رفراندوم برگزار شود و قدرت هم خیلی ساده متحول شده و تغییر کند. پسزمینه این رویکرد همان نگاه نزدیکبین است و‬ ‫ٔ‬ ‫همان نگاه قانونگرا ـ اصالحاتی است. یعنی باز هم میخواهد بر مبنای قانون چیزی را ـ البته یک چیز جدید ـ تصویب کند. در حالیکه اول یک جنبش‬ ‫اجتماعی اتفاق میافتد و در آخر قانون تغییر میکند نه اینکه اول قانون تغییر کند و بعداً جنبش اتفاق افتد. در واقع این رویکرد میخواهد از عالی به‬ ‫ساده حرکت کند نه از ساده به عالی.‬ ‫در رابطه با بحث جبهه نیز ما حداکثر چیزی که اینک میتوانیم داشته باشیم یک همسویی جبههای و یک همسویی عمومی است. از قضا شروع بحث‬ ‫جبهه با یک بحث تشکیالتی ـ که مثالً چه کسی بیاید یا نیاید و کی رئیس است و کی مرئوس و... ـ نه تنها فایده ندارد بلکه ضرر هم دارد یعنی از یک‬ ‫سو خود باعث تشدید اختالفات میشود و از سوی دیگر با حساس کردن بیمورد طرف مقابل که ذهنیت به شدت توطئهنگر و امنیتی دارد روی مسائلی‬ ‫که فروغ و توان عملی اندکی دارد ـ و آتشاش کم و دودش زیاد است! ـ همین نیروها را با فشارهایی که ممکن است فوق تحملشان هم باشد، مواجه‬ ‫میکند. و به جای اینکه یک گام جلو بروند دو گام هم به عقب خواهند رفت. نیروهای سیاسی موجود گاه زیر یک سقف با هم جمع نمیشوند و حتی‬ ‫در کنگرههایشان از نیروهای یکدیگر اصالً دعوت نمیکنند. پس چگونه میخواهند جبهه درست کنند. و یا در همین اواخر وقتی دوستان ما برای اظهار‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫32‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 24. ‫همدردی و همسویی در تحصن نمایندگان مجلس ششم، شرکت کردند، آنها اصالً رویشان را به طرف دیگری کرده و رفته بودند. اگر از همه مسائل دیگر‬ ‫ٔ‬ ‫ّ‬ ‫نیز بگذریم در این فضای اخالقی ـ روابطی اینها نمیتوانند با هم جبهه درست کنند. اینک رابطه بین برخی ملیّون و بعضی ملی ـ مذهبیها هم شاید به‬ ‫ٔ‬ ‫همین شکل باشد. آن طرفتر هم برویم باز هم داستان همین است. میگویند یکی را به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت. پس االن وقتی‬ ‫ٔ‬ ‫که راه گفتگو بسته است و نیروها حتی گفتگو هم با هم نمیتوانند بکنند، چگونه میخواهند عالیترین سطح یک نوع همکاری را بپذیرند. در حالیکه در‬ ‫ابتدا باید نیروهای سیاسی مختلف بتوانند با هم گفتگو کنند. در ایران ده مدار سیاسی وجود دارد. (من این بحث را در مقالهای با نام "مداربندی دهگانه‬ ‫نیروهای سیاسی در ایران" نوشته بودم که در ایران فردا شمارهٔ 06 چاپ شد.) ـ بهجز برخی مدارهای درون حاکمیت، اینک در بین این مدارها هر دو،‬ ‫سه مداری که نزدیک هم هستند و اشتراکات جدیتری با هم دارند باید بتوانند با هم گفتگو بکنند تا بعد برخی همسوییهای تحلیلی و عملی پیدا‬ ‫کنند. سپس بتوانند در موارد مشترک، موضع مشترک بگیرند و یا به صورت موردی عمل مشترک داشته باشند. و همانطور که گفته شد اینک این عمل‬ ‫مشترک فقط میتواند در دفاع از حقوق اساسی ملت، حقوق شهروندی (مانند دفاع از آزادی و آزادی بیان ـ و حقوق زنان، کردها و...) و دفاع از منافع ملی‬ ‫باشد نه در مسائلی نظیر انتخابات. و بعدها هم اگر امکانپذیر باشد (که من کامالً ناامیدم) با هم دیگر جبهه هم تشکیل دهند. جبهه هم فرایندش اینگونه‬ ‫نیست که همه نیروهای سیاسی در سالنی جمع شوند یک پالتفرم بنویسند و یا مانیفستی درست کنند و روی آنها رأیگیری کنند، بلکه به صورت‬ ‫ٔ‬ ‫طبیعی و خودبهخودی ابتدا مدارهای نزدیک به هم با هم گفتوگو میکنند و اینها مثل سلولهایی هستند که با هم تشکیل بافت میدهند و سپس‬ ‫این بافتها تشکیل عضو میدهند و به همین ترتیب تا تشکیل یک اندام بزرگ پیش میروند. هویتها و نیروهای سیاسی نیز بهطور مجزّا میتوانند به‬ ‫تدریج به یکدیگر نزدیک شوند تا 2، 3 بلوک سیاسی همراه با همسویی جبههای به وجود بیاید (معموالً هم این بلوکها با هم همخوانی فکری ـ سیاسی‬ ‫و پیشینیه تاریخی بیشتری خواهند داشت). آنگاه اگر امکاناش بود این بلوکها با یکدیگر گفتوگو، همسویی، همراهی و نهایتاً تشکل جبههای داشته‬‫ٔ‬ ‫باشند که البته من روی مرحله نهایی ناامید هستم. اما همان همسوییهای عملی نیز در کوتاهمدت ـ به علت تفاوتهای تحلیلی ـ استراتژیکی در شرایط‬ ‫ٔ‬ ‫کنونی عملی نیست.‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫42‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 25. ‫خیلی فشرده میتوان موانع شکلگیری جبهه در شرایط کنونی ـ جدا از ضرورت یا عدم ضرورت آن ـ را چنین برشمرد : یکی از موانع عملی جدی‬ ‫بحث مذهبی ـ غیرمذهبی است و جدا از بحثهای نظری، اصالً به صورت رفتاری و عملی و با توجه به برخی پیشینههای این روابط یک مقدار مشکل دارد.‬ ‫مذهبیها و غیرمذهبیها راه گفتوگویشان هموار نیست. و یا رو در رو حرفهایی میزنند، اما پشت صحنه حرفهای دیگری میزنند. برخی مذهبیها در‬ ‫بحثهای درونیشان به گونه دیگری برخورد میکنند و یا تأکید ویژهای بر تفکیک هویتشان دارند، برخی غیرمذهبیها هم اولین تریبونی که پیدا کنند‬ ‫ٔ‬ ‫به روشنفکری مذهبی حمله میکنند و انگار میخواهد تسویه حساب کنند. در کنفرانس برلین دیدیم برخی از افراد غیرمذهبی تا تریبون و فرصتی فراهم‬ ‫شد به برخی از افراد مذهبی حمله کردند. من به صحت و سقم تحلیلشان کاری ندارم، اینکه چگونه در چنان فضایی این مسائل عمده میشود مهم است.‬ ‫برخی افراد غیرمذهبی، چه برخی مارکسیستها در دهههای گذشته و چه بعضی الئیکها در زمان کنونی، اساساً نگاه از باال به پایین به نیروهای مذهبی‬ ‫دارند. به عکس، برخی مذهبیها نیز بسیار فاصلهدار و انفکاکی به غیرمذهبیها مینگرند. به نظر میرسد اینک نیز این روحیات و روشها تغییر نکرده و‬ ‫پاک نشده و در ناخودآگاه بسیاری وجود دارد. به هر حال یکی از موانع جبهه همین بحث مذهبی ـ غیرمذهبی است.‬ ‫مانع دیگر مسئله درون نظام ـ بیرون نظام است. عدهای از نیروهای اپوزیسیون اصالً حاضر نیستند با افرادی که سابقه درون نظام دارند، هیچگونه‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫همکاری داشته باشند و افرادی باسابقه درون قدرت نیز ناخودآگاهی بسیار منفی و به اصطالح نگاه "ضدانقالب مشکوک و احیاناً وابسته" به برخی افراد‬ ‫ٔ‬ ‫بیرون از قدرت دارند.‬ ‫همچنین نگاه به درون، نگاه به بیرون نیز مانع دیگری است. کسانی هستند که روی پرنسیبهای ملی و عدم نگاه به بیرون در فرایند دموکراتیزاسیون‬ ‫تأکید بنیادی دارند و کسانی هستند که اشکالی در نگاه به بیرون نمیبینند و... اینها موانعی جدی حتی برای گفتوگو ـ چه برسد به تشکیل جبهه ـ بین‬ ‫برخی نیروهای سیاسی است. ضمن اینکه باید پاسخ داده شود جبهه با کدام استراتژی؟ جبهه بر اساس اهداف کالن و کلی تشکیل نمیشود، جبهه‬ ‫برای اهدافی معین و عینی و مشخص و نیز بر اساس استراتژی و راهبردی مشخص و مشترک شکل میگیرد. (مانند دو هدف مشخص اعالم شده توسط‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫52‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 26. ‫مصدق : اصالح قانون انتخابات، ملی شدن نفت). اینک به نظر نمیرسد که استراتژی معین و مشخصی از سوی نیروهای مختلف ارائه شده باشد. همسویی‬ ‫جبههای نیز در شرایط کنونی تنها در مواردی میسر است که در دورهٔ تعلیق استراتژی نیاز به همسویی در استراتژی عملی سیاسی ندارد و آن نیز همان‬ ‫سه محوری است که ذکر شد : دفاع از حقوق اساسی ملت، حقوق شهروندی همگان و منافع ملی.‬ ‫سخن پایانی اینکه ما اکنون در ایران تنها با تغییر توازن قوای سیاسی در الیه سیاست و در سطح قدرت مواجهایم، نه با تغییر توازن قوای اجتماعی.‬ ‫ٔ‬ ‫لباس قدرتی که بر تن جامعه ایران است، برای جامعه ایران خیلی تنگ است. ما در حوزهٔ قدرت دچار تغییر توازن شدهایم و این در حوزهٔ سیاست و حوزهٔ‬ ‫ٔ‬ ‫ٔ‬ ‫تعلیق استراتژی خودش را نشان میدهد. اما در حوزهٔ اجتماعی حکایت همچنان باقی است. در طول یکی، دو دهه اخیر یک "انقالب نامرئی" در بنیادهای‬ ‫ٔ‬ ‫جامعه ایران اتفاق افتاده است. رشد شهرنشینی، سواد، رسانههای جمعی، تحرک و جنبش زنان، تحرک مهاجرین ایرانی خارج از کشور ـ و... عوامل و‬ ‫ٔ‬ ‫ریشههای این انقالب نامرئی هستند. این امر نشان میدهد جامعه ایران از پایین تغییر کرده است. این تغییر بنیادی، انعکاس سیاسی خود را همراه با‬ ‫ٔ‬ ‫آزمون و خطاهایی که دارد در حوزهٔ سیاست نشان میدهد. بهطور متوسط پنجاه درصد جامعه اصالً وارد انتخابات نمیشود و پنجاه درصدی هم که وارد‬ ‫میشود آزمون و خطایی برخورد میکند. این امر میتواند هم برای جریان راست فریبنده باشد و هم برای دوم خردادیها. به نظر میرسد شتابگیری‬ ‫فوارهٔ جریان راست از سال 97 به بعد، از زمان طرح بحثهایی که به بستن مطبوعات منجر شد استارتاش زده شد و این فواره شروع به حرکت کرد و‬ ‫حاال به اوج خودش رسیده و ما از این به بعد باید شاهد افول این فواره باشیم و برخالف فضای یأسی که االن وجود دارد االن فضا به سمتی میرود که‬ ‫ضمن اینکه در این سو (یعنی منتقدان و اپوزیسیون) بحران و مشکل وجود دارد و االن دوره تعلیقاش را شروع کرده ولی آن طرف هم دارد دورهٔ افول‬ ‫فوارهاش را طی می کند.‬ ‫در آغاز دهه هشتاد (میالدی) وقتی که عرفات و همراهاناش جنوب لبنان را ترک میکردند، دوران خیلی سختی برای آنها بود. در عرض چند هفته‬ ‫ٔ‬ ‫هزاران تن بمب به سر آنها و مردم جنوب لبنان ریخته شد و تقریباً اکثر مردم لبنان که دیگر بسیار خسته شده بودند عذر فلسطینیها را خواستند. همه‬ ‫ٔ‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫62‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬
  • 27. ‫نیروهای ساف سوار کشتی شدند و لبنان را ترک کردند. عرفات در آن دوران مصاحبهای کرد و گفت که ما وارد یک تونل تاریک شدهایم. اما من روشنایی‬ ‫را در انتها و افق این تونل میبینم.‬ ‫هر چند اینک جریانهای تحولخواه در ایران احساس تاریکی یک تونل را ندارند، اما حداقل احساس تنگی و بسته شدن فضا را دارند. ولی با همان‬ ‫اعتماد و اعتقادی که عرفات آن سخن را گفت، میتوان چشم به روشنایی در افق دوخت. تنها توازن قوای سیاسی در ایران تغییر کرده است اما توازن‬ ‫قوای اجتماعی کامالً به نفع روند دموکراتیزاسیون است (آن هم دموکراتیزاسیون ریشهای که آزادی و عدالت را پاسخ به نیاز زمانه میداند). امید آنکه این‬ ‫روشنایی بر بستری از همبستگی ملی و فراگیر (از همه هویتها و گرایشهای درونی و ملی ایرانی، از مذهبی سنتی گرفته تا مذهبی نوگرا و تا غیرمذهبی‬ ‫ٔ‬ ‫مردم دوست و وطنگرا) طلوع کند نه از ورای جامعهای دو قطبی و پرتنش که میان قطبهایش تنش و خشونت حرف نهایی را میزند و ـ در این میان‬ ‫قدرتهای جهانی و نیروهای غیرملی، حداقل در کوتاهمدت، به میوهچینی خواهند پرداخت.‬ ‫این نوشتار متن کامل یک سخنرانی است که روزنامه شرق به شکل تلخیص شده در دو شماره آن را منعکس کرده است.‬ ‫‪Print‬‬ ‫‪search‬‬ ‫‪Prev‬‬ ‫72‬ ‫‪Next‬‬ ‫‪Home‬‬ ‫‪Full‬‬ ‫‪Exit‬‬